هدایت شده از زندگی عاشقانه
14-NilchiZadeh (13).mp3
8.54M
🌹💫🌹💫🌹💫🌹💫🌹💫🌹
❤ بسم رب الشهدا ❤
#داستان_عاشقانه_مذهبی
#امین_کریمی_چنبلو
#قسمت_سیزدهم
#خانمم_راتنهانمیگذارم
💕برای جشن ازدواج برادرم آماده میشدیم. میدانستم امین قرار است به مأموریت برود اما تاریخ دقیق آن مشخص نبود.
تاریخ عروسی و رفتن امین یکی شده بود.
به امین گفتم «امین، تو که میدانی همه زندگیم هستی ...»
خندید و گفت «میدانم. مگر قرار است شهید شوم.»
گفتم «خودت میدانی و خدا،که در دلت چه میگذرد اما میدانم آنجا جایی نیست که کسی برود و به چیز دیگری فکر کند.»
🔸سر شوخی را باز کرد گفت «مگر میشود من جایی بروم و خانمم را تنها بگذارم؟»
✳باز هم نگفت که قرار است به سوریه برود. اول گفت می خواهم به مأموریت اصفهان بروم.
مأموریتی که 10 روز و شاید هم 15 روز طول میکشد. غصهام شد.
گفتم «تو هیچ وقت 10 روز مرا تنها نگذاشتهای.
خودت هم میدانی حتی در سفرهای استانی 4-3 روزهات من چه حالی پیدا میکنم.
شبها خواب ندارم و دائماً با تو تماس میگیرم...»
🔸گفت «ببین بقیه خانمها چقدر راحت همسرشان را وقت سفر بدرقه میکنند و میگویند به سلامت!»
🔹گفتم «نمیدانم آنها چه میکنند، شاید همسرشان برایشان مهم نباشد...»
🔸گفت «مگر میشود؟»
🔹گفتم «من نمیدانم شاید اصلاً آنها دوست دارند همسرشان شهید شود...»
🔸 سریع گفت «تو دوست نداری شوهرت شهید شود؟»
🔹 گفتم «در این سن و سال دلم نمیخواهد تو شهید شوی. ببین امین حاضرم خودم شهید شویم اما تو نه!»
🔸گفت «پس چطور است که در دعاهایت دائماً تکرار میکنی یا امام حسین خودم و خانوادهام فدای تو شویم؟»
🔹گفتم «قربان امام حسین بشوم، خودم فدایش میشوم اما فعلاً بمان. اصلاً این همه کار خیر ریخته! سرپرستی چند یتیم را بر عهده بگیر و...»
⚠️برنامه سوریهاش را به من نگفته بود! فقط گفت آموزش نیروهای اعزامی به سوریه را به عهده دارم.
گاهی کمی دیرتر به خانه میآیم....
کلی شکایت میکردم که بعد از ساعت کاری نماند و به خانه برگردد.
میخواست مرا هم سرگرم کند تا کمتر خانه باشم اما من برنامه باشگاه، استخر و ... را طوری چیده بودم که وقتی ساعت کاری او به اتمام میرسد، به خانه بیایم.
✳️دقیقاً این کار را انجام دادم تا سرم گرم نشود و از امین غافل نشوم!
به خانه میآمدم و دائماً تماس میگرفتم که من غذا را آماده کردم و منتظرت هستم، کجایی؟!
🔆گاهی حتی بین روز مرخص ساعتی میگرفت و به خانه میآمد!
میخندیدم و میگفتم بس که زنگ زدم آمدی؟
میگفت «نه، دلم برایت تنگ شده...»
یک وقتایی که پنجشنبه و جمعه هم مأموریت داشت اواسط هفته مرخصی میگرفت و به خانه میآمد...
💟آنقدر مرا وابسته خودش کرده بود و آنقدر برایش احترام قائل بودم که حتی وقتی برای میهمانی به خانه مادرم میرفتیم، عادت کرده بودم پایین پایش کنار مبل بنشینم.
هرچه میگفت «بیا بالا کنارم بنشین من راحت نیستم...»
میگفتم «من اینطور راحتترم... دستم را روی زانوهایت میگذارم و مینشینم...»
امین میگفت «یادت باشد دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست»
✅راستش را بخواهید دلم میخواست همیشه همسرم جایگاهش بالاتر از من باشد....
امین همه جوره هوای من را داشت بنابراین عجیب نبود که تمام هستیام را برای او بگذارم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
💞 @zendegiasheghane_ma
💞💫💞💫💞💫💞💫💞💫
#دایرکتی_ها
#قسمت_سیزدهم
بارها و بارها حرف طلاق رو پیش کشیدم...
هر بار که سر بحث باز میشد،کیوان یا سکوت اختیار میکرد یا عصبی میشد و تیکه انداختناش شروع میشد!
من رو متهم میکرد به خیلی از کارهایی که نکرده بودم..!
متهم به خیلی از حرف هایی که اصلا نزده بودم!
سخت بود برام تحمل حرفهایی که میزد
اما چاره ای نداشتم جز اینکه آه بکشم و سکوت کنم...
گاهی خودمو میذاشتم جای کیوان...
شاید اگه منم جای اون بودم،باور نمیکردم که علاقه به نامحرمی وجود نداشت!
شاید اگه منم جای کیوان بود شک میکردم...
اما..
اما بعضی حرفها و تهمت هایی که بهم میزد خیلی آزار دهنده بود...
یه وقتایی که حرفهاش مثل نیش مار سمی میشد دیگه نمیتونستم سکوت کنم
میگفتم من که دیگه هیچ برنامه ای تو گوشیم نیست!
من که قول دادم دیگه خطا نکنم...
میگفت از کجا معلوم..!؟
بعدشم اصلا برام مهم نیست !!
نصب کن اون برنامه های کوفتی رو...
افشین خانتم پیدا نکردی غصه نخورا...
آشغالای امثال افشین زیاده تو مجازی!
اون نشد یکی دیگه...
واسه اون وقت نکردی دلبری کنی...
واسه این یکی دلبری کن!
با اون نشد قرار مدار بزاری،با این یکی بذار!
به اون نشد بگی دوستت دارم...
به این یکی بگو..!
حرفاش دیوونم میکرد..
زجرم میداد..!
چند باری خودمو راضی کردم که برای دادخواست طلاق پا پیش بذارم تا از این جهنمی که توش هستم نجات پیدا کنم..
اما نتونستم قدم از قدم بردارم!
از یه طرف بحث آبرو در کار بود...
از طرفی بهم ریختن خانواده ها و رابطه فامیلی...
از طرفی من...
من واقعا کیوان رو دوست داشتم..!😔
با این شرایطی که پیش اورده بودم چقدر سخت بود ثابت کردن این جمله دو حرفی به کیوان!!!
من از لحاظ روحی بهم ریخته بودم..
آب خوش از گلوم پایین نمیرفت!
هر کی منو میدید میگفت چقدر رنگ و روت زرد شده...
چقدر بی حالی؛چرا انقدر لاغر شدی..؟!
نکنه خبری شده؟!نکنه داری مامان میشی فرشته خانوم؟؟
خنده تلخی رو لبهام سبز میشد و میگفتم نه خبری نیست...
اسم بچه که می اومد دوباره داغ دلم تازه میشد...
بارها کیوان اصرار کرده بود بچه دار بشیم و من مخالفت کرده بودم!
حالا با خودم میگفتم کاش خبری بود..
کاش بچه ای در راه بود..
حالا چقدر دلم میخواست مادر بشم..!
اما فسوس...😞
ادامه دارد...
#فاطمه_قاف
#دایرکتی_ها
📛⛔️📛⛔️📛⛔️📛
💕زندگی عاشقانه💕
#خانواده_خوب #قسمت12 بسم الله الرحمن الرحیم سلام وعرض ادب واحترام 🌹 📌جلسه_دوازدهم "#همسرداری"
#خانواده_خوب
#قسمت13
✨بسم الله الرحمن الرحیم ✨
سلام وعرض ادب واحترام 💖
📌جلسه_سیزدهم "#همسرداری"
📝موضوع:#خانواده_خوب
💝#قسمت_سیزدهم
💕_____💕_____💕
🔹یکی از دلایل تأخیر در ازدواج🔰
تلقیهای ناصحیحی است که از ازدواج در ذهن مردم شکل گرفته👌
💢انتقاد از تکه کلام «فلانی خودش را بیچاره کرد و رفت زن گرفت!»❗️
💖در اولین قدم برای رسیدن به یک خانوادۀ خوب باید نگاه و تلقی خود را نسبت به «خانواده» اصلاح کنیم.💯
💥 ابتدا باید ببینیم نگرش و تلقی ما نسبت به خانواده چیست؟👌✔️👏🌷
1⃣آیا تلقی ما نسبت به خانواده اینگونه است که خانواده را یک مفهوم باعظمت و باشکوه ببینیم💪
2⃣ آیا خانواده را محل خودسازی و مجموعهای شبیه پادگان یا ورزشگاه البته توأم با لطافت و مهربانی میبینیم 🌷
3⃣یا آن را محل ول بودن و راحتی مطلق تلقی میکنیم⁉️
4⃣آیا خانواده را شبیه مسافرخانه میبینیم که فقط محل استراحت و غذا خوردن است
5⃣یا آن را جایگاهی برای ایفای نقش و مسئولیتی مهم میدانیم⁉️
💢متاسفانه بعضیها تلقی منفی و نادرستی نسبت به خانواده دارند⛔️
🔻 مثلاً میگویند: «فلانی خودش را بیچاره کرد و رفت زن گرفت!»
یا میگویند: «میدانید یک خانم باهوش چه شوهری را انتخاب میکند⁉️
یک خانم باهوش اصلاً هیچوقت ازدواج نمیکند!»
⭕️ این حرفها به لحاظ روانی اثر بدی روی جوانان خواهد داشت و به مرور تلقی آنها را نسبت به ازدواج خراب میکند♨️
💢یکی از دلایل تأخیر در ازدواج همین تلقیهای ناصحیحی است که از ازدواج در ذهن مردم شکل گرفته است.❗️
🛑 نشانۀ این تلقیهای غلط همین تکّهکلامهایی است که دربارۀ ازدواج درست کردهاند
🚫 یا اینکه بعضیها سختیهای تشکیل خانواده را به صورت مبالغهآمیز بیان میکنند،
⛔️یا دربارۀ آن منفیبافی میکنند و متاسفانه کمتر کسی را دیدهایم که از بابت زیباییها و خوبیهای خانواده شکر کند.
💖تلقی ما از تشکیل خانواده خیلی مهم است.✔️
💞تلقی ما نسبت به خانواده، بر اینکه چگونه همسری انتخاب کنیم 👌
💖یا برای ازدواج فرزندمان سراغ چه خانوادهای برویم، تأثیر دارد💯
🔺 اینکه بعضی خانوادهها در انتخاب داماد، نسبت به مال و اموال یا سطح اجتماعی یا سطح سواد او خیلی سختگیری میکنند 🔰
به خاطر این است که تلقی آنها نسبت به تشکیل خانواده، درست نیست و شاید خانواده را وسیلهای برای قیافهگرفتن و فخرفروشی میدانند.♨️
🔸بعضی از دختر خانمها صریحاً میگویند:✍
«این آقا پسر زیاد به من نمیآید! اگر ما با هم در خیابان راه برویم، مردم میگویند این دوتا به هم نمیآیند!»❌
🔺 اینقبیل افراد در ظرف «مردم میگویند» زندگی میکنند و تلقیشان از خانواده به این بستگی دارد که مردم چه چیزی دربارهاش بگویند.
🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالعَنْ أعْدَاءَهُم 🌸
═══✼🍃🌹🍃✼══
@zendegiasheghane_ma
═══✼🍃🌹🍃✼══