📚رُمّانْهایبلــندوداستانکوتا📚صلواتیوآموزنده🌷🌷🌷
#بی_پر_پروانه_شو #قسمت109 بلند شدم و پفی کردم -زده به سرتون ....من ازپس خودمم برنمیام چه برسه به
#بی_پر_پروانه_شو
#قسمت110
نگاه منتظرمو دوختم بهش ...دوستش اومدو سینی رو گذاشت رو میزو سلامی داد و رفت
نگام کردو نفسشوبا صدا داد بیرون .... -شنیدم پروژتون اول شد تبریک
سری تکون دادم و دستام و قلاب کردم رو سینه -ممنون
دست دست میکرد واسه زدن حرفش و منم هر لحظه بی حوصله تر میشدم .... -من ....
من یه مدته کات کردم با دوست پسرم....
یه تای ابرومو براش بالا انداختم -خب؟
کمی خم شد به جلو -میخوام جریش کنم .... میخوام حرصشو دربیارم... همون لحظه که
گفت کات کرده تاته حرفشو خوندم .... رک گفتم
-شرمندتونم ...
اومدم بلند شم که مانع شد
-بزار حرفم و تموم کنم .... همونجوری ایستاده چرخیدم سمتش -حوصله این ادا اصول و
بچه بازیارو ندارم اول بگو حرفیو که قراره آخر بشنوم .... -بشین...
-میشنوم ....
-بشین میگم ..جلب توجه میکنی
لم دادم رو صندلی -خب سوالات امتحانی بابا رو میرسونم دستت
نیش خندی زدم -برو بچه من بخوام بخونم بیست و یک میشم جای بیست ...
-فقط یه هفته .... فقط کاری کن شایعش بی افته سر زبوناحتی لازم نیست واقعا باهم باشیم
خندم گرفت جوری میگه باهم باشیم انگار میخواب دوست دخترفابم باشه .... -متاسفم ..
. همینکه الان جلوم نشستی خودش شایعه سازه ... خواستم بلند شم که دیدم چادرشو
مشت کرد تو دستش
-کمکم کن برم ... ابروهام گره خورد توهم .... چی میگفت این دختر هر لحظه فازش یه
چیز بود ... -کمکم کن منم از ایران برم .... دستمو تو هوا تکون دادم -برو بابا تو یه تختت کمه .... تا اومدم دور شم صداشو کمی بلند کرد جوری ک مجابم کنه بایستم -خانواد ه اونایی که بورس میشن هم میتونن کارت سبز بگیرن .. با بهت و حیرت نگاش کردم خب...!!!
چشماشو روهم فشارداد
-باهام ازدواج کن تا بتونم برم ...
تو شک تک خنده ای زدم .... این دختر واقعا دیوانه بود و بچه .... چی پیش خودش فک
کرده بود -چی میگی تو ?faze the whatدختر به خل و چلی تو ندیده بودم کم فیلم ببین بچه.... ازش دور شدم
-لیاقت نداشتی صادقانه حرفمو بهت بزنم .... دستی به معنی برو بابا براش تکون دادم ..
..
با دیدن پناه سر میز کنار بچه هاقیافم یکم خشک شد نشستم سر میز
ارسلان نگاهی به من و دختره انداخت -کی بود این چی میگفت؟
از یادآوری حرفاش خندم گرفت .... نگاهی بهش کردم ک از سلف خارج شدو باز خندیدم
میثم-هوی چته؟
با خنده چرت و پرتایی که تحویلم داده بودو براشون تعریف کردم .... همگی زدن زیر خنده ....واقعا دختر کم عقلی بود .... تا نزدیکای 6بعد از ظهر تو دانشگاه موندم ....حدالمکان از روبه رو شدن با پناه پرهیز میکردم و هربارم دیدمش کاملا عادی از کنارش رد شدم
ازگدایی کردن متنفر بودم مخصوصا گدایی احساس و از طرفیم علاقم اونقدرام آتشین نبود که نبودش آتیش به جونم بزنه
من هنوزم سامان بودم .....
مسیرسبز راه پولدار شدن
🌲 @Be_win مسیرسبز ☞☜ ایــتا
🌲 @Be_win_3 مسیرسبز ☞☜ تلگرام
اینجا زندگیتو متحول کن 👆 نگی نکفتی