eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
📖 رمان «جان شیعه، اهل سنت... عاشقانه ای برای مسلمانان» 🖋 قسمت پنجاه و چهارم با آمدن ماه خرداد، خورشید هم سرِ غیرت آمده و بر سر نخل‌ها آتش می‌ریخت، هرچند نخل‌های صبور، رعناتر از همیشه قد برافراشته و خم به ابرو نمی‌آوردند و البته من هم درست مثل نخل‌ها، بی‌توجه به تابش تیز آفتاب بعد از ظهر، لب حوض نشسته و با سرانگشتانم تن گرم آب را لمس می‌کردم. نگاهم به آبیِ آب حوض بود و خیالم در جای دیگری می‌گشت. از صبح که از برنامه‌های تلویزیون متوجه شده بودم امشب چه مناسبتی دارد، اندیشه‌ای به ذهنم راه یافته و اشتیاق عملی کردنش در دلم بی‌تابی می‌کرد. فردا سالروز ولادت امام علی (علیه‌السلام) بود و من برای امشب و مجید، خیالی در سر داشتم. خیالی که شاید می‌توانست نه به شیوه مجادله چند شب پیش که به آیین مهر و محبت دل او را نرم کرده و ذهنش را متوجه مذهب اهل تسنن کند که صدای باز شدن در ساختمان مرا از اعماق اندیشه‌هایم بیرون کشید و نگاهم را به پشت سر دوخت. مادر دمپایی لا انگشتی‌اش را پوشید و با حالی نه چندان مساعد قدم به حیاط گذاشت. به احترامش بلند شدم و همچنانکه به سمتش می‌رفتم، گفتم: «فکر کردم خوابیدید!» صورت مهربانش از چین و چروک پُر شد و با صدایی که بیشتر شبیه ناله بود، پاسخ داد: «خواب کجا بود مادرجون؟ از وقتی نهار خوردم دلم بدجوری درد گرفته! چند بارم حالم به خورده!» خوب می‌دانستم که مادر تا جایی که بتواند و درد امانش دهد، از بیماری شکایت نمی‌کند، پس حالش آنقدر ناخوش بود که اینچنین لب به شِکوه گشوده و ابراز ناراحتی می‌کرد. به سختی لب تخت گوشه حیاط نشست و من هم کنارش نشستم، دستش را گرفتم و با نگرانی سؤال کردم: «می‌خوای بریم دکتر؟» سری به علامت منفی جنباند و من باز اصرار کردم: «آخه مامان! این دل دردِ شما الان چند ماهه که شروع شده! بیا بریم دکتر بلاخره یه دارویی میده بهتر میشی!» آه بلندی کشید و گفت: «الهه جان! من خودم دردِ خودم رو می‌دونم! هر وقت عصبی میشم این دل دردم شروع میشه!» و من با گفتن «مگه چی شده؟» سرِ دردِ دلش را باز کردم: «خیلی از دست بابات حرص می‌خورم! هیچ وقت اخلاق خوبی نداشت! همیشه تند و تلخ بود! حالا هم که داره همه محصول خرما رو از الآن پیش فروش می‌کنه، اونم به یه تاجر ناشناس که اصلاً معلوم نیس چه اصل و نسبی دارن! هر وقت هم می‌خوام باهاش حرف بزنم میگه به تو ربطی نداره، من خودم عقلم می‌رسه! می‌گم ابراهیم و محمد دلواپسِ نخلستون هستن، میگه غلط کردن، اونا فقط دلواپسِ جیب خودشون هستن!... یه عمر تو این شهر با آبرو زندگی کردیم، حالا سرِ پیری اگه همه سرمایه‌اش رو از دست بده...» نمی‌دانستم در جواب گلایه‌هایش چه بگویم که فقط گوش می‌کردم تا لااقل دلش قدری سبک شود و او همچنانکه نگاهش در خطوطی نامعلوم دور می‌زد، ادامه می‌داد: «تازه اونشب آقا مجید رو هم دعوت به کار می‌کنه! یکی نیس بهش بگه تو پسرهای خودت رو فراری نده، داماد پیش کش!» سپس نگاهم کرد و با نگرانی پرسید: «اونشب از اینجا که رفتین، آقا مجید بهت چیزی نگفت؟ از حرف بابا ناراحت نشده بود؟» شاید اگر مادر همچون من یک روز با مجید زندگی کرده و اوج لطافت کلام و نجابت زبانش را دیده بود، اینهمه دلواپس دلخوری‌اش نمی‌شد که لبخندی زدم و گفتم: «نه مامان! هیچی نگفت! اخلاقش اینطوری نیس که گله کنه!» مادر سری از روی تأسف تکان داد و گفت: «بخدا هر کی دیگه بود ناراحت می‌شد! دیدی چطوری باهاش حرف می‌زد؟ هر کی نمی‌دونست فکر می‌کرد تو پالایشگاه از این بنده خدا بیگاری می‌کشن که بابات اینجوری به حالش دلسوزی می‌کنه! خُب اونم جوونه، غرور داره...» که کسی به در حیاط زد و شکوائیه مادر را نیمه تمام گذاشت. برخاستم و از پشت در صدا بلند کردم: «کیه؟» که صدای همیشه خوشحال محمد، لبخند را بر صورتم نشاند. https://eitaa.com/zandahlm1357
گنجیتاآرامش18.mp3
8.27M
🌸 آرامش (18) آخرین صوت 🎤 استاد 🌺 مدیریت عشق ها و تعلقات 🌷 مخالفت با هوس ها و آرزوهای طولانی و بی پایان 🌹 3 معشوق حقیقی 🌸 🙏 تشکر و تبریک به همراهانی که مجموعه صوت های آرامش رو گوش کردند . واقعا گنج معانی در این صحبت های دینی هست و برای کسانی که درکش کنند توفیق الهی عالیست. https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
@shervamusiqiirani-6 - تصنیف : صبوح.mp3
2.52M
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🍂🌺🍂 🌺 بیایید بیایید به گلزار بگردیم بر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیم بیایید که امروز به اقبال و به پیروز چو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیم در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک به جز مهر به جز عشق دگر بذر نکاریم در این غم چو نزاریم در آن دام شکاریم دگر کار نداریم در این کار بگردیم شما مست نگشتید وزان باده نخوردید چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم خیزید مخسپدید که هنگام صبوح است ستاره روز آمد به آثار بدیدیم 🌺 🍂🌺🍂 🍃🍂🌺🍃🍂🌺 ✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🆔 https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيم ٌ 🌺🌿 ﺍﻯ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! 👌 ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﻰ ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ [ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺘﻦ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺍﺟﺮﺍﻯ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻫﺎﻯ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ] ﺷﻤﺎﻳﻨﺪ ؛ ⚠️ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﺯ [ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﺑﻰ ﺟﺎﻯ ] ﺁﻧﺎﻥ [ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺣﻜﺎم ﺧﺪﺍﺳﺖ ] ، 🔱 ﻭ ﺍﮔﺮ [ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ ] ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ 💕 [ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻰ ﻛﺮﺍﻧﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ] ؛ ❣ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﺳﺖ .❣ 🌴سوره تغابن آیه 14🌴 ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•