#روایت_عشق🖊
#شهید_عبدالرحمن_رحمانیان🥀
قایقها به #گل نشسته بود و دشمن یک نفس روی آن ها آتش می ریخت...
رحمان رفت توی آب...
قایق اول را که آزاد کرد، عقب عقب توی آب شروع کرد به سمت قایق دوم راه رفتن...
گفتم چرا این جوری؟
گفت:نمیخوام #قیامت اسمم جزء کسایی باشه که به دشمن پشت کردن!
❣فرماندهٔ گردان خط شکن #ابوذر لشگر ۳۳ المهدی🥀
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃
#کانال_شهدایی_یاد_یاران
@yadyaaran
دو یار ، دو همراه ، دو همسر عاشق شهادت ، دو شهید
#روایت_عشق 📝
هنـوزچند ماه از ازدواج لیلا و احمد نگذشته بود ڪه احـمدتصمــیم گـرفت به زیارت امـام رضـا(ع)برود.
قصدش این بود که بعد از آن به جبهه برود و بیشتر نگران این بود که درجبهه شهـید شود، اما همسرش رابه مسافرتی نبرده باشد.
لیلا پرسیـد :مگر این مدت که همه جا با هم بـودیم به شـما سخت گذشته که می خواهی تـنها شهـید بشی!
احمـد بیـست سـاله تا این سـن همه ی وقـتش را در راه پیـروزے انقـلاب گذاشـتہ بـود و همـین نقـطه ی مشتـرک آنها بود اما تمام حـدیث دلداریشان نبود
خندید و گـفت :نه
لیلا جـواب داد :پس مامے رویم زیارت آقا امام رضا(ع) و بعـد بر می گـردیم.
واگـرقـرارباشـد سعـادت شـهادت نصیـب کسے بـشه هردوے ما باهم شهـید می شیم.
درمسـیر برگشت از مشهد، وقتی در مسافـرخانہ اے برای استـراحت ڪوتاه اقامت گزیدند، مـنافقان آن مسافرخانه را برای ضدیت با نظام اسلامی بمـب گذاری کردند.
و آن دو روح به هم پیوسته با هم به دیدار معشـوق شتافتند💞🕊
#شهیداحمدکشاورزی
شهادت: شب پنجم مهرماه 1366
#شهیده_لیلازارع شهادت : ۶۱/۷/۹
#یاد_عزیزشان_با_صلوات
🔰نشر حداکثری با شما
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃
#کانال_شهدایی_یاد_یاران
@yadyaaran
~🕊
#روایت_عشق^'💜'^
⚘کوله پشتیش رو گرفتم توی دستم...
تا بُغضِ چشمام رو دید:
قول دادی بیتابی نکنی!
مَن هم قول میدهم، زود برگردم...
⚘همیشه قولش قول بود...
سه روز از رَفتنِش نگذشت؛
که برگشت...
با پِلاکی سوختِه...💔
✍🏻به روایت همسر
#شهید_مهدی_طهماسبی♥️🕊
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃
#کانال_شهدایی_یاد_یاران
@yadyaaran
چهقدر دوست داشتم امام عقدمان كند. تنها خواهشم همين بود.
گفت :
«هرچيز ديگه بخواهيد دريغ نميكنم.
فقط خواهش ميكنم از مننخواهيد لحظهاي از عمر اين مرد رو صرف خودم كنم.
من نميتونمسر پلصراط جواب بدم.»
🌸راوی :
همسر شهید
#شهیدابراهیمهمت
#خاطراتشهدا
#روایت_عشق
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃
#کانال_شهدایی_یاد_یاران
@yadyaaran
چهقدر دوست داشتم امام عقدمان كند. تنها خواهشم همين بود.
گفت :
«هرچيز ديگه بخواهيد دريغ نميكنم.
فقط خواهش ميكنم از مننخواهيد لحظهاي از عمر اين مرد رو صرف خودم كنم.
من نميتونمسر پلصراط جواب بدم.»
🌸راوی :
همسر شهید
#شهیدابراهیمهمت
#خاطراتشهدا
#روایت_عشق
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃
#کانال_شهدایی_یاد_یاران
@yadyaaran
✨🥀
#روایت_عشق^'💜'^
عڪس دخترشو زده بود تو دفتر فرماندهیش
بهش گفتم مرتضے اون عڪسو بردار اینجورے دلت گیره نمیتونے بپریا..
گفت: نه میخام با همه وابستگیام فدایے امام زمان(عج) بشم..
#شهید_مرتضی_مسیبزاده♥️
.#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃
#کانال_شهدایی_یاد_یاران
@yadyaaran
#روایت_عشق🌷🕊
مےگفت :
توی گودال شهید پیدا کردیم
هرچه خاک بیرون میریخت باز
برمیگشت..!
اذان شد گفتیم بریم فردا برگردیم
شب خواب جوانی را دیدم
که گفت : دوست دارم گمنام بمانم
بیل را بردار و برو (:
#شهید_گمنام💔
هدیه به ارواح مطهر شهدا #صلوات🌷
پنجشنبه ویاد شهدا
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃
#کانال_شهدایی_یاد_یاران
@yadyaaran
3.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روایتگری_شهدایی
#ویژه
#روایت_عشق | لحظات معنوی رزمندگان #لشکر_فاطمیون در خلوت با خدا
با صدای سید#شهیدان اهل قلم «سید مرتضی آوینی
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌸⃟🌹🕊჻ᭂ࿐✰🌹🍃
#کانال_شهدایی_یاد_یاران
@yadyaaran
#شهیدمحسنوزوایی
#روایت_عشق
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🌹🍃🌷🍃━━━┓
@yadyaaran
┗━━━🌷🍃🌹🍃━━━┛
اونمونهیبرجستهای
ازتربیتشدگاناسلام
ومکتبامامخمینیبود 🌱
#حاج_قاسم
#روایت_عشق
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🌹🍃🌷🍃━━━┓
@yadyaaran
┗━━━🌷🍃🌹🍃━━━┛
#روایت_عشق^'💜'^
عکس دخترشو زده بود تو دفتر فرماندهیش
بهش گفتم مرتضی اون عکسو بردار اینجوری دلت گیره نمیتونی بپریا..
گفت: نه میخام با همه وابستگیام فدایی امام زمان(عج) بشم..
#شهید_مرتضی_مسیبزاده♥️
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🌹🍃🌷🍃━━━┓
@yadyaaran
┗━━━🌷🍃🌹🍃━━━┛
#شهید_مهرزاد_عبدالهی
#زندگینامهشهدا
#روایت_عشق
♥️غواص شهید: مهرزاد عبدالهی
💚نام پدر: آزاد
♥️تاریخ تولد: ۱۳۴۶/۱۰/۰۹
💚محل تولد: شیراز
♥️تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۰۱/۱۸
💚محل شهادت: شلمچه
♥️منطقه عملیاتی: شلمچه
💚محل دفن: شیراز
🌱فرازی از خاطرات شهید
۶ الی ۷ سال بیشتر نداشتم که با شهید مهرزاد عبدالهی مشغول بازی بودم. یک دفعه دیدم شهید مهرزاد با عجله بازی را رها کرده و به سمت یکی از دوستانش که در حال گذر از آنجا بود رفت، دیدم او دارد بسیار دوستش را ملامت و سرزنش می کند و به تندی با او برخورد می کند. بعد از آن ماجرا را از او پرسیدم گفت که چند بار به او گفته ام مراقب حجاب خواهرت باش اما او اعتنایی به بی حجابی خواهرش ندارد. (خاطره حدودا مربوط به سن ۱۳ سالگی شهید می باشد).
#کانال_شهدایی_یاد_یاران
┏━━━🌹🍃🌷━━━┓
@yadyaaran
┗━━━🌷🍃🌹━━━┛