eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
سؤال👇 سلام خانمهایی که ابروهاشونو قاب وسایه میزنن برای زیبایی بیشتر ، آیا وضو ونمازهاشون مشکل داره یاخیر؟ مقلد: مقام معظم رهبری پاسخ👇 سلام علیکم اگر زیر پوست باشد مانعی برای وضو نیست در غیر اینصورت صحیح نمی باشد. البته می بایست از نامحرم، پوشانده شود.
سؤال👇 سلام وقت بخیر مرجع تقلیدم رهبریست درخصوص زکات رو به چه کسی بدم وایا تشخیص خودم باینکه زکات رو به یه نیازمند بدم درسته یانه? پاسخ👇 سلام علیکم زکات به فقیر غیر سید تعلق می گیرد.
🔸فاصله در نماز جماعت 📣ما را در نشر احکام الهی یاری کنید. https://eitaa.com/zandahlm1357
🔸نماز روز یکشنبه ماه ذی القعده https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌺🍃تکنیک هفتم مهربانی تجمل گرایی و به نمایش گذاشتن دارایی ها، قلب دیگران را، از محبت تو، خالی می‌کند. 🌺🍃👇 https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
به کوروش به آرش به جمشید قسم به نـقـش و نـگار تخت جمشید قسـم ایــــران همی قلب و خون مـن اســــت گـــرفــتـــه زجــان در وجـــود مــن اســت بـــخــوانـیــم ایــن جـــمـلـه در گــوش بــــاد چـــو ایــــــران مـــبــــاشــد تــن مـــن مــبــاد صفحه شاعران ایران زمین .......: @zandahlm1357
animation.gif
3.6K
میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار می‌رفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد. آثار او در این مجموعه: قصاید غزلیات مسمطات ترکیب‌بندها ترجیع‌بند مثنوی قطعات رباعیات دیگر صفحات مرتبط با قاآنی در گنجور: اوزان دیوان قاآنی https://eitaa.com/zandahlm1357
قاآنی » مسمطات   بت سادهٔ رفیق بط بادهٔ رحیق مرا به ز صد حشم مرا به ز صد فریق نخواهم غذای روح به جز بادهٔ رقیق نجویم انیس دل به جز سادهٔ رفیق جو دولت یکی جوان چو دانش یکی عتیق بحمدالله از بتان مرا هست دلبری به طلعت فرشته‌ای به قامت صنوبری به رخ ماه نبخشی به قد سرو کشمری به دل سنگ خاره‌ای به تن کوه مرمری به هر آفرین سزا به هر نیکویی حقیق خطش‌ یک ‌قبیله مور رخش یک حدیقه‌ گل تنش یک دریچه نور لبش یک قنینه مل خطش ماه را ز مشک به گردن فکنده غل لبش بر چَه ِ عدم ز یاقوت بسته پل به سرخی لبش شفق به یاران دل‌ش شفیق خرامنده‌تر زکبک سیه چشم‌تر زوعل دهان نیستش وزو سخن‌هاکنند جعل ز عشق وی ابرویش در آتش فکنده نعل رخش از نژاد گل لبش از نتاج لعل یکی یک چمن شقیق یکی یک یمن عقیق نخواهم کسی گزید ازین پس به جای او که هرگز ندیده‌ام بتی با وفای او چو جاوید زنده است دلم در هوای او سزد گر به زندگی بمیرم برای او که نادر فتد ز خلق نگاری چنین خلیق چو خواهم ازو شراب دوَد گرم در وثاق صراحیّ و جام را فرود آورد ز طاق بریزد ز دست خویش‌ می از شیشه در ایاق پس‌ آنگاه به دست من دهد با صد اشتیاق که بر یاد لعل من بنوش این می رحیق چو من درکشم قدح سراید که نوش‌ باد به قول قلندران همه جزو هوش باد هزار آفرین ترا به جان از سروش باد به جز در ثنای تو زبان‌ها خموش باد که شهزاده را به صدق تویی داعی صدیق‌ فلک فر علیقلی که جودش بود فره برویش‌ ندیده کس مگر روز کین گره ز سهم خدنگ او چو بیرون جهد ز زه کند ماه آسمان چو ماهی به تن زره بخندد همی ببرق سر تیغش از بریق دلش بیتی از کرم مکارم نجود او فلک رفته در رکوع ز بهر سجود او نماید در جهان همه شکر جود او تنی هست روزگار روانش وجود او چه در هند برهمن چه در روم جاثلیق ز رایش به مویه ماه ز جودش به ناله نیل هم از فضل بی‌منال هم از عدل بی‌عدیل سخن‌های او بلند سخایای او جمیل کرم‌های او بزرگ عطاهای او جزیل هنرهای او شگرف نظرهای او دقیق ز رخسار شاملش زمین روضهٔ ارم ز انصاف کاملش جهان حوزهٔ حرم به یکره چو آفتاب کفش پاشد از کرم به قدر ستارگان اگر باشدش درم محیطیست جود او دو عالم درو غریق زهی بخت حاسدت شب و روز در رقود به میزان خشم او تن دشمنان وقود کمان از تو ممتحن چنان کز محک نقود سزد عقد جو ز هر کمند ترا عقود سزد برج سنبله دواب ترا علیق پرد تا به عون پر همی طیر در هوا دود تا بزورگام همی رخش در چرا دمد تا به فرودین همی از زمین گیا رسد تا به بندگان ز شاهان همی عطا جهد تا به زخم نیش همی خون ز باسلیق ترا یسر در یسار ترا یمین در یمین به‌ ارزاق خاص و عام دل و دست تو ضمین ملک گویدت ثنا فلک بوسدت زمین جهان با همه جلال ترا بندهٔ کمین خدا و رسول آل ترا هادی طریق   شمارهٔ ۶ - مسدس - و له ایضاً فی مدحه https://eitaa.com/zandahlm1357
جشن محمودیست ساقی خیز تا ساغر زنیم ساغری ننهاده از کف ساغر دیگر زنیم چیست ساغر خم چه تاب آرد به کشتی ده شراب تا به ط‌وفان پشت‌پا چون نوح پیغمبر زنیم نی‌نی از کشتی چه‌ خیزد ظرف می دریا خوشست تا در آن دریا سراپا غوطه چون لنگر زنیم ساقیان برکف میی چون جوهر دانش لطیف دانشی مَردیم ما باید دم از جوهر زنیم گنج بادآور ز هرسو بسته رقاصان به پشت ما تهی‌دستان بیا بر گنج بادآور زنیم ناصرالدین شاه را محمود شد نایب مناب وقت آن آمد که آتش در بت و بتگر زنیم ناصر دینست شه برخیز تا محمود وار سومنات کفر را آتش به بوم و بر زنیم تا به بزم شه ز بهر تهنیت یابیم بار خرگه از هشتم فلک باید که بالاتر زنیم بزم شه عرشست آنگه ما در او جوییم بار کز جلالت پشت پا بر چرخ پر اختر زنیم عاقبت‌ محمود بادا ناصرالدین‌ شاه را کز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را جشن سلطانیست ما امروز می خواهیم خورد عیش هی خواهیم‌ کرد و باده هی خواهیم خورد مژده داد از جشن شاهنشه چو پیک نیک پی می به فرخ روی پیک نیک پی خواهیم خورد چون بود شاهنشه ما یادگار جمّ و کی می به‌ جشن یادگار جم و کی خواهیم‌ خورد تا درین نیلی خم از مستی دراندازیم شور سر به سر خمخانهای ملک ری خواهیم خورد ساغر و چنگ و دف و کف دمبدم خواهیم زد شیر و شهد و شکر و می پی به ‌پی خواهیم خورد ما نه‌تنها می به یاد جشن سلطان می‌خوریم کآب کوثر هم به یاد روی وی خواهیم خورد دی بود اکنون و می نوشیم تا آید بهار چون بهار آید علی اللّه تا به دی خواهیم خورد جانشین محمود غازی کی نشین بالای تخت ‌گر نباید خورد می امروز کی خواهیم خورد ‌‌گر به یاد آن ملک محمود می خوردی ایاز ما به یاد این ملک محمود می خواهیم خورد عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه را کز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را ملک ری را باز از آیینه آیین بسته‌اند یا ملایک عرش را از نور آذین بسته‌اند طاق تو پرتوی رنگارنگ چون قوس قزح خلق بر هر منظری با اطلس چین بسته‌اند هرشب از سیمین رسن آویخته قندیل‌ها بر مجرهٔ چرخ گویی ماه و پروین بسته‌اند زلف مشکین از دو سوی افکنده رقاصان به دوش از بر یک آ‌فرین گویی دو نفرین بسته‌اند یا دو مشکین مار بر یک شاخ گل پیچیده‌اند یا دو حرز از کفر بر بازوی یک دین‌ بسته‌اند خاطبان عالم بالا عروس ملک را عقد جاویدان برای ناصرالدین بسته‌اند هشت باغ خلد را با هفت اقلیم جهان در قبالهٔ نوعروسش شرط کابین بسته‌اند شه چو بخت خویش دارد کودکی محمود نام کآفتاب آسایش اندر مهد زرّین بسته‌اند جانشین شه شود امروز اندر تهنیت طبع و‌ کلکم‌ بین چسان این شعر شیرین بسته‌اند عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه را کز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را ساقیا می ده که می در جسم جان می‌پرورد قالب خاکی چه باشد کاسمان می‌پرورد باده گویی از دم روح‌القدس دارد نژاد زانکه در تن دم به دم روح روان می‌پرورد ناشده از لب فرو پیدا شود رنگش‌ ز چشم لاله‌ای بین کاو به نرگس ارغوان می‌پرورد می شفیع ماست پنداری که با چندین گناه در دل و جانمان بهشت جاودان می‌پرورد همچو خم صاحبدلی باید که داند این سخن کانکه گل را گل کند دل را همان می‌پرورد راست گویم بر خم می سجده می‌بایست کرد زانکه در یکمشت گل یک مُلک جان می‌پرورد وصف می زین به نیارم کرد کاندر مدح شاه در زبان چون منی نطق و بیان می‌پرورد ناصرالدین شه که دایه رأفتش در مهد ملک کودکی شیراوژن و ملکت‌ستان می‌پرورد یک جهان جانست جود شه ز بهر خاص و عام حبذا جودی که جان یک جهان می‌پرورد عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه را کز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را توپهای خسروانی اینک آوا می کنند رعد و برق و ابر خیزد چون دهان وا می‌کنند بر زمین از آسمان آید مدام آواز رعد توپها نک برخلاف رعد آوا می‌کنند از زمین هرّایشان هردم رود زی آسمان گوش گردون کر شود هر دم که هرّا می‌کنند درگلوشان مار سرخ و در شکم مور سیاه طرفه مار و مور بین کاهنگ اعدا می کنند بنگر آن زنبوره‌ها کز برق آتش هر زمان همچو زنبوران خون‌آلوده غوغا می کنند هرطرف جشنیست برپا چیست باعث خلق را کاین همه رقص و طرب در باغ و صحرا می کنند سیم و زر هرسو به دامن می‌برند از گنج شاه جود شه فرموده با خود خلق یغما کنند آن چه کوه است این که رقاصان مجلس گاه رقص چون مدار اخترانش زیر و با‌لا می کنند جشن محمود است زان رو چون سر زلف ایاز مشک می‌پاشند و صحن بزم بویا می کنند عاقبت محمود بادا ناصرالدین شاه را کز ملک محمود زیب افزود تاج و گاه را تاج می‌نازدکه نیکو تاجداری یافتم ملک می‌بالدکه فرخ شهریاری یافتم نصرت‌ از وجد و طرب در رقص کز بازوی شاه کاخ دولت را ستون استواری یافتم نخل ملکت در نماکز برگ ریز حادثات خشک‌بودم تازه گشتم خوش بهاری یافتم خاک ابران در طرب کز موج طوفان فتن بس تلاطم داشتم اکنون قراری یافتم ملک شه‌نازان که بودم د