#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
هر روز با امام رضا @zandahlm1357 @HashtominEmam آرشیو مطالب صفحه هرروز با امام رضا (ع)
کرامات امام رضا (ع)را در آرشیو هشتمین امام ☝️☝️☝️ ببینید👀
هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
هنر آن است ڪه بمیرے پیش از آنڪه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند ڪه چنین مردهاند...
.......:
@zandahlm1357
🌹 *شهید علی تجلائی*
شهید علی تجلائی در تاریخ ۱۳۳۸/۵/۵ در تبریز چشم به جهان گشود.
شهید علی تجلائی در دوران دبیرستان توسط ساواک احضار شد، چرا که از امضای برگه عضویت حزب رستاخیز امتناع ورزیده بود. دیپلم خود را در رشته ریاضی گرفت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۸ به عضویت سپاه درآمد و یک دوره آموزش نظامی ۱۵ روزه زیر نظر “محسن چریک” گذراند و پس از مدتی در پادگان سیدالشهدا(ع) به عنوان مربی آموزشی مشغول به کار شد.
پس از مدتی به کردستان رفت و به مبارزه با ضد انقلاب منطقه پرداخت. بعد از آن مأموریت یافت به اتفاق چند تن راهی افغانستان شود.
در افغانستان حدود ۳۰۰ نفر از مجاهدین افغانی که اغلب سطح علمی بالایی داشتند زیر نظر “تجلایی” آموزش دیدند و پس از ۴ ماه به ایران بازگشتند، چرا که جنگ ایران و عراق آغاز شده بود.
“تجلایی” بلافاصله پس از ورود به ایران راهی جبهههای جنوب شد و در نبردهای “دهلاویه” شرکت جست و پس از آن در حماسه سوسنگرد حضور فعالی داشت و جراحات بسیاری بر وی وارد شد.
ابتدا در جبهههای نبرد “پیرانشهر” مسئول عملیات بود و پس از آن در عملیات “فتحالمبین” در فروردین ۱۳۶۱ با سمت فرماندهی گردانهای آیتالله مدنی و آیتالله قاضی طباطبایی شرکت جست.
“تجلایی” در یک عملیات ایذایی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و از ناحیه پا مجروح شد ولی با آنکه زخمش کاری بود تا اتمام مدت مأموریت گردان در منطقه ماند.
در عملیات “بیتالمقدس” با سمت جانشین تیپ عاشورا شرکت جست. در طی این عملیات “علی تجلایی” خاکریزی طراحی کرد که به هنگام یورش دشمن مانع از پیشروی آن میشد.
بعد از عملیات “بیتالمقدس”، عملیات “رمضان” شروع شد و تیپ عاشورا مأموریت خود را به شایستگی در منطقه پاسگاه “زید” به انجام رساند.
بعد از آن در تیرماه ۱۳۶۱ مأموریت یافت که در اجرای مرحله دیگر از این عملیات در “شلمچه” وارد عمل شود.
“علی تجلایی” صبحدم روز ۲۹ بهمن ۱۳۶۳ عازم جبهه شد. تجلایی با سمت جانشین قرارگاه “ظفر” قبل از عملیات “بدر” به یکی از همرزمانش گفت که دیگر نمیخواهد پشت بیسیم بنشیند و میخواهد همچون یک بسیجی گمنام در عملیات شرکت کند.
او همچون یک بسیجی گمنام همراه سایر بسیجیان راهی خط مقدم شد. از قرارگاه خاتمالانبیا(ص) گروهی را فرستاده بودند تا هر طور شده او را پیدا کنند و برگردانند اما او را نیافتند.
“تجلایی” بیامان میجنگید و پیشاپیش همه بود. سرانجام ناگهان تیری به قلبش اصابت کرد و به شهادت رسید.
او در سن ۲۴ سالگی در تاریخ ۱۳۶۳/۱۱/۲۹ و در روستای القرنه به مقام والای شهادت رسید.
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺
🍃🍂🌺🍃🍂🌺
🍂🌺🍂
🌺
وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم
دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم
گاه سفر آمد ؛ نه هنگام درنگ است
چاووش می گوید که ما را وقت تنگ است
گاه ِ سفر شد ، باره بر دامن برانیم
تا بوسه گاهِ وادیِ ایمن برانیم
وادی پر از فرعونیان و قبطیان است
موسی جلودار است و نیل اندر میان است
از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم
بانگ از جرس برخاست وای ِ من خموشم
دریادلان راه سفر در پیش دارند
پا در رکاب ِ راهوار خویش دارند
گاه سفر آمد برادر ! گام بردار !
چشم از هوس از خُرد از آرام بردار !
گاه سفر آمد برادر ! ره دراز است
پروا مکن بشتاب ! همّت چاره ساز است
ره توشه باید عقل را در کار بندیم
دل بر خدا ، آنگه به رفتن باره بندیم
ره توشه باید شب را در دل نشانیم
وادی به وادی باره تا بر دل نشانیم
باید خطر کردن ، سفر کردن ، رسیدن
ننگ است از میدان ، رمیدن ، آرمیدن
تنگ است ما را خانه ، تنگ است ای برادر !
بر جای ما بیگانه ، ننگ است ای برادر !
فرمان رسید : این خانه از دشمن بگیرید!
تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید!
یعنی کلیم ، آهنگِ جان سامری کرد
ای یاوران ! باید ولی را یاوری کرد
گر صد حرامی ، صد خطر در پیش داریم
حکم جلودار است سر در پیش داریم
حکم جلودار است بر هامون بتازیم
هامون اگر دریا شود از خون بتازیم
از دشت و دریا در طلب باید گذشتن
بیگاه و گاه و روز و شب باید گذشتن
گر صد حرامی ، صد خطر در پیش داریم
حکم جلودار است سر در پیش داریم
فرض است فرمان بردن از حکم جلودار
گر تیغ بارد ، گو ببارد نیست دشوار
جانان من برخیز! بر جولان برانیم
زانجا به جولان تا خط لبنان برانیم
آنجا که جولانگاه اولاد یهوداست
آنجا که قربانگاهِ زعتر ، صور ، صیداست
آنجا که هر سو صد شهید خفته دارد
آنجا که هر کویش غمی بنهفته دارد
جانان من ! اندوه #لبنان کشت ما را
بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را
جانان من ! برخیز باید بر جبل راند
حکم است باید باره تا دشت امل راند
باید به مژگان رُفت گَرد از طور سینین
باید به سینه رَفت زین جا تا #فلسطین
باید به سر زی #مسجد_الاقصی سفر کرد
باید به راه دوست ، تَرک جان و سر کرد
جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش
آنک امام ما علم بگرفته بر دوش
تکبیر زن ، لبیک گو ، بنشین به رهوار
مقصد دیار #قدس ، همپای جلودار ...
#حمید_سبزواری
🌺
🍂🌺🍂
🍃🍂🌺🍃🍂🌺
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺
https://eitaa.com/zandahlm1357
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
موانع خداوند برای اینکه ما رو از مسیر انحراف دور کنه خداوند مثل یک مادر مهربان دائما مراقب ماست تا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نگاه کن.mp3
3.81M
اگه تو زندگیت مُشـ🥀ــکلی داری
اولین کاری که می کنی این باشه
که...👇
خیلی خیلی مهم 👏👏
مراقب بازتاب اعمالمون باشیم 😱
#پرواز_تا_خدا
مجموعه فوق العاده زیبا که درمان ریشه ای بسیاری از افسردگی ها و سردرگمی های انسان هست 🌺
🍃
جلسه46👏
https://eitaa.com/zandahlm1357
.
❒✨ نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده میشد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
❒✨ عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بیدلیل مغرور نشو! اینها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمیآمدند و «علی» را انتخاب میکردند. معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نمازگزاران را ثابت میکند.
پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخنرانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود را به نوک بینیاش برساند، خدا بهشت را بر او واجب مینماید و بلافاصله مشاهدهکرد که همه تلاش میکنند نوک زبانِشان را به نوک بینیِشان برسانند تا ببینند بهشتیاند یا جهنمی؟
عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش میکند و سعی میکند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
✨ از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو میخواهند. ""علی""برای این جماعت حیف است...
https://eitaa.com/zandahlm1357
✍
هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
صفحه
من نهج البلاغه میخوانم
https://eitaa.com/zandahlm1357