#عکسها_و_خاطرات
🍃 یادش بخیر، اون روزا بازار اردکان رونق خاصی داشت و رونقش از سادگی و صداقت بازاریانی بود که گاهی مغازه هایشان را به دوش می کشیدند و اطراف مسجد حاج محمدحسین بساطشان را پهن می کردند؛ همانجایی که امروز با نام "بازار سادات" می شناسیم؛ که اجازه دهید از آن دست فروشهای بی ادعا هم یادی بکنیم از "احمدِ بابا" و "پیرمرد میبدی" که سبزی و میوه می فروختند "علی بود" که با ژیان قرمزش لوازم خانگی را عرضه می کرد و "سیّد" که با موتور سه چرخه اش پاچه ی مرغ می فروخت.
🍃جالب است که ما "سید" را به عنوان موذن هم می شناختیم، چون هنگامی که زمان اذان فرا می رسید، کسب و کارش را رها می کرد و به صورت زنده و مستقیم درب مسجد با نوای گرمش به اقامه ی اذان می پرداخت و بازاریان را برای نماز جماعت به مسجد دعوت می کرد.
🍃 اون روزا پیش نماز مسجد حاج محمدحسین، حجت الاسلام #نورالله_فیض بود، خدا رحمتش کند هنوز صورت نورانی حاج آقا نورالله در خاطرم هست و هر وقتی برای اقامه ی نماز به مسجد می آمدند و ما او را زیارت می کردیم در عالم کودکی فکر می کردم که ایشان #امام_خمینی هستند! امّا زمانی که از مادر می پرسیدم: "ایشون امام خمینی هستند؟" مادر در جوابم می گفت: "نه حاج آقا فیض #رفیق امام خمینی هستند."
🍃 راستی اون روزا آغ بابا (حسین ولی) و حاج علی روغنگر و رجب کفاش از دست اندرکاران و کلیدداران مسجد حاج محمدحسین بودند، که در مسجد علاوه بر برگزاری نماز جماعت، پُرسه و جلسه ی روضه خوانی نیز به صورت هفتگی برگزار می کردند و چایی و #قهوه نیز جزء ثابت این مراسم ها بود.
🍃 این را هم اضافه کنم که هرکسی ممکن است به جایی یا کسی دلبستگیِ خاصی داشته باشد، دلبستگی ای که از نوع مالکیت نیست اما احساس #زیبایی است و با آن احساس، #آرامش را به خود هدیه می کند، مسجد حاج محمدحسین نیز برای ما از آن جمله ی مکانهاست و از خدا پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد که بارها پیش آمده است زمانی که به سمت مسجد با پای پیاده در حال رفتن بوده ام و همسایه ها می پرسیدند: به کجا چنین شتابان در حرکت هستی؟، که من هم برای اینکه ریا نباشد می گفتم: وسط شهر کار دارم که بعضی وقت ها هم مجبور می شدم بگویم دارم می روم مسجد حاج محمدحسین، می ترسم دور برسم، که همسایه ها نیز با آن صداقتشان می گفتند: بیا مسجد محلّه تا روز #قیامت از تو شکایت نکند! که در جوابشان می گفتم: خدای همه ی مساجد یکی است اما حال من با #خدا در آنجا بهتر می شود، که بندگان خدا هم با گفتنِ "التماس دعا" بدرقه ام می کردند.
🍃 و ای کاش ما آدمها اگر برای کار، یا عبادت، یا تحصیل، یا زندگی به هر کجا که قرار است وارد شویم، تاریخچه ای از آنجا را بدانیم، بسیار پسندیده و نیکوست، که در مورد مسجد حاج محمدحسین نیز بعد گذشت سه دهه از عمرم تازه به این نتیجه رسیدم که بروم ببینم جایی که ما با خدا حالمان خوب می شود، از نظر #تاریخی چه جایی است.
🍃 که در این میان کتاب "فرهنگ عامه ی مردم اردکان" نوشته ی دکتر سید محمود طباطبایی اردکانی، منبع بسیار خوبی محسوب می شود اما متاسفانه این کتاب جزء کتابهای #نادر است و کتابخانه ها نیز چون کتاب #مرجع محسوب می شود از دادن امانت معذور می باشند؛ بنابراین با واسطه ی یک شخصیتِ بزرگوارِ شهرمان که سینه اش سرشار از خاطرات شفاهی این شهر می باشد و از نوادگان حاج محمدحسین است؛ به یکی از بقعه های بهشت شهدا رفته و اطلاعاتی هر چند کوتاه اما پربار به دست آوردیم.
📸 که روی کاشی کاری های این بقعه در مورد حاج محمدحسین و بنای مسجد، اطلاعات جامعی موجود می باشد که آنچه بیشتر توجه مخاطب را به خود جلب می کند، این است که الگوی ساخت مسجدحاج محمدحسین و بافت اطرافش از مسجد جامع و بازار #بمبئی در هندوستان الهام گرفته شده است.(عکس را باز کنید و بخوانید خالی از لطف نیست.)
#و_من_الله_التوفیق
@zarrhbin
▪️همزمان با روز جهانی #قهوه
💸 10% تخفیف ویژه #اسپرسو بار
در
#کافه_مانگ_اردکان
👈فقط امروز ۹ مهرماه ۱۴۰۲
🏖اردکان ، خیابان امام ، روبهروی باغ ملی
🔴دلیل دروغی که همه میگوییم!
✍️ احسان محمدی
پیرمردی داشت میمُرد. لحظههای آخر بچههاشو جمع کرد گفت:
- فرزندانم! اون قضیه چوب و اتحاد و اینا دیگه تکراری شده! من فقط میخوام بهتون بگم من همهی عمرم از صدا بلبل بدم میاومد ولی از ترس این مردم نمیگفتم!
این را بگفت، لبخند رضایتی بزد و با سبکبالی آدمی که بالاخره راستشو گفته، بمُرد! …
احتمالاً شما هم از چیزهایی بدتون میاد ولی از ترس مردم نمیگید. مثلاً من از #قهوه خوشم نمیاد. به نظرم یه معجون سیاه و تلخه که فالوور زیادی جمع کرده! اما بوش رو خیلی دوست دارم. همانطور که بوی خاک باران خورده رو دوست دارم، ولی هیچوقت نمیخورمش!
اگه شما هم از چیزی خوشتون نمیاد ولی سکوت میکنید، نگران نباشید، تنها نیستید. میلیونها انسان مثل ما هستن. این سکوت یا حتی تظاهر به خوش آمدن از یک غذا، نوعی موسیقی، لباس یا ... دلایل روانشناسی زیادی دارد. از جمله:
✅ اثر فشار همسالان (Peer Pressure )
یعنی یه سری آدم دوروبرت هستن که تو رو طوری نگاه میکنن که انگار اگه بگی «قهوه دوست ندارم» اعتراف کردی هر شب تا یه قسمت #جومونگ نبینی خوابت نمیبره!
پس برای اینکه از حلقهی رفقای شیک و قهوهخورت که فقط #فرندز میبینن حذف نشی، یه لبخند محو میزنی، فنجونتو برمیداری و تلخی قهوه رو با فحش دادن به خودت و رفقا تحمل میکنی!
✅ تطابق اجتماعی یا همنوایی (Social Conformity)
گاهی حتی کسی بهمون فشار نمیاره. فقط چون همه دارن کاری میکنن، ما هم میافتیم تو صف. مثلاً وارد جایی میشی، همه ساکتن. تو هم ساکت میشی، حتی اگه نفهمی چرا!
یا همه دارن #ماچا میخورن و آه میکشن که “وااای من چقدر افسردهام!”
تو هم یه آه فیلسوفانه میکشی و فکر میکنی اگه بگی “من چاییخورم و حالا وضع هم اینقدرها بد نیست”، اونا ممکنه با چوب بیفتن دنبالت! فلذا آدمی اینجور مواقع میگه:«من امروز تصمیم گرفته بودم خودمو بکُشم ولی الان ماچا خوردم دوباره به زندگی برگشتم، اصلاً من جوری عاشق ماچا هستم که میخوام باهاش ازدواج کنم!»
⛔ریشهی همه این ترسها و تظاهرها در «طرد» است، انسان موجودی اجتماعی است و به شدت از طرد شدن میترسد. حذف از قبیله در میان اجداد ما باعث کشته شدن توسط حیوانات درنده یا افراد سایر قبایل میشد، در نتیجه افراد برای ماندن در قبیله به قوانین و عرف جمعی تن میدادند حتی اگر خوششان نمیآمد. این ترس هنوز هم در ما ریشه دارد.
@zarrhbin🕊