هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
هنر آن است ڪه بمیرے پیش از آنڪه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند ڪه چنین مردهاند...
.......:
@zandahlm1357
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
.......: آماده ميشدند تا به نقطه درگيري بروند و بجنگند. من و ميراب پاپيچشان شديم كه نرويد و اگر م
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.......:
آخرين ديدار
جواد عباسعليزاده
پدرم كه آمد منطقه به اصرار او برگشتم مرخصي و هنوز سه، چهار روز از مرخصيام مانده بود كه خبردار شدم لشكر از موقعيت شهيد مدني در كاسه گران، منتقل شده به منطقه عملياتي جديد. معطل نشدم و سريع برگشتم جبهه. توي موقعيت شهيد مدني هيچ كس نبود، كاسه گران سوت و كور بود. غير از چند دژبان كسي نبود. در نهايت نااميدي به طرف چادرهاي آموزش نظامي رفتم. قدم هايم سنگين شده بود. وقتي رسيدم، هنوز مربيها آنجا بودند و اينها را به موقعيت جديد نبرده بودند. جرقههايي در دلم زده شد كه تنها نيستم؛ عليرضا تندرو، رمضان فتحي، حسين بهارلو، جواد جباري، جواد صالحي و... هنوز در اردوگاه بودند. شب، پيكي از طرف فرمانده لشكر عاشورا آمد: از هر تخصصي يكي از مربيها ميتونن برن منطقه عملياتي.
شور و شعفي عجيب در جمع ما موج براشت؛ اما تعداد معدودي بايد ميرفتند و اين باعث دلگيري بود. هيچ كس كوتاه نمي آمد كه
[ صفحه ۷۸]
نرود، كار به درازا كشيد و توافق جمعي بر قرعه كشي انجاميد.
وقتي اسمم در آمد، از شادي در پوستم نمي گنجيدم. شاد و خوشحال بودم. آنهايي كه ماندني بودند، ناراحت و عصباني بنظر ميرسيدند، بسيار سخت بود ماندن در آن شرايط. به قدري شاد بوديم كه از خير خوردن شام گذشتيم و راه افتاديم. صبح به منطقه جديد كه بچهها (توزآباد) [۳۳] ميگفتند، رسيديم. صبح با اولين كسي كه روبرو شدم؛ اكبر جوادي بود، از ديدارش انگار جان تازه اي گرفتم. گفت: يك مأموريتي هست، اگه مايل باشي تو رو ميفرستم و گرنه اجباري نيست.
گفتم: برادر جوادي! من براي همين اومده ام. هر مأموريتي باشه ميرم.
گفت: شما پيش از نيروهاي عمل كننده به منطقه ميرين و توي جزيره چراغهاي مهتابي قرار ميدين تا هلي كوپترهايي كه نيروها را هلي برن ميكنن مسير رو گم نكنن و بعد از اين مأموريت بايد برين پل مواصلاتي عراقيها رو با جزيره منفجر كنين و...
صبح عمليات توي جزيره آقا مهدي را ديدم كه مشغول هدايت نيروها بود، دو گردان از نيروهاي عمل كننده لشكر از همان پل مواصلاتي عراقي گذشته و رفته بودند آن سوي خط دشمن. اگر پل منفجر ميشد ديگر هيچ راه بازگشتي براي نيروهاي خودي نمي ماند. از آقا مهدي براي انفجار پل كسب تكليف كردم، گفت: نه برادر جواد لازم نيست پل را منفجر كنين، با اين وضعيت اگر پل منفجر بشه بچهها آن طرف آب قتل عام ميشن...
پرسيدم: حالا ميگين چكار كنيم؟
[ صفحه ۷۹]
گفت: مأموريت شما منتفي است برگرد به گروهان آرپي جي زنها. به اكبر
جوادي گفتهام چكار بايد بكني.
برگشتم عقبه جزيره. جوادي هم آنجا بود، مثل هميشه با طمأنينه و وقار مخصوص خودش ايستاده بود و نيروها را هدايت ميكرد.
گزارش مأموريت مان را گفتم و اينكه آقا مهدي گفت پل منفجر نشود و من برگردم به گروهان آرپي جي. گفت: حالا برو گروهان آرپي جي زن ها. فرماندهي آرپي جي زنها با تو.
از پذيرش فرماندهي گروهان طفره رفتم. اما او اصرار ميكرد و جدي سخن ميگفت. از جوادي جدا شدم و اين آخرن ديدار من با او در جزيره شد.
هواپيماهاي دشمن جزيره را مرتب بمباران ميكردند. روز هفتم اسفند ماه سال ۶۲ بود، دشمن فشار زيادي براي بازپس گيري جزيره وارد ميكرد، هواپيماهاي دشمن آسمان جزيره را پوشانده بودند و خيل تانكهاي دشمن در برابر خط ما صف آرايي كرده بودند و با تيرهاي مستقيم شان بچهها را هدف ميگرفتند. باران تير و تركش ميباريد و فرصت سربلند كردن نبود. حوالي ظهر چشم گرداندم در خط خودمان، شايد كساني كه سرپا بودند و ميجنگيدند به ده نفر نمي رسيدند. رحيم خان محمدي گلوله اي در آرپي جي گذاشت و بلند شد تا شليك كند، بلند شدن او همان و بر زمين افتادنش همان. فقط صداي محزونش به گوش رسيد؛ اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله...
بسيجي نوجواني كه اسمش را هم نمي دانستم خيز برداشت و آرپي جي خان محمدي را بر دوش گرفت؛ ولي دشمن فرصت شليك را به او هم نداد و بي صدا افتاد بر زمين. اين بار نوبت من
بود كه سلاح افتاده يارانم را بردارم. و
برداشتم و قامت راست كردم تا موشك آرپي جي را شليك كنم. يك لحظه احساس كردم كه بدنم لرزيد مثل برق گرفته ها، آرپي جي از دستم سر خورد و افتاد زمين. همزمان انفجار مهيبي را در نزديكيام حس كردم. درست در تيررس دشمن افتاده بودم. امكان برگشتن نبود، هركس از جايش تكان ميخورد با تير مستقيم تانك نقش زمين ميشد. محشري برپا بود انگار، بچهها اسلحه را به طرفم دراز كردند از لوله تفنگ گرفتم و كشيدند پايين. در داخل پتويي پيچيدند و دوان دوان آوردند عقب. آقا مهدي آنجا بود مثل هميشه در جنب و جوش و بي قرار. تا مرا ديد، احوالپرسي كرد و وضعيتم را جويا شد، عجله داشت و تند ميرفت. درحال رد شدن گفت: ببرين عقب...
https://eitaa.com/zandahlm1357
کتاب صوتی #خداحافظ_سالار
"خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسر سرلشکر #شهید_حاج_حسین_همدانی"
گردآورنده #حمید_حسام
#دفاع_مقدس #سوریه #مدافعان_حرم
گوینده : سودابه آقاجانیان
Part01_خداحافظ سالار.mp3
16.58M
📗کتاب صوتی
#خداحافظ_سالار
قسمت 1⃣
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
بچه محل امام رضا: آیات نه گانه موسوی بالجمله، از جمله آیاتی که مشعر است بر وقوع امورات [۳] به اوقات
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچه محل امام رضا:
اِسکان بنی اسرائیل در زمین
چون فرعون خبر هلاکت خود را شنید اراده نموده که « أَن یَسْتَفِزَّهُم مِّنَ الاْءَرْضِ [۵] » یعنی: قصد آن که تمام بنی اسرائیل « یستفزهم » أی یستخفّهم بالقتل من ثقل أرض البدن، و چون این اراده را نمود ؛ لهذا « فَأَغْرَقْنَاهُ وَ مَن مَّعَهُ
----------
[۵]: ۳ - همان، آیه ۱۰۳.
جَمِیعًا [۱] » ثمّ « قُلْنا »، یعنی: بعد از هلاکت و غرق فرعون و قومش گفتیم از برای بنی اسرائیل که حالا وقت خفّت شما از ثقل ارض تن و رفتن به آخرت نبود، بلکه « اسْکُنُوا الاْءَرْضَ [۲] » حالا در ارض تن سکونت نمائید « فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ الاْآخِرَة [۳] » یعنی: پس زمانی که آمد وعده رجوع به آخرت شما و مسافرت از دنیا و خفت شما از بدن ارضیه به مقتضای: « اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الاْءَرْضِ أَرَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیَا مِنَ الاْآخِرَةِ [۴] »، آن وقت « جِئْنَا بِکُمْ لَفِیفًا [۵] »، یعنی: میآوریم شما را « لفیفاً » أی مجتمعاً، بحیث لایبقی منکم أحد ؛ زیرا که دنیا دار ممرّ است، نه دار مَقّر [۶] که مقصود از ذکر آیات همان « فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ الاْخِرَةِ »بود که مؤیّد مطلب است بر این که هر امری باید در زمان خاصّ به خود واقع شود.
----------
[۱]: ۴ - همان، آیه ۱۰۳.
[۲]: ۵ - همان، آیه ۱۰۴.
[۳]: ۶ - همان.
[۴]: ۷ - سوره مبارکه توبه، آیه ۳۸.
[۵]: ۸ - سوره مبارکه اسراء، آیه ۱۰۴.
[۶]: ۹ - اشاره به حدیث أمیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه، ج ۴، ص ۳۳، حکمت ۱۳۳، «الدنیا دار الممر إلی دار القرار».
📚✍شرح بر صحیفه سجادیه
میرزا ابراهیم سبزواری وثوق الحکماء
https://eitaa.com/zandahlm1357
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
شکر نعمت مسیح علیه السلام میگوید: اگر آدمی به خاطرگناهش عذاب نشود، سزاوار است که به خاطر شکر نعمت،
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچه محل امام رضا:
فراموشی خطای دیگران
زمانی که یعقوب به یوسف رسید، به او گفت: اخبار حوادث را بازگو. یوسف گفت: پدر جان، از آنچه برادرانم با من کردند نپرس، از آنچه خدا با من کرد بپرس.
پارسایی
هارون به فضیل عیاض گفت: چقدر زهد میورزی؟ فضیل گفت: تو از من زاهدتری! چرا که من در دنیای فانی زهد میورزم و تو در دنیای باقی که فنا ندارد زهد ورزیده ای.
دنیای جاودان
حکیمی گوید: چیزی ارزنده تر از زندگی نیست و زیانی برتر وجود ندارد که آن چیز گرانبها
را در غیر زندگی جاودانی خرج کنی.
#کشکول شیخ بهاء
https://eitaa.com/zandahlm1357
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
.......: ۲۸- اخلاص در نیّت پرتوی از اسرار نماز » اخلاص در نیّت گرچه نیّت، اولین واجب در متن نماز
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا