امام رضا (ع) را خیلی دوست داشت.
یک سال حدود ۲۰ بار برای پابوسی به مشهد مقدس رفت.
اگر کسی دلش میخواست به زیارت آقا برود و پول نداشت یا خودش او را میبرد یا هزینه سفرش را تقبل میکرد...
راوی: همسر شهید 💚
#شهید_محمد_پورهنگ 🕊🌱
@westaz_defa
رهبر انقلاب، صبح امروز: در داخل کشور خودمان هم مسئلهی انتخابات در پیش است. خواص بتوانند نقش ایفا کنند. مطمئناً انتخابات در داخل کشور هرچه پرشورتر صورت بگیرد قدرت ملی را بیشتر نشان میدهد.
@westaz_defa
السَّلاَمُ عَلی
الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُون
سلام بر آن
شکنجه دیده در قعر زندان ها ..
#امام_کاظم🖤
@westaz_defa
زیاد حرص نخور فقط از خدا بخواه
" اگر خداوند بخواهد به هر کس روزی بدون حساب و کتاب می دهد"
بقرة - 212
@westaz_defa
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
I said I was afraid...
You said don't be afraid, I'm with you.
-Allah-
@westaz_defa
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️ تو امامِ لحظههای امان منی؛
سلام بر تو که سایهی امن خدا بر اهل زمین هستی!
✨ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمامُ الْمَأْمُونُ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
❤️ روز بیست و یکم چلّه زیارت آل یس به نیّت فرج (سهشنبه)
⏳ ۱۹ روز مانده به نیمه شعبان
#تا_همیشه_سلام
@westaz_defa
4_5913786988653187747.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
-یا باب الحوائج..🖤
@westaz_defa
سرما را مجال حرف نیست
از گرمایِ حضور شما ...!
قهرمانان وطن🕊
عملیات بیت المقدس ۲
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
@westaz_defa
یه شهید انتخاب کنید برید دنبالش
باهاش ارتباط برقرار کنید شبیهش
بشید؛ حاجت بگیرین و شهید بشید..
+شهید مصطفیصدرزاده فرمودن!
@westaz_defa
🌺رمان🌺
#قسمت_هشتادو_هفتم
هرپدرومادری که پسرش اومده بود خوشحال بودنو مسافران خسته شونو می بوییدنوبوسه ها برسروصورتشون میزدن.پدران ومادرانی که عزیزشون نیومده بود با دلی شکسته وچشمی گریان این درآغوش گرفتنهاو عشق بازی پدرانه و مادرانه رو نگاه می کردن.وقتی مطمئن شدن که پسراشون تواون جمع رزمندگان نیستند،با چشمان پراشک به طرفِ خونه هاشون راه افتادن.درطول مسیر چندین بار غفار بازوی رقیه رو گرفت که زمین نخورِ.باحالِ نزار وارد خونه شدن. رقیه خانم یعقوب اومد؟نه فوزیه خانم نیومد.چرا؟گفتن سری بعد میان.خب خودتو ناراحت نکن،گفتن میاد دیگه.چی بگم توکل بر خدا.اون شبو تا صبح باگریه گذروندن.صبح که همه رفتن دنبال کارای روزمره شون.رقیه با کارخونه خودشو مشغول کرد.رودستمال گردگیریش یه خورده از آب گرم سماور ریخت و خونه رو گردگیری کرد.گلدونِ روی طاقچه رو با گلهاش گردگیری کرد،فوت محکمی رو برگهاوگلبرگهای گل کردوگذاشت سرِ جاش،ضبطواز طاقچه برداشت ،به متکا تکیه دادوضبطوگذاشت بغلش و بادستمال دونه دونه دکمه های ضبط صوت رودستمال کشید،که بی اختیارباانگشتش روی دکمه پخش صدا فشارداد،
یه صدایی پخش شد
خدای من ، این ! این ! این صدایییییییییِ
@westaz_defa