-همیشه با لبت آرام میخندم و با چشمان تو مستم
قسم خوردم به جانِ تو که پای رهبرم هستم..
همیشه خار بودم من به چشم دشمنِ ناپاک..
خداروشکر در راهت به خون افتاده ام بر خاک💔
یادمان هست!
بگذار بگذریم...
به جای نقطه اشک هایمان را میگذاریم و می رویم
به امید روزی که حمید با سپاهی از شهیدان
در رکابِ امامِ زمان {عج}
رجعت کند تا اینبار هم
همسفر جاده آسمانی نجف-کربلا باشیم؛ انشاءلله
این همه خط نوشتیم
یکیش هم نستعلیق چشم های تو نشد...