گفتند، سرودند، نوشتند و گذشتند
این نغزترین شعر خدا را ننوشتند
دردا و دریغا که قلمها و زبانها
نجوای شب و سوز دعا را ننوشتند
از خلوت آغوش شبانگاه سرودند
آغوش وداع شهداء را ننوشتند
گفتند و نوشتند زمستان و خزان را
سرسبزترین فصل شُما را ننوشتند
دیدند فُراتی شده است از هر مژه جاری
حتی نَمی از اشک صفا را ننوشتند
خون گریه کن ای دوست، بر این نکته که آنها
آمیزهی لبخند و بُکاء را ننوشتند
گفتند، سرودند، نوشتند و گذشتند
این نغزترین شعر خدا را ننوشتند
چشمهایت صهیونیست و
در پی غارتگریست
غزه ی قلب مرا اشغال کردی با همین اطوارها
#محمدحسن_ابراهیمی
" به جهان خرّم از آنم" که جهانم همه طُ
ای به قربان سرت ... هیچ مرا یادت هست؟
#محمدحسن_ابراهیمی
[لله]
فرهنگ خدا این است
حتی شده تنهایی
ده قرن شبیه نوح
رسوای جماعت باش
#محمدحسن_ابراهیمی ☘
#یا_رفیق
من که جایی را ندارم
آشنایی هم که نیست
صاف راهم را کشیدم
آمدم سمت خودت
#محمدحسن_ابراهیمی ☘
إِنَّ أَفْضَلَ الدُّعَاءِ مَا جَرَي عَلَي لِسَانِكَ"...
چه ناگاهان ؛ دل آدم به حال مرگ می سوزد
در آن هنگامه ها حتی خدا تسلیم می گردد
#محمدحسن_ابراهیمی ☘
عشق برافراشتی!
آمده غم جای طُ
دلخوش آن وعده از
بادیه پیمای تو
کَم اَبکیَ مِن فِراق؟
کَم اَبکیَ فی احتراق؟
منتظرم جرعه ای
زآبیِ دریای تو
تیغ فِراقت چه خوب
فَرق دلم را شکافت
ریخته باجان و دل
خونِ دلم پای طُ
ورد زبانم ! سلام!
هر ضربانم ! سلام
تا دم مرگ آمدم
کو رخ زیبای طُ ؟!
وای به حال دلم
وای به روز دلم
دیرکنی وای عشق
وای من و وای طُ
#محمدحسن_ابراهیمی ☘
از دهانم پرید
گفتم : "عشق"
طاقت از سینه ام فراری شد
غمکده ها احاطه ام کردند
توی چشمم شراب جاری شد
#محمدحسن_ابراهیمی