📣 #پیام_پیشگیری
...باز هم بگو مگوی زن و شوهری بالا گرفت ،مرد یک لحظه عصبانی شد ،با مشت محکم به شیشه درب اتاق زد،درد عمیقی احساس کرد و خون جاری شد.
مثل همیشه سروکله مادر پیدا شد،دست پسر را بست و روانه بیمارستان ضیایی اردکان شدند.
وقتی به درب بیمارستان رسیدند،توان پیاده شدن از ماشین را نداشت.
مادر از دو جوان غریبه که ان طرفتر ایستاده بودند استمداد طلبید،جلو امدند زیر بغلهایش را گرفتند و او را تا تخت بیمارستان همراهی کردند،از هوش رفت .
وقتی بیدارشد تازه فهمید که گوشی تلفن همراه ،سوئیچ و خودرو و البته ان دو جوان هیچکدام نیستند...
✍خاطرات یک قاضی ، یک پرونده
✅روابط عمومی دادگستری اردکان
@zarrhbin🕊