شَب سَهمِ خودنَمایی سِتارگان اَست؛ آرامِشِ این رَقصِ نور، سَهمِ شُما.
تا طُلوعِ آژور،
"شَبتون بخیر"
✦ روایتهای طلوع آژور ✦
خوش بحال کسایی که نویسندن!
اولا که خیلیم قشنگ مینویسییییی
دوما میگم نه بعد فرار میکنم(با سپر ضد دونات و ضد دمپایی)😔
همه جا آبیست. قلبم. صدایم. شکستن.
او به ماه میماند. ماهی که بازتابش بر روی سطح شیشه مانند یخ زندهی دریاچهای، در دسترس به نظر میرسد. اما زمانی که خیز برمیدارم تا تصاحبش کنم، یخ میشکند و درون آب سرد فرو میروم. غرق میشوم.
قدمهایم روی قلب او اثری گذاشتهاند. همانند رد پاهای خالی از کفشم که روی یخ ماندهاست، آن اثر نیز با بیشتر باریدن برف از بین میرود.
شاید هم اینگونه نیست. شاید این قلب تو نیست که من بر روی آن به قصد گرفتنت راه میروم. شاید تو همان سایهی آن سوی دریاچهای که پس از عبور، به آن خواهم رسید. شایدم هرگز تو در بیرون نبودی و همان آبیترین رنگ آسمانهای شبی. آبی دریایی که در قلبم موج میزند. شاید آن گل یخ زدهی زیبایی، همانقدر شکننده و دستنیافتنی.
هرچه باشی میدانم تنها برای تو در اعماق آن دریاچه منتظر میمانم. برای تو آبی میمانم.
_ آسو/رز آبی یا هرآنچه که میشناسید
سوگندی بخور که باور کنم. بگو اگر در این جهان نشود، در آن دنیای دیگر که هردو به آن معتقدیم، مرا پیدا میکنی. زمزمه کن منتظرم میمانی. چه من زودتر و چه دیرتر، تکرار کن که منتظر هم میمانیم. عهدی بدون شکست تا پایان تجزیهی روحهایمان. در جهانهای دیگر، تا پایانی که جز آغاز و تمام شدن فانی بودن، انتهایی ندارد.
میخواهم آن هنگام که باید از رود لیث گذر کنم، دستان تو را داشته باشم. میخواهم با تو از آنجا رد شوم. قسم بخور که همراهم میآیی. مرا قسم ده همانطور که اینجا انگشت در انگشت یکدیگر برای هم سوگند میخوانیم-مثل اعتقادات بچگیمان- آنجا نیز انگشتت مرا رها نکند.
آن زمان که از رود گذر کردیم، احتمالا دیگر ندانیم چه نام داشتیم در جهان پیشین. احتمالا به یاد نخواهیم آورد که چه اشکها و لبخندهایی را گذراندهایم. دو روح بیخاطره و آمادهی شروعی جدید.
میگویند رود لیث حافظه را از بین میبرد. اگر قلبهایمان یکی باشد چه؟ هیچ رودی نمیتواند میان ما فاصله بیندازد. تنها خدا میداند. شاید در دنیای پیش از این جهان، باز هم، من و تو، در قابی این بار به هم به مراتب نزدیکتر بودهایم. که میداند؟ این خاصیت رود لیث است. اجازه میدهد مغز فراموشکارمان، تا مرزهای واقعیت پیش برود و آن را زیرپا بگذارد. به دنبال امیدی فراتر از فانی بودن.
_ آسو/رز آبی یا هرآنچه که میشناسید