نگاهت میکنم خامـوش ُخاموشی زبان دارد ..
زبان ِعاشقـان چشـم است ُچشم از دل نشان دارد ( :
و تو نمیدانی من چطـور در اوج ِفروپـاشی ..
امـید را در قلـبی که پر از غـم است سنجـاق زدم [ :
با وجـود ِاحترامی .
که برایت قائـلم ،
لعنتی لعـنت به آن
چشمـان ِلـاکـردار ِتـو ( :