تقدیم به رازیانه✨
برای تو که هر روز، با عطرِ دلانگیزِ قهوهای که در فنجانت میپیچد، آغاز میکنی؛
گویی دانههایِ سیاه، رازهایِ ناگفتهیِ روز را در خود دارند که با هر جرعه، بخشی از آن برایت آشکار میشود. دستانت، خلاقیتِ یک آشپز را دارند که با عشق، طعمها را در هم میآمیزی و از موادِ ساده، شاهکارهایی دلپذیر میآفرینی؛ گویی هر غذا، داستانیست که با چاشنیِ عشق، روایت میشود.
و گاه، قلمت به پرواز در میآید؛ واژهها، چونان جوهرِ نابِ نویسندگی، بر سپیدیِ کاغذ جاری میشوند و داستانهایی میسازند که جان میدهند به لحظههایِ تنهایی. در میانِ این هیاهویِ خلق، فنجانِ چایِ دمکشیدهیِ تو، چونان پناهگاهیست؛
چقدر از آدم هایی که دنبال درامائن و نمیدونم دراما های دوستی و اینا بدممیاد حرفم بهشون بزنی برمیخوره میره بیست جا دیگه میگه جای گفتن به خودت بعد انتظار داره ساکتم باشی