از کسایی که مواضعشون معلوم نیست خوشم نمیاد.
حس یه آدم بلاتکلیفو بهم میدن که شاید عقیدهش یه چیز درست و کاملا واضح باشه، ولی برای حفظ دوستاش، جلب کردن نظر دیگران، و یا گرفتن پلاس روی پیاماش، سعی میکنه یکی به نعل بزنه و یکی به میخ.
مثلا طرف میدونه که دلیل فلان کار چیهها، ولی واسه اینکه نظر جبههی دیگهرو هم جلب کنه میگه: آره بابا منم با شماهام، آره درسته منم همین سوالو دارم و ..
چی فکر کردی؟ فکر کردی اگه این جریانات عوض بشه و کلا همهچی از این رو به رو اون رو بشه، همونا میان میگن: نه به این کاری نداشته باشین این فلان روز همسوی ما بود و پشتیبانیمونو کرد؟
نه، اینا همین الانشم به تو و عقیدهی امثال تو فحش میدن، دیگه چه برسه بهروزی که ورق برگرده و همهچی طبق خواستهشون بشه.
اون روزه که میفهمی باید پای عقیدهت میموندی، مواضعتو مشخص و با شجاعت از ارزشات دفاع میکردی.
Willi
از کسایی که مواضعشون معلوم نیست خوشم نمیاد. حس یه آدم بلاتکلیفو بهم میدن که شاید عقیدهش یه چیز درست
امیرالمومنین (ع) : شجاع باشید، مرگ فقط یکبار به سراغ شما میآید.
من خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه کمک نمیخوای؟ هیچکس نبود، خودم درستش کردم.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه میخوای حرف بزنیم؟ هیچکس نبود، حرفام گریه شد.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه بریم یهچرخی بزنیم؟ هیچکس نبود، با خودم چرخیدم.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی واقعی بگه دوستت دارم؛ هیچکس نبود، بیذوق سَر کردم.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه این پولو بذار جیبت تا انقدر بهت سخت نگذره؛ هیچکس نبود، سگدو زدم!
خیلی نیاز داشتم یکی بگه فدایسرت، شده دیگه؛ هیچکس نبود، خودخوری کردم.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی دلسوزانه راه نشونم بده؛ هیچکس نبود، اشتباه کردمو زمین خوردم.
من خیلی جاها به خیلی چیزا نیاز داشتم و نبود. دیگه نیاز به کسی نیست، ترسم از تنهایی ریخته. بودنت خیلی قشنگهها، اما اگه نباشی خودمو صدا میزنم.
* علی سلطانی.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
برخیر و باز انگشت اشارهات را بلند کن سید.
برخیر و بگو بین ما و بین شما، میدان و شبها و روزها باقی است. برخیز و در مقابل دوربینها ظاهر شو و بگو « تلآویو را نگاه کنید؛ موشکها درحال فرود بر سر صهیونهاست». برخیز سید. برخیز و آتشباران شیعه بر فرق سر یهود را تماشا کن و باز بهلهجه فصیح فریاد کن که «نحن شیعة علیبنابیطالب». قسم به قدس، قسم به گودی قتلگاه تو در ضاحیه و قسم به خونِ هنوز گرم و تازهات، که از سرهاشان کوه میسازیم و از شهرهاشان خرابه؛ و خونخواه تو میشویم باز. امشب در گوش جهان بگویید که خون عاشقان سید جوشیده و جز به ریختن خون قاتلانش آرام نخواهد گرفت. قطعا سننتصر.
Willi
تو مثلِ فتح خرمشهر، تو شوقِ بوسهای پنهان؛ تویی خوشحالیِ بعد از شکستِ حصرِ آبادان!
تو از اهالیِ قلب منی و میدانم،
دلت هوای وطن میکند به زودیِ زود..
دورشدن از دوست صمیمی حفرهای تو قلب انسان ایجاد میکنه که پر کردنش مدتها طول میکشه.
حتی اگه حفره رو هم پر کنی، باز اثرش باقی میمونه و وقتی بهش فکر میکنی قلبت تیر میکشه.
سوال پرسیدن خیلی شجاعانهست.
مخصوصا از خودت، چون معمولا جوابها اونی نیستن که خوشحالت کنن.
اگه دوسش داری برو بهش بگو.
مهم نیست چه اتفاقی میفته، حداقل بدهکار خودت نمیمونی، تو زندگی هیچی بدتر از این نیست که آدم به خودش بدهکار باشه.
Willi
تو از اهالیِ قلب منی و میدانم، دلت هوای وطن میکند به زودیِ زود..
گریه کن، دشنام دِه، دلگیر شو، اما بمان!
هیچکس اینجا نمیماند به پایِ هیچکس..