🍃🌸۰۰۰﷽۰۰۰🍃🌸
#واژه_شناسی_قرآن
#کلمه_عون_آیه_1_صفحه5
👇کلمه عون
🔻مراتب استعانت:
همانگونه که عبادت درجات گوناگونی دارد و به عبادت بردگان، تاجران و عاشقان تقسیم میشود،
✍استعانت نیز #درجات و #مراتبی دارد؛ #نازلترین مرتبه آن این است که انسان ابتدا خود را دیده، میگوید: من از خدا یاری میطلبم.
اگر کاری را خود انسان انجام دهد، و کمبودش را دیگری جبران و ترمیم کند، دیگری ناصر، معاون و شفیع اوست و کار با #نصرت و #معاونت و #شفاعت انجام گرفته است؛ نه با #ولایت؛
🔻ولی اگر انسان، خود را صاحب هیچ سهمی نداند و همه شئون خود را به خدا بسپارد، #تحت_ولایت_خداست:
☘«اَللّه وَلیُّ الَّذین ءامَنوا».
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
✅ درس سیزدهم: اهمیت بیان داستان های توحیدی
🔹 اهمیت شروع تربیت توحیدی در کودکی
🔹اهمیت گفتن داستان های توحیدی برای کودکان
#داستان
🌸🌸🌸🌸🌸
13ـاهمیت بیان قصه های توحیدی برای کودکان.mp3
9.84M
┄┅═✧☫✧═┅┄
💯@zandahlm1357
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
حكمت در آنچه آدمى از داشتن آن ممنوع شده پس داده است خداوند عليم به آدمى آنچه صلاح دين و دنياى او
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
حكمت مخفى بودن زمان عمر
تاءمل كن اى مفضل در مصلحت پنهان كردن عمر هر كس از او، زيرا كه اگر مقدار عمر خود را بداند اگر عمرش كوتاه باشد زندگى بر او ناگوار خواهد بود براى آن كه عمر خود را كوتاه و وقت مرگ خود را نزديك مى داند بلكه خواهد بود به منزله كسى كه مالش فانى شده باشد، يا نزديك به فنا رسيده باشد، پس پيوسته در غم تنگدستى و در ترس فناى مال است و بيم تهى شدن كيسه زندگانى بر فرزند آدم زياده از بيم تهى شدن خزانه دينار و درهم است، زيرا كسى كه مالش فانى مى شود، اميد حصول عوض آن را دارد و كسى كه به فناى عمر يقين به هم رسانيد، نااميدى بر او مستحكم مى گردد.
و اگر بداند كه عمرش دراز خواهد بود، اميد بقا به هم مى رساند و در لذات دنيا و معاصى حق تعالى فرو مى رود به اميد آن كه لذات خود را در مى يابم و در آخر عمر تائب مى شوم و اين مذهب و طريقه را خدا از بندگان خود نمى پسندد و قبول نمى كند. آيا نمى بينى كه اگر بنده اى داشته باشى و چنان با تو معامله كند كه يك سال به خشم آورد و يك روز يا يك ماه تو را خشنود گرداند از او اين را قبول نمى كنى؟ و از جمله بندگان شايسته تو نخواهد بود و از او نمى خواهى مگر آن كه در دل داشته باشد اطاعت و خيرخواهى تو را در همه امور و در جميع احوال.
اگر گوئى كه گاه هست مردى سالها به معصيت مى گذارند و در آخر توبه مى كند و توبه اش مقبول مى شود.
جواب مى گوئيم كه: اين امرى است كه آدمى را عارض مى شود بنابر غلبه شهوت و برنيامدن با نفس و خواهشهاى آن، بى آن كه در نفس خود اين مخالفت را قرار بدهد و بناى امر خود را بر آن گذارد، پس به اين سبب خداوند غفور مى بخشد و تفضل مى كند بر او به آمرزش و اما كسى كه بناى كار خود را بر اين گذارد كه در اكثر عمر خود معصيت مى كنم و در آخر توبه خواهم كرد، پس خواهد فريب دهد كسى كه او را فريب نمى تواند داد او را به آن كه در عاجل هر لذتى را كه مى خواهم در مى يابم به اميد آن كه در آخر توبه خواهم كرد.
و ايضا معلوم نيست كه وفا به اين وعده خواهد كرد يا نه، زيرا كه ترك ترفه و لذت نمودن و مشقت توبه را متحمل گرديدن خصوصا در پيرى و ضعف بدن، امرى است به غايت صعب و ايمن نيست آدمى به مدافعه توبه از آن مرگ او را دريابد و از دنيا بيرون رود بى توبه چنانچه كسى را بر مردى قرضى باشد و اجلى از براى آن قرار داده باشد و پيش از اجل قادر بر اداى دين باشد و پيوسته مداهنه نمايد تا اجل دين برسد و مالش تهى باشد و قرض بر او بماند.
پس معلوم شد كه بهترين اشياء براى آدمى آن است كه قدر عمر از او مستور باشد كه در تمام عمر خود منتظر مرگ بوده باشد و به اين سبب ترك معاصى كند و اختيار طاعات نمايد.
اگر گوئى كه: در اين وقت كه مدت زندگانى از او مستور است و در هر ساعت مترصد مرگ است باز مرتكب فواحش مى شود و انتهاك محرمات مى نمايد، جواب گوئيم كه وجه تدبير در اين باب آن است كه به عمل آمده است، اگر آدمى با اين حال ترك منهيات و بديها نكند از زيادتى طغيان و مزيد قساوت قلب او خواهد بود نه از خطاى تدبير چنانچه طبيب گاهى براى بيمار وصف مى كند دوائى را كه منتفع گردد به آن، اگر مريض مخالفت قول طبيب نمايد و به امر و نهى او عمل ننمايد و از تدبير او منتفع نگردد، تقصير از طبيب نخواهد بود، بلكه كوتاهى از بيمار است كه به گفته طبيب عمل نكرده و نفع از تدبير او نبرده.
و ايضا هر گاه آدمى با آن كه هر ساعت مترقب مرگ باشد نفس خود را از معاصى منع ننمايد، هر گاه اعتماد بر طول عمر خود داشته سزاوارتر خواهد بود كه كباير فظيعه از او به ظهور رسد، پس ترقب مرگ در هر حال بهتر است از براى او از اعتماد بر بقا داشتن.
و ايضا اگر صنفى از مردم به سبب ترصد مرگ غافل مى شدند و پندپذير نمى گرديدند گروهى متعظ مى شوند و ترك معاصى مى نمايند و به اين سبب به اعمال شايسته رغبت مى نمايند و نفايس اموال و اسباب و امتعه و حيوانات تصدق بر فقرا و مساكين مى نمايد، پس از عدالت دور بود كه اين گروه را از اين منفعت محروم گرداند به سبب آن كه ديگران از آن بهره مند نمى گردند.
#کتاب_توحید_مفضل
#کلام_امام_صادق_علیه_السلام
┄┅═✧☫✧═┅┄
💯@zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
﷽
🐜« #مورچه هنگامي که راهپیمایي ميکند گامهایش را ميشمارد!
Ants use internal pedometer to find their way home without getting sidetracked. Desert ants on foraging expeditions use celestial cues to orient themselves in homeward direction but with few landmarks in the barren land, scientists wondered how insects always take the most direct route, know exactly how far to march
➣مورچهها براي پیدا کردن راه لانهشان از گامشماري دروني استفاده ميکنند بدون آنکه از راهشان منحرف شوند.❗️ مورچههاي صحرا هنگام سفر براي جستجوي غذا از سرنخهایي هوائي در جهتیابي برای برگشت به لانه استفاده ميکنند، گرچه بر زمین صحرا هم علامتهایي ميگذارند. دانشمندان متحّیرند که این حشرات چگونه همیشه سر راستترین مسیر را طي ميکنند و دقیقا ميدانند چه مقدار راه درنوردند!
Ⓜ️https://www.livescience.com/871-ants-marching-count-steps.html
➣قال ربنا الّذي أعطي كلّ شيء خلقه ثمّ هدي(طه50)
←گفت: پروردگار ما كسيست كه به هرچيزي آفرينش خاص آنرا عطا کرده سپس (آنرا به راه كمالش) هدايت کرد.
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
من از چیزهایی که میدیدم و طوری که همه چیز به نظر میآمد شگفت زده و گیج شده بودم. از ذهنم خطور کرد که
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
من در جائی از تجربه هام از یک تونل عبور کردم و با سرعت به سمت نوری درخشان حرکت کردم، ولی نمیدانم دقیقاً در چه نقطهای از تجربه هام بود زیرا زمان برایم معنای خود را از دست داده بود. من به مکانی نورانی و دلنشین رفتم که احساس کردم خانه و وطن حقیقی من است و من به طور کامل به آن جا تعلق دارم و زندگی من در دنیا مانند تبعید یک نفر به جزیرهای دورافتاده و ناسازگار است. در این مکان گذشته و آینده و دور و نزدیک و تاریک و روشن معنائی نداشت وخاصیت خود را از دست داده بود. همه
چیز عالی و در حد کمال به نظر میرسید. ارواح دیگری نیز آنجا بودند و میدیدم که بعضی نور و امکان بیشتر و بعضی نور و امکان کمتری نسبت به من دارند. ولی من نسبت به آنانی که از من پیشرفتهتر و نورانیتر به نظر میرسیدند ذرهای احساس قبطه نمی کردم. کاملاً برایم روشن بود که آنها ظرفیت و رشد خود و من ظرفیت و رشد خود را دارم و هرکدام از ما در جا و موقعیتی هستیم که باید باشیم.
هنگامی که من نزد مادرم و بقیۀ دوستان و اقوام رفتم احساس گنگی داشتم که وجودی دائماً و مانند سایه من را همراهی میکند. ولی اینقدر حواس من به سمت کسانی که میخواستم ببینمشان معطوف بود و در افکار خودم بودم که توجهی به او نکرده بودم. ولی بالاخره به او توجه کردم و احساس کردم که او وجودی بسیار نورانی و ارزشمند و مقدس است که همیشه و در تمام لحظات زندگی همراه من بوده است. پیش خود فکر کردم آیا او امام زمان یا پیامبر است؟ فکری از من گذشت که او بالاتر از امام زمان یا پیامبر میباشد او آنچنان جذاب و زیبا و به دلنشین بود که بلافاصله با تمام وجود مجذوب او شدم و احساس کردم که او نیز به طور کامل و عمیقی من را دوست دارد.
من درک کردم که هر کسی که میمیرد یک راهنما دارد. فقط بعضی از ارواح چنان در دنیای خود غرقند که هیچ وقت متوجه این راهنما نمیشوند. به عنوان مثال افرادی را میدیدم که سالیان زیادی بود که مرده بودند ولی هنوز نگران اموال خود یا مسند خود یا چیز دیگری از دنیا بودند و متوجه نبودند که مردهاند و روح آنها هنوز در دنیا و روی زمین اسیر بود. فهمیدم که هرگونه وابستگی دنیائی شدید میتواند روح ما را حتی بعد از مرگ اسیر خود نگاه دارد و از صعود آن جلوگیری کند. افرادی را دیدم که خودکشی کرده بودند و شرایط آنها از همه بدتر بود. آنها کاملاً در اسارت به سر میبردند و امکان ارتباط با کسی را نداشتند. گاهی ارواح آنان برای سالیان دراز عزیزان و نزدیکانشان در دنیا را که در اثر خودکشی آنها ضربه زیادی دیده بودند سایه وار تعقیب میکردند و سعی در معذرت خواهی و طلب بخشش از آنها داشتند، ولی هیچ فایدهای نداشت و صدای آنها شنیده نمیشد. تمام اینها را راهنمای من به من نشان میداد و توجه
من را به افراد مختلف جلب میکرد. سپس او توجه من را به صحبتهای دیگری معطوف کرد که مانند یک فیلم جلوی من شکل میگرفتند. اینها صحبتها زندگی من بودند که از ابتدا به من نشان داده شدند.
┄┅═✧☫✧═┅┄
💯@zandahlm1357
#داستان
"چرا نزاشتی برم؟؟"
علامه حسینی طهرانی قدّس سره مینویسند:
🔹يكى از اقوام شايستۀ ما كه از اهل علم سامرّاء بوده و فعلاً در طهران سكونت دارد براى من نقل كرد كه: در ايّامى كه در سامرّاء بودم مبتلى شدم به مرض حصبۀ سخت و هر چه در آنجا مداوا نمودند مفيد واقع نشد.
🔸مادرم با برادرانم مرا از سامرّه به كاظمين براى معالجه آوردند،و در كاظمين نزديك به صحن مطهّر يك اطاق در مسافرخانه تهيّه و در آنجا به معالجۀ من پرداختند؛ مؤثّر واقع نشد و من بيهوش افتاده بودم.
🔺از معالجۀ اطبّاى كاظمين كه مأيوس شدند يك روز به بغداد رفته و يك طبيب سنّى مذهب را براى من به كاظمين آوردند.
همين كه نزديك بستر من آمد و مىخواست مشغول معاينه گردد، من در اطاق احساس سنگينى كردم، و بى اختيار چشم خود را باز كردم ديدم خوكى بر سر من آمده است؛ بى اختيار آب دهان خود را به صورتش پرتاب كردم.
⁉️گفت:چه مىكنى، چه مىكنى؟من دكترم،من دكترم !
من صورت خود را به ديوار كردم و او مشغول معاينه شد و دستوراتى داد و نسخهاى نوشته و رفت.
نسخه را تهيّه كرده و به تمام دستورات او عمل كردند ابداً مؤثّر واقع نشد؛ و من لحظات آخر عمر خود را مىگذراندم. تا آنكه ديدم حضرت عزرائيل وارد شد با لباس سفيد و بسيار زيبا و خوشرو و خوش منظره و خوش قيافه.
🌹پس از آن پنج تن: حضرت رسول أكرم و حضرت أمير المؤمنين و حضرت فاطمۀ زهراء و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين عليهم السّلام بترتيب وارد شدند و همه نشستند و به من تسكين دادند، و من مشغول صحبت كردن با آنها شدم و آنها نيز با هم مشغول گفتگو بودند.
ادامه داستان👇👇
در اين حال كه من به صورتِ ظاهر بيهوش افتاده بودم، ديدم مادرم پريشان شده و از پلّههاى مسافرخانه بالا رفت روى بام، و رو كرد به گنبد مطهّر حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام و عرض كرد:
🤲يا موسى بن جعفر! من بخاطر شما بچّهام را اينجا آوردم،شما راضى هستيد بچّهام را اينجا دفن كنند و من تنها برگردم؟حاشا و كلاّ! حاشا و كلاّ!
(البتّه اين مناظر را اين آقاى مريض با چشم دل و ملكوتى خود ميديده است نه با چشم سر؛آنها بهم بسته و بدن افتاده و عازم ارتحال است.)
همين كه مادرم با حضرت موسى بن جعفر مشغول تكلّم بود ديدم آن حضرت به اطاق ما تشريف آوردند و به حضرت رسول الله عرض كردند:خواهش مىكنم تقاضاى مادر اين سيّد را بپذيريد!
حضرت رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم رو كردند به عزرائيل و فرمودند:برو تا زمانى كه خداوند مقرّر فرمايد؛خداوند بواسطۀ توسّل مادرش عمر او را تمديد كرده است.ما هم ميرويم إن شاء الله براى موقع ديگر.
مادرم از پلّهها پائين آمد و من نشستم، و آنقدر از دست مادر عصبانى بودم كه حدّ نداشت. و به مادر مىگفتم:چرا اين كار را كردى؟! من داشتم با أمير المؤمنين ميرفتم، با پيغمبر ميرفتم،با حضرت فاطمه و حسنين ميرفتم؛ تو آمدى جلو ما را گرفتى و نگذاشتى كه ما حركت كنيم.
#علامه_طهرانی
#معادشناسی
سفر پر ماجرا 30.mp3
6.87M
#سفر_پرماجرا ۳۰
🏝جاده ی بهشت؛
از وسطِ آتیش میگذره!
عینِ همین دنیا، که باید بتونی،
وسط هزار ناپاکی، سالم زندگی کنی!
❌یادت باشه روی صراط بایستی
دور و برت، پُر از سیاهی و تاریکیه