eitaa logo
کانال شهدایی یاد یاران
393 دنبال‌کننده
29.6هزار عکس
11.1هزار ویدیو
63 فایل
✅کپی با صلوات برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان عج تعالی فرجه الشریف بلامانع است 🌷🇮🇷ما را بدوستان خود معرفی کنید🇮🇷🌷
مشاهده در ایتا
دانلود
•آن روزی که تکفیری ها می خواستند را از چنگ ما درآورند و حـــمله شدیدی کردند، مـــی شنیدم که پشت بی سیم فریـــاد میـزد: ؟ أين الرجبیون؟! ‌ •امروز اول هست ! بشتابید به سوی دشمن! خدا شما را صدا می زند! ندا فرستاده است! خدا امروز فرشتگانش را به زمین فرستاده است! ‌ •رجزهایش همه را به گریه شوق انداخته بود. چنان شور و حمـــاسه ای در نــیروها ایجاد شده بود که همه سر از پا نـشناخته به سمت خط هجوم می بردند... 📒منبع : کتاب شهیـــد عزیـــز "مجموعه خاطرات شهید رادمهر" به روایت هـــمرزم شهیـــد. ‌ 💚ماه مبارک رجب ، ماه رحمت و برکت الهی مبارک.این فرصت باارزش رو قدر بدونیم. سال (۹۵) ماه رجب بود که شهدای خان‌طومان و شهید رادمهر به فیض شهادت نایٔل شدند ... ‌ 🌷
🕊🌺 اردیبهشت۹۵ همیشه توی جیبش یه داشت😊 کار هر بود ؛ بعد هر باید زیارت میخوند🌹 حتی اگه خسته بود حتی اگه حال نداشت و یا خوابش میومد شده بود تند میخوند ولی میخوند همیشه بهش حسودیم میشد تازه فهمیدم داستان سلام هاش به آقا امام حسین (ع) چی بود😭 🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃 @yadyaaran
13.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نماهنگی به یاد شهدای مظلوم 🌷 ۱۷ اردیبهشت ۹۵ ۲۵ کربلا_مازندران در گرامی باد. 🥀 👇👇 🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃 @yadyaaran
20.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 همسر شهید مدافع حرم یعنی , مرهم دل خانم زینب کبری 🦋.یعنی کسی که عشقش رفت تا تو عاشق بشوی !!! . 🎥 چند تن از حرم استان با محوریت و فداکارشان...🥀 ┏━━━🌹🍃🌷━━━┓ ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎ @yadyaaran ┗━━━🌷🍃🌹━━━┛
30.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 جواد جان؛ دیگه کجوئه !!! . 📽 دیدار و مصاحبه مادر که یک فرزندش را در دوران دفاع مقدس و فرزند دیگرش را بعنوان شهید مدافع حرم تقدیم کرد. ( ▪️مادر سید خیراله و سید جواد اسدی_ساری ؛ روستای امره _اردیبهشت ۱۴۰۲) ┏━━━🌹🍃🌷━━━┓ ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎ @yadyaaran ┗━━━🌷🍃🌹━━━┛
20.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀 همسر شهید مدافع حرم یعنی , مرهم دل خانم زینب کبری .یعنی کسی که عشقش رفت تا تو عاشق بشوی !!! . 🎥 چند تن از حرم استان با محوریت و فداکارشان...🥀 .
10.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وداع، همان سکوتِ سنگینی است که پیش از رفتن می آید، همان دستی است که گرمی اش را تا همیشه در مشتِ خاطره ها نگه میداریم... چقدر سخت است، وقتی فکر کنی شاید آخرین باری است که صدایش را میشنوی، آخرین باری است که دستت را در دستش میفشری، آخرین باری است که میتوانی لباس تنش را ببویی... گاه باید وداع را با تمامِ سنگین اش پذیرفت و عشق چیزی است که ما را به پذیرشِ این حقیقت وامیدارد... و حال او میرود و تو میمانی با چشمانی که بارانی از انتظار شده اند، با شرمندگی نگاه پر از حرف مادران و همسران و کودکان بی پناه و با حس سنگینی مسئولیتی که بردوشت داری...