🇸🇾🚔 مصاف در دژهای مرزی 🚔🇸🇾
⚪️ محمود مرادی؛ معاون گردان انصارالرسول ، در ادامۀ وقایع نبرد را در پشت دژهای مرزی ، اینگونه تشریح می کند :
... وقتی پشت خاکریز دژ عراق رسیدیم ، مشاهده کردیم کسی آنجا نیست؛ اما بر روی جادۀ پشت دژ عراق، دیدیم ستون خودروهای دشمن خیلی عادی ، با سروصدا و چراغ روشن و بوق زنان ، با تراکم عجیبی در حال عقب نشینی هستند.معلوم شد که دشمن قصد دارد نیروهایش را با یک عقب نشینی سریع، قبل از آنکه توسط ما منهدم شوند، صحیح و سالم از منطقه تخلیه کند؛ البته در اصل، دشمن این اقدام را به منظور حفظ خرمشهر انجام می داد تا بتواند از نیروهایی که عقب می کشد، برای تقویت قوای خودش در جبهۀ خرمشهر استفاده کند و از طرفی هم پوشش دفاعی مناسبی برای نیروهای خود در جبهۀ خرمشهر ایجاد نماید. ستون انبوهی از اتوبوس ، نفربر ، کامیون و تانک بر روی جادۀ مرزی دیده می شد. با مشاهدۀ این وضعیت تصمیم گرفتیم با همان نیروهای موجود گردان انصار، به آنها حمله کنیم. حمله ای برق آسا شروع شد. اولین موشک آر پی جی به رادیاتور یک دستگاه کامیون #ماگیروس ؛ حامل موشک انداز ۱۲۲ میلی متری کاتیوشا، که پیشاپیش ستون خودرویی دشمن در حرکت بود، اصابت کرد و این کامیون با صدای مهیبی منفجر شد. با انفجار کامیون، تمام خودروها و تانک های پشت سر آن، دفعتاً متوقف شدند. به هرکجای ستون مقابل که شلیک می کردیم، آتش ما به هدف اصابت می کرد؛ چرا که این ستون انبوه مکانیزۀ دشمن، به شکل یک خط وسیع، در پیشاپیش ما قرار داشت.
بچه ها با آر پی جی به نفربرها و اتوبوس ها شلیک می کردند و سرنشینان وحشت زدۀ آنها هم مثل برق فرار می کردند. اوضاع عراقی ها پاک به هم ریخته بود. چپ و راست می دیدیم که از دستپاچگی، خودروهای عراقی به هم می کوبیدند و نفرات پیاده شده از خودروها ، سراسیمه و عصبی هم به روی یکدیگر شلیک می کردند. اصلاً آن طرف خاکریز ، آشفته بازاری بود. بلافاصله هجوم بردیم به آن طرف خاکریز دژ عراق و از کنار جاده شروع کردیم به کوبیدن ستون دشمن. نیروهای عراقی بدجور تار و مار شدند. آنهایی که کمی به خودشان مسلط بودند، از سمت دیگر جاده در می رفتند یا از طرف بیابان ها به سمت داخل خاک خود فرار می کردند. صحنۀ جالبی بود.بچه های ما که به واسطۀ باتلاقی بودن زمین در هنگام پیش روی ، پوتین هایشان را درآورده بودند، الآن با همان پاهای برهنه دنبال عراقی ها می کردند و با این که به دلیل بارندگی شدید، کل لباس هایشان خیس شده بود و از سرما می لرزیدند ، ولی همه شاد بودند و گرمای ایمان و شوق پیروزی بر دشمن، دل ها را گرم کرده بود.
/ #همپای_صاعقه ، صفحه ۶۱۶
https://eitaa.com/yousof_e_moghavemat