《 کانال شهیدانه ⃟🌱》
᯽یھ ڪانال ناب شهدایے!😍👌
᯽با شهدا همراھ شو!🎈
᯽اینجا خدا رو احساس ڪن!(:🌱
᯽معرفے شهدا😍
᯽تو مهمون شهدایے!☝️🏻
❀خوش اومدے!🙂♥️
شــهــیدانــهـ⃟🌱
زود بزن روی لینک😉
و وارد دنیایی شهدایی شو
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
@westaz_defa
@westaz_defa
@westaz_defa
📻⃟🪶
همرزم شهید میگوید: نیمه شبی بود که گفتند اسماعیل نوحهگو در سنگر نگهبانی گریه میکند ، وقتی به نزد این عزیز رفتم دیدم بیاختیار گریه میکند، خیلی اصرار کردم تا ماجرا را برایم شرح دهد و گفت تا زمانی که من به آرزوی دیرینهام °شهادت° نرسیدهام این راز را به کسی مگو و من نیز همان موقع سوگند یاد کردم.
اسماعیل گفت: در سنگر مشغول نگهبانی بودم و شروع به خواندن آیاتی از دعای کمیل کردم که یک مرتبه به امام زمان(عج) متوسل شدم
و گفتم: «آقا هر چند که روسیاهم،اما غلام توام، خواجه مگر غلام سیاه ندارد،امام زمان چون من بچه هستم نمیآیی مرا ببینیمن آمدهام جبهه چون که خیلی از شهدا قبل از شهادت شما را دیدهاند و با این توسل شروع کردم به گریه کردن که یک مرتبه متوجه شدم اسب سفیدی به طرفم میآیداز آن حالت خارج شدم، فکر کردم منافقین حمله کردند، مردی از اسب پایین آمد و چیزی شبیه شمشیر را به زمین زداسلحه را مسلح کردم و سه بار ایست دادم،شلیک کردم اما اسلحه عمل نکردپتو را از شدت سرما روی سرم گذاشتم و متوجه شدم آقا به درون سنگر آمده استدستش را روی سرم گذاشت و گفت: من همان کسی هستم که تو مرا صدا میزدی،اصلا نترس به چیزی که میخواهی، خواهی رسید.
خودم آقا را صدا زدم ولی لیاقت آن را نداشتم که چهره نورانی آقا را ببینمشهید اسماعیل نوحهگو شهواری متولد روستای شهوار در ۱۲ شهريور ۱۳۶۳ در مهاباد بر اثر اصابت گلوله ضد انقلابها به سينهبه شهادت رسید و پيكرش در روستای جانشينی به خاک سپرده شد
#شهیدنوحهگو
شــهــیدانــهـ⃟🌱
@westaz_defa