🔹بالابلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصه زهد دراز من
🔹دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده معشوقه باز من
🔹میترسم از خرابی ایمان که میبرد
محراب ابروی تو حضور نماز من
🔹گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غماز بود اشک و عیان کرد راز من
🔹مست است یار و یاد حریفان نمیکند
ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من
🔹یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من
🔹نقشی بر آب میزنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین حقیقت مجاز من
🔹بر خود چو شمع خنده زنان گریه میکنم
تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من
🔹زاهد چو از نماز تو کاری نمیرود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من
🔹حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من