eitaa logo
/زعتر/
472 دنبال‌کننده
203 عکس
38 ویدیو
3 فایل
می‌نویسم چون می‌دانم غیر از این کار، هیچ کاری ماندگار نخواهد بود. ✨ استادیار مدرسه نویسندگی مبنا کانال من: @zaatar 💫برای ارتباط با من: @z_Attarzade
مشاهده در ایتا
دانلود
ـــــــــــــــ کتاب، ایده‌ای بکر دارد که باتوجه به حجم کم آن، می‌شود چندساعته خواندش. ماجرای خانه‌ای است در حوالی حرم امام رضا(ع) که پدربزرگ خانواده در آن دفن شده. خانه‌ای که با هتل‌های دورتادورش محاصره شده و در خطر است. زبان و نثر نویسنده، قابل توجه است. تصاویر و جزئیاتی دارد که حتم دارم تا مدت‌ها فراموشتان نمی‌شود. ریتم اتفاقات در داستان تند است و نمی‌توانید زمانِ مطالعهٔ کتاب را کش بدهید. اما با کتاب مشکلی هم داشتم و آن حجم زیاد اتفاقات و نپرداختن به همه آن‌هاست. در داستان، رد پای قصه‌های کوچکی باز می‌شود که پرونده‌شان بسته نمی‌شود و قدری ابهام برای مخاطب باقی می‌گذارد. درواقع مسئله‌ام با کتاب، این است که چند برشِ موضوعی دارد و خط اصلی داستان، حفظ نمی‌شود. با این حال می‌دانم اگر آقای فتحی کتاب جدیدی بنویسد، حتما سراغش می‌روم. @zaatar
ــــــــــــــــــ دیروز همراه با نماینده رهبری، دعوت شدم به خانه چند جانباز هفتاد درصد. وظیفهٔ من ثبت مشاهدات بود و می‌خواستم روایتگر زندگی‌شان باشم. تیمی کوچک اما مجهز بودیم؛ عکاس و فیلم‌برداری که مأموریت ثبت اتفاقات را داشتند و چند مسئول و نماینده که پل ارتباطی بودند. ابزار من هم، کاغذ بود و قلم؛ ابزاری برای ثبت دیده‌ها و شنیده‌ها. تا جایی که توانستم، صداها را ضبط کردم و از بخش‌هایی فیلم گرفتم. سرفه‌های ممتد و بغض‌هایی را هم که اشک شدند، در دفترچه‌ام ثبت و ضبط کردم. نشستم پای خاطرات حاج آقا رحیمیان و جانبازهایی که هرکدام یک‌جور اسطوره شدند در خاطرم. از دیروز تا همین حالا پای نوشتن بودم و انگار در خلأ زمان، شناور. ذهنم هنوز درحال پردازش صداهای ضبط شده و نوردهی فیلم‌هاست. حالا که کارم تمام شده، نگاهی به ساعت می‌اندازم و فکر می‌کنم این دو روز از عمرم حساب نشد. انگار در یک گشت نیمروزی، معلق بودم. لحظه‌به‌لحظه‌ای که کنار این آدم‌ها گذشت، مثل یک رؤیای چند دقیقه‌ای بود و باز باید برگردم به دنیای پرهیاهوی خودم. @zaatar
هدایت شده از ریحانه
💚 بنای آهنین از میان سرفه‌ها و دردها 💌 خرده‌روایت‌هایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیه‌السلام، ١٤٠٤/١١/٠٤ 🔻 موهایش سفید بود و هرازگاهی صدای سرفه‌های خشک از عمق ریه‌های مجروحش بلند می‌شد. در مشخصاتش نوشته بود: «جانباز هفتاد درصد شیمیایی». همین کافی بود تا بفهمم پشت این قد خمیده و سرفه‌های بی‌امان چه داستان‌هایی پنهان است. نور کم‌جان آفتاب از پنجره‌ی بخارگرفته می‌تابید. خانه‌شان آنقدر گرم بود که یخ انگشت‌هایم درجا آب شد و نشستم یک گوشه به نوشتن. هنوز خودش را بدهکار نظام می‌دانست. با صدایی که گاهی میان سرفه‌هایش گم می‌شد، گفت: «من هروقت باشه، حتی اگه زمین‌گیرم باشم، کیسه‌ی شنی برای آقا می‌شم. جلو دشمنش می‌ایستم. اصلاً من یه کیسه‌ی شنم. به حضرت آقا بگید امروز رفتیم پیش یه کیسه‌ی شنِ مقابل دشمن.» روح تسلیم‌ناپذیری داشت در کالبدی رنجور. حاج‌آقا رحیمیان دستی به شانه‌اش کشید و گفت: «شما مصداق این آیه‌اید که "إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ"؛ "خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند، گوئی بنایی آهنین‌اند".» انگار با این کلمات بنای محکمِ ایمانِ مرد را در همه‌ی ابعادش نشانمان داد؛ بنایی که سرفه‌ها و دردها ذره‌ای از استحکامش کم‌ نمی‌کرد. 👈🏻 جانباز: حبیب‌الله شیخی قهی ✍🏻 زهرا عطارزاده 📅 شماره ٢ 🔎 برای مطالعه باقی روایت‌ها اینجا را کلیک کنید رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
زمان: حجم: 126.2K
. الله اکبر🇮🇷 الله اکبر✌️ @zaatar
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ـــــــــــــــ راز خوشبختی من، خفته در قلب من است تو کجا می‌گردی؟ قلب من این وطن است @zaatar
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ـــــــــــــ موج‌هایی که از حرف و عمل شما در دنیا بوجود می‌آید، فردا پیش شما شهادت می‌دهند. ◾️ @Tassbihat
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــــــــــــــ امروز این لحظات را بی‌واسطه دیدم. به عنوان راوی، مهمان بیت بودم و نشستم توی حسینیه‌ای که از شوق حرف‌های مقتدارنه‌ٔ آقا، نمی‌دانستیم دست بزنیم یا تکبیر بگوییم. @zaatar