eitaa logo
کانال یازهراسلام الله علیها
3.4هزار دنبال‌کننده
682 عکس
79 ویدیو
3 فایل
⚘️بسم رب الزهراسلام الله علیها 🍃معصوم" 🍂کسی که به دنبال کاربرود از مردم بی نیازاست. 🌴 نوکری ما با زلزله ی کرمانشاه شروع و در جهت اِشتغال جوانان انقلابی،برای ایرانی آباد ادامه دارد. 💳شماره کارت گروه 5892107046589571 @ebnozahra1945 نوکربی بی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌼🌼 به رنگ شهداء 🌼🌼 یکی از خصوصیت‌های بارز شهید صدرزاده تاکید بر بود، همیشه اذان نماز صبح مقر را سید ابراهیم می‏‌گفت. ما به دلیل اینکه بحث تبلیغ را انجام می‏‌دادیم و مستمر به نقاط مختلف سفر می‏‌کردیم نمی‏‌توانستیم روزه بگیریم اما او روزه می‏‌گرفت و برای سحری بیدار می‏ شد. یک روز نماز صبح را با صدای سید بیدار شدم، توی مقر قدم می‏زد و لابه لای هر  بند از اذانش فریاد می‏زد و می‌‏گفت: برادرها شده برپا،دلاورا بلند شوید است. ما هم از آن به بعد سر به سرش می‏‌گذاشتیم و با اینکه صدای خوبی هم نداشت (با خنده) می‏‌گفتیم بعد از این با صدای خوش خودت اذان بگو! 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌿🌿 به رنگ شهداء 🌿🌿 وقتی شهید بهشتی در آلمان بودند در سفری با ایشان از هامبورگ به شهر دیگری می رفتیم. اول به یک ایستگاه راه آهن رسیدیم چون شده بود نشان قبله نما گذاشتند، قبله را مشخص کرده و روی همان سکویی که مسافران سوار قطار می‌شدند به ایستادند. مردم هم که نمی دانستند ایشان چه کار دارد می کنند، را خبر کردند. پلیس آمد و به ایشان گفت: باید بیایید در مرکز پلیس، در مورد این کاری که می کردید توضیح بدهید. ایشان همان جا توضیح دادند که من و داشتم می خواندم. یکی از عبادت های مسلمانان است که در شبانه روز چند وقت دارد و چون الان یکی از های رسیده بود ایستادم و خواندم. 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e
⚘️⚘️ به رنگ شهداء ⚘️⚘️ علی خواب دیده بود می‌شود. صبح که بیدار شد حال هوای عجیبی داشت. رفت توی میدان مین منطقه خیبر و شروع کرد و خنثی کردن مین های والمری. ۷۰۰- ۸۰۰ مین را خنثی کرده بود. جورابش را هم در آورده بود و چاشنی های شان را ریخته بود داخل آن. مطمئن بود شهید می‌شود. خودش می گفت: وقت شد. مردد بودم را بخوانم یا بقیه کار را تمام کنم. پیش خودم گفتم: بگذار این چند تا مین را هم تمام می کنم، بعد می روم سر همان موقع رفت روی مین. تمام چاشنی‌های داخل جوراب هم منفجر شد. پایش قطع شد و تمام بدنش هم زخمی؛ . ✋️ می گفت: چون . 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e
🪷 به وقت شهداء 🪷 در پادگان آمریکایی روزی من را صدا زدند تا به اتاق رئیس دانشگاه بروم. رئیس دانشگاه یک ژنرال آمریکایی بود. وقتی که وارد اتاق شدم پرونده ام روی میزش بود و به من نگاه می کرد و چیزهایی نوشته شده که این مانع از دریافت کارت پایان دوره خلبانی شود. ناگهان در اتاق زده شد و او از اتاق رفت دیدم است، مردد ماندم که الآن چکنم؟ اگر بخواهم ممکن است همان لحظه ژنرال برگردد و کار بدتر شود نگاه کردم تکه روزنامه ای پیدا کردم و رو به قبله ایستادم، مهر را گذاشتم و شروع به کردم ، الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم... مشغول و خدا خدا می کردم که ژنرال نیاد. وسطای بود که ژنرال آمد و مرا عجیب غریب نگاه می کرد، نشست پشت میز و همینجور به من زل زده بود، بعد از تمام شدن نمازم به من گفت بنظرم تمام مطالبی که در پرونده ی توست، مربوط به همین کار (نماز خواندن) توست. گفتم اطلاع ندارم فقط ما اعتقاد داریم در یا معبود خودمان راز و نیاز می کنیم، من هم داشتم با خدای خودم راز و نیاز می کردم. گفت خیلی عالی است، گواهی مرا امضاء کرد و گفت مبارک باشد، به جمع خلبانان خوش آمدی. 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e
🍃🍃 به وقت شهداء 🍃🍃 خدمت بودیم و قرار بود با ایشان به سفر حج مشرف بشویم، نزدیک مغرب و عشاء شد، که دیدیم شهید خیلی نگران هستند،به ساعتشان نگاه کردندگفتند است. اعتراض کردند به مهمانداران که درب هواپیما را باز کنید ، چون اگر هواپیما پرواز می‌کرد و به جدّه می‌رسید نماز قضا می‌شد. از ایشان اصرار که درها را باز کنید تا بخوانیم ولی هیچکدام از مهمانداران حرف گوش نکردند. 📢 تا اینکه یک‌دفعه از کابین خلبان صدا آمد که متأسفانه هواپیما به‌خاطر نقص فنی به مشکل خورده گفتند چند ساعتی ممکن است این نقص فنی طول بکشد. همه دیدیم که شهید دستغیب با خوشحالی از هواپیما پیاده شدند و همان‌ جا کنار هواپیما خواندن، چه نماز باصفایی؛ ما هم نمازمان را به امامت ایشان اقامه کردیم، موقعی که را خواندند و تعقیبات را انجام دادند، با کمال تعجب دیدیم که خدمه هواپیما اعلام کردند که در کمال ناباوری، موتو هواپیما اصلاح شده است. همه سوار هواپیما شدند و 🍃آن موقع فهمیدیم راز 🌿نماز شهید دستغیب را. 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e
🌺🌺 به وقت شهداء 🌺🌺 قرار بود "علی منیف اشمر" یك کاروان نظامی را، طی یك عملیات استشهادی منفجر کرده و نابود كند. یکی از دوستانش از دور او را با دوربین زیر نظر داشت. علی اشمر تا نزدیكی‌های پایگاه رسیده بود. طبق شناسایی‌های انجام شده، قرار بود كاروان نیروهای اسرائیلی در یك ساعت مشخصی از آنجا عبور کنند و علی باید خودش را به آنها نزدیک کرده و منفجر می‌كرد. ، با تیراندازی مزدوران اسرائیلی از موقعیت خودش خارج می‌شود و نمی‌تواند فیلم بگیرد. در موقعیت از پیش تعیین شده مستقر بود كه كاروان نظامی به آنجا نزدیک می‌شود. با بی‌سیم به او اطلاع می‌دهند كه عملیات را شروع كند، اما پاسخی نمی‌شنوند.📞 هر چه بی‌سیم می‌زنند علی جواب نمی‌دهد. كاروان صهیونیست‌ها از آن محل عبور کرده و از سه‌راهی رد می‌شود، کمی بعد علی اشمر بی‌سیمش را جواب می‌دهد. می‌پرسند: كجا بودی؟ می‌گوید: داشتم . بود. می‌گویند: ما این همه تلاش كردیم تا به این برنامه‌ریزی رسیدیم. نقشه‌هایمان را خراب کردی!.... ⛔️ توجه فرمایید" 📜 این داستان ادامه دارد..... ⏰️ فردا مطالعه کنید. 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e
🌺🌺 به وقت شهداء 🌺🌺  کشتی‌گیر بود، بارها و بارها قهرمان شده بود، مسابقات کشتی در حال برگزاری بود؛ برادرش تعریف می‌کند می‌گوید که من با عباس خیلی سالن می‌آمدم و مسابقات‌ را پیگیر بوده‌ام و مسابقات‌شان را می‌دیدم و تشویقش می‌کردم.   از صبح چند تا مسابقه برگزار شده بود و فینالیست‌ها مشخص‌شده بودند، عباس رسیده بود به مسابقه فینال، یک‌دفعه بلندگوی استادیوم و بلندگوی سالن صدا زد: عباس حاجی‌زاده  یک‌مرتبه دو مرتبه سه مرتبه، نگران شدم هرچه این طرف آن طرف نگاه کردم دیدم برادرم عباس نیست، کجا رفته؟ عباس که تمام حریف‌هایش را ضربه‌فنی کرده و پشت همه را به زمین خوابانده و حالا آمده برای مسابقه‌ی فینال؛ در این لحظه‌ی حساس کجا رفته؟  خیلی نگران شدم، در کمال ناباوری دیدم که بعد از این‌که بلندگوی سالن مرتبه اسم عباس رو خواند و عباس حاضر نشد، دست حریفش را بردن بالا و به‌عنوان قهرمان اعلام کرده‌اند.  خیلی نگران شدم آمدم پایین یک‌دفعه دیدم عباس وارد سالن می‌شود، گفتم عباس کجا بودی داداش؟ گفت که وقت، بود.  به هر چیز ارزش داشت، گفتم داداش چند مرتبه بلندگو اسمت را صدا زد گفت عباس حاجی‌زاده، تو کجا بودی؟ 🌸 گفت نماز اول وقت برای من از مسابقه فینال هم مهم‌تر است. 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e
🍃🍃 به وقت شهداء 🍃🍃 خدمت بودیم و قرار بود با ایشان به سفر حج مشرف بشویم، نزدیک مغرب و عشاء شد، که دیدیم شهید خیلی نگران هستند،به ساعتشان نگاه کردندگفتند است. اعتراض کردند به مهمانداران که درب هواپیما را باز کنید ، چون اگر هواپیما پرواز می‌کرد و به جدّه می‌رسید نماز قضا می‌شد. از ایشان اصرار که درها را باز کنید تا بخوانیم ولی هیچکدام از مهمانداران حرف گوش نکردند. 📢 تا اینکه یک‌دفعه از کابین خلبان صدا آمد که متأسفانه هواپیما به‌خاطر نقص فنی به مشکل خورده گفتند چند ساعتی ممکن است این نقص فنی طول بکشد. همه دیدیم که شهید دستغیب با خوشحالی از هواپیما پیاده شدند و همان‌ جا کنار هواپیما خواندن، چه نماز باصفایی؛ ما هم نمازمان را به امامت ایشان اقامه کردیم، موقعی که را خواندند و تعقیبات را انجام دادند، با کمال تعجب دیدیم که خدمه هواپیما اعلام کردند که در کمال ناباوری، موتو هواپیما اصلاح شده است. همه سوار هواپیما شدند و 🍃آن موقع فهمیدیم راز 🌿نماز شهید دستغیب را. 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e
🪷 به وقت شهداء 🪷 در پادگان آمریکایی روزی من را صدا زدند تا به اتاق رئیس دانشگاه بروم. رئیس دانشگاه یک ژنرال آمریکایی بود. وقتی که وارد اتاق شدم پرونده ام روی میزش بود و به من نگاه می کرد و چیزهایی نوشته شده که این مانع از دریافت کارت پایان دوره خلبانی شود. ناگهان در اتاق زده شد و او از اتاق رفت دیدم است، مردد ماندم که الآن چکنم؟ اگر بخواهم ممکن است همان لحظه ژنرال برگردد و کار بدتر شود نگاه کردم تکه روزنامه ای پیدا کردم و رو به قبله ایستادم، مهر را گذاشتم و شروع به کردم ، الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم... مشغول و خدا خدا می کردم که ژنرال نیاد. وسطای بود که ژنرال آمد و مرا عجیب غریب نگاه می کرد، نشست پشت میز و همینجور به من زل زده بود، بعد از تمام شدن نمازم به من گفت بنظرم تمام مطالبی که در پرونده ی توست، مربوط به همین کار (نماز خواندن) توست. گفتم اطلاع ندارم فقط ما اعتقاد داریم در یا معبود خودمان راز و نیاز می کنیم، من هم داشتم با خدای خودم راز و نیاز می کردم. گفت خیلی عالی است، گواهی مرا امضاء کرد و گفت مبارک باشد، به جمع خلبانان خوش آمدی. 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e
🌺🌺 به وقت شهداء 🌺🌺  کشتی‌گیر بود، بارها و بارها قهرمان شده بود، مسابقات کشتی در حال برگزاری بود؛ برادرش تعریف می‌کند می‌گوید که من با عباس خیلی سالن می‌آمدم و مسابقات‌ را پیگیر بوده‌ام و مسابقات‌شان را می‌دیدم و تشویقش می‌کردم.   از صبح چند تا مسابقه برگزار شده بود و فینالیست‌ها مشخص‌شده بودند، عباس رسیده بود به مسابقه فینال، یک‌دفعه بلندگوی استادیوم و بلندگوی سالن صدا زد: عباس حاجی‌زاده  یک‌مرتبه دو مرتبه سه مرتبه، نگران شدم هرچه این طرف آن طرف نگاه کردم دیدم برادرم عباس نیست، کجا رفته؟ عباس که تمام حریف‌هایش را ضربه‌فنی کرده و پشت همه را به زمین خوابانده و حالا آمده برای مسابقه‌ی فینال؛ در این لحظه‌ی حساس کجا رفته؟  خیلی نگران شدم، در کمال ناباوری دیدم که بعد از این‌که بلندگوی سالن مرتبه اسم عباس رو خواند و عباس حاضر نشد، دست حریفش را بردن بالا و به‌عنوان قهرمان اعلام کرده‌اند.  خیلی نگران شدم آمدم پایین یک‌دفعه دیدم عباس وارد سالن می‌شود، گفتم عباس کجا بودی داداش؟ گفت که وقت، بود.  به هر چیز ارزش داشت، گفتم داداش چند مرتبه بلندگو اسمت را صدا زد گفت عباس حاجی‌زاده، تو کجا بودی؟ 🌸 گفت نماز اول وقت برای من از مسابقه فینال هم مهم‌تر است. 📣مارانشردهید👇👇👇 🏕کانال یازهراسلام الله علیها @yahazratazahra1945 ⛺️گروه جهت تبادل https://eitaa.com/joinchat/4281860340C073b13d24e