وقتایی که میرسم خونه دوست ندارم برم تو اتاقم، چون اگه برم دیگه بیرون نمیام. واقعا با کاردک باید از اتاق بیارنم بیرون.
داشتم چسب زخم میزدم روی دستم، داداشم اشاره کرد به بالای ابروش گفت من یبار اینجای همه دوستامو چسب زخم زدم. گفتم چرا؟ گفت اخه تو همش داشتی چسب زخم میخریدی من حسودیم شد.
احساس میکنم یکی از دوستام داره تمام تمرینات اعتماد بنفسشو روی من انجام میده. اینجوری که من هرچی میگم شروع میکنه سریع مخالفت شدید کردن با من که نه نه اینجوری نیست یا چمیدونم من خوشم نمیاد. بابا باشه حاجی نزن تو ذوقم من که چیزی نگفتم.😭
واقعا عجیب ترین گلمژه های جهانو من میزنم. یدونه امروز زدم دقیقا توی داخلی ترین نقطه چشم که دیگه چشم تموم میشه و میره به سمت بینی.
هدایت شده از بازگشتی دوباره!)
سلام، حال دلتون چطوره؟ 🌱
اَسرینم👽
خیلی وقته که نه من اینجام، نه شما کنار من...
دلم برای این فضا، برای کانال داشتن و برای کنار شما بودن تنگ شده بود.
نمیدونم چقدر هنوز منو یادتونه، یا اصلاً چقدر منتظر برگشتنم بودید؛ اما من برگشتم.
با کلی حرف نگفته و دلتنگی برای این گوشهی کوچیک از دنیامون.
حالا بیشتر از هر چیزی دلم میخواد از شما بشنوم.
از روزهایی که گذشت، از اتفاقهایی که افتاد، از حال و احوال این روزهاتون...
بهم بگو، توی این مدت به تو چی گذشت؟ 🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_chrg8ko&btn=سخن.دونی=)