و هیچکس نمیداند، هیچکس جز تو نمیداند که من چقدر آرزو کردهام یک روزی، روزی که امیدوارم زودتر فرا برسد، تو تمام وجودم را در بربگیری، از من برای رشد استفاده کنی، به من ایمان بیاوری که به اندازهی کافی قوی هستم برای تکیهگاه بودن. امیدوارم حداقل وقتی در خاک و با خاک هستم، آنقدر بیمصرف نباشم که در زمانی که پا روی خاک قدم میزنم، بیمصرفم.
شب بخیر؛
به آنان که هیچگاه هیچکس ایمانی به آنها نداشت، به سایههای ماه، باشد که روزی زیر نور نقرهفام ماه، آزادانه بدوند.
تقدیم به: book reader
لقب : 𝒔𝒑𝒆𝒍𝒍𝒃𝒐𝒖𝒏𝒅
اگر در دنیای VA بودی: آدلینا ایواشکوف
دسته: موروی سلطنتی یک آبافراز
متن پیشکشی از طرف آسو: رویازاد
دوستدار شما، از طرف: 《روایتهای طلوع آژور》