#لالہ_های_آسمونے
وقتی روز #اعزام معلوم شد، دو هفته 📆بعد (از نوشته شدن اسمش تو اعزامی ها) رفتیم امام زاده شاهزاده حسین، آنجا #تلفن محسن زنگ خورد، فکر کردم یکی از دوستانش👥 است یواشکی گفت: #چشم آماده میشم، گفتم: کی بود؟ میخواست از زیرش در برود پاپیاش شدم گفت: فردا صبح #اعزامه.
احساس کردم روی زمین🌏 نیستم، پاهایم دیگر #جان نداشت، سریع برگشتیم نجف آباد،🏘 گفت: باید اول به پدرم بگم اما #مادرم نباید هیچ بویی ببره ناراحت میشه، ازم خواهش کرد این لحظات را تحمل کنم😔 و بدون گریه بگذرانم تا آب ها از آسیاب بیفتد، همان موقع عکس🖼 پروفایل #تلگرامم را عوض کردم: من به چشم👀 خویشتن دیدم که #جانم میرود ...
✍ به روایت همسر بزرگوار شهید
#شهید_محسن_حججی🌷
#سالروز_اسارت
@zakhmiyan_eshgh
#لاله_های_آسمونے
💠غسل شهادت و قرائت قرآن كار روزانه #همسرم بود. روز آخري كه شهيد به ماموريت رفت حال و هواي دلم سنگينتر بود. قرار بود ظهر به منزل بيايد اما چند #ساعت گذشت و خبري نشد. با او تماس گرفتم اما تلفن را جواب نميداد تا اينكه پس از تماسهاي مكرر فرماندهاش پاسخ #تلفن را داد به او از دلشورهام گفتم اما او از خوب بودن حالش صحبت كرد.
💠در صورتي كه آن موقع سردار نوعي مقدم، پشت در اتاق #عمل بود چون تك تيراندازها او را هدف قرار داده بودند..سردار نوعيمقدم با همراهانش پيشم آمدند و مرا به #بيمارستان بردند و ديدم شهيد به علت مرگ مغزي به كما رفته بود كه بعد از يك هفته در كما ماندن به #شهادت رسيد
#شهید_نادر_حمید🌷
#سالروز_شهادت
نشر معارف شهدا در ایتا @zakhmiyan_eshgh
🚩#یاد_یاران
🌺🕊 ساعات آخر ٍ#بدرقه، همسرم گفت
«دوری از تو برایم سخت است ، من آنجا در کنار دوستانم و پشت #تلفن نمی توانم بگویم دوستت دارم ، نمی توانم بگویم دلم برایت تنگ شده، چه کنم؟».
🌺🕊 یاد همسر یکی از شهدا افتادم، به حمید گفتم: «هر زمان دلت#تنگ شد بگو یادت باشه و من هم خواهم گفت یادم هست…» این طرح را پسندید و با#خوشحالی هنگام پایین رفتن از پله های خانه بلندبلند می گفت: «یادت باشه، یادت باشه و من هم با لبخند درحالی که اشک می ریختم و آخرین لحظات بودن با#معشوقم را در ذهن حک می کردم پاسخ می دادم «یادم هست …یادم هست …» و حمیدم رفت…
✍ به روایت همسر بزرگوار
🌺🕊#شهیدحمید_سیاهکالی_مرادی
🔘 رفیق شهید شهیدت میکنه
نشر معارف شهدا درایتا
#کانال_زخمیان_عشق
@zakhmiyan_eshgh