#همسرداری_فاطمی_و_علوی
#ازدواج
#عشق
❣امام علی (ع) رابطهی عاطفی خود را با حضرت زهرا (س) تشبیه به یک جفت کبوتر میکند :
ما همانند دو کبوتر در یک آشیانه بودیم که از نشاط، سلامت و جوانی برخوردار بودیم.(کافی.ج۳)
〰〰〰〰〰〰
❤️عشق یعنی اینکه زهرا هرسحر قبل از نماز❤️
❤️ساعتی محو تماشای علی می ایستد. . .❤️
💕💖💞💓💗💖💕💖💞💓💗💖💕
💫قدّ و بالای علی از چشم زهرا دیدنیست،
💫وای! وقتی میرسد دریا به دریا دیدنیست...
✅این گونه باشیم
💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕
زوجین عاشق با ما همراه شوید🔰
🆔 @zendegiasheghaneh
✅ #مقایسه_کردن
❌مقایسه کردن ممنوع
(آقایان و خانوم ها! حتما بخوانید)
امروز می خواهم پیرامون آسیبی صحبت کنم که هم اقتدار مرد را می شکند و هم عاطفه ی زن را. آن آسیب مقایسه کردن می باشد. بدین صورت که اگر مردی زنش را با زنان دیگر مقایسه کند ، عاطفه زنش را می شکند و اگر زنی همسرش را با مردان دیگر مقایسه نماید ، اقتدار شوهرش را خواهد شکست.
مقایسه دو صورت دارد:
🔅1-مقایسه رفتاری
مقایسه رفتاری مصادیق مختلفی دارد. 🔶گاهی با بیان مستقیم صورت می گیرید ، که بسیار خطرناک است.
✅مثالهایی از مورد مقایسه توجه کنید:
مثلاً خانوم دوست دارد در ایام تابستان به مسافرت برود . اما شوهر از رفتن امتناع می کند. در این هنگام زن ناراحت شده و می گوید: از شوهر فلانی یاد بگیر، سالی چند بار میرن ایران گردی، ما که تو شوهر شانس نداشتیم. خوش به حال فلانی ، شوهرش آقاست و ... زن با بیان این گفتار به شدت همسرش را سرخورده کرده و اقتدار او را می شکند و زمینه را برای پرخاشگری و بد دهنی او مهیا می کند
مثال دیگر اینکه مردی به منزل می آید و می بیند غذا آماده نیست یا خانه به هم ریخته است و شروع می کند به پرخاشگری و به زنش می گوید: به تو هم میگن زن ، یه کم از زن فلانی یاد بگیر ، همیشه خونه اش مثل دسته گله. تمیزه ، مرتبه ، همیشه بوی غذاش توی آپارتمان می پیچه و ... مرد نیز با این رفتار عاطفه زنش را شکسته و او را بد اخلاق و سر خورده و بی اعتماد می کند.
🔶یک صورت دیگر مقایسه رفتاری این است که زن یا مرد خواسته و یا ناخواسته به جنس مخالف خود توجه نشان می دهند. که این هم خطرناک است.
🔅2-مقایسه ذهنی
مقایسه ذهنی بدین صورت است که مردی در ذهن خود همسرش را با زنان کوچه و خیابان و یا یکی از زنان محیط کار و ... مقایسه می کند و هرگز این مسئله را به زبان نمی آورد. آیا این نوع مقایسه کردن نیز خطرناک است؟ آری. این نوع مقایسه کردن هم مضر و خطرناک است ، به خاطر اینکه دو پیامد منفی را به همراه دارد:
✅دلسردی و بی رغبتی به همسر
وقتی مردی در ذهن خود همسرش را با زنان کوچه و خیابان مقایسه می کند ، کم کم نسبت به همسر خود بی میل و رغبت شده و این بی میلی به همسر ، جرقه اختلافات و مشکلات درون خانواده ای را خواهد زد و به مرور زمان کار به جاهای باریک کشیده خواهد شد.
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
🔰با ما همراه شوید🔰
🆔 @zendegiasheghaneh 🌸
هدایت شده از خانواده بهشتی
#بهداشت_جنسی
#زود_انزالی
تخم مرغ + روغن زیتون + پیاز + پودر انبه یا آبگوشت نخود
خوردن مواردفوق برای3ماه متوالی در درمان زودانزالی وضعف قوای جنسی موثراست
🆔 @zendegiasheghaneh 💕
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
http://eitaa.com/joinchat/1501757468C885d27dfb4
به کا نال تعقیبات نماز وذکر روزانه بپیوندین مادر تلگرام چنین کانالی داشتیم با فیلترینگ به ایتا اومدیم لطفا حمایت کنید👆
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#پیام_سلامتے
✅ 7⃣ دلیل خوب برای خوردن شیر عسل :🍶🍯
🔅 بهبود گوارش
🔅 سلامت پوست
🔅 بهبود ایمنی بدن
🔅 خواص ضد پیری
🔅 مقابله با بی خوابی
🔅 سلامت استخوان ها
🔅 خواص ضد باکتریایی
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
#آی_پارا
#پارت_چهل_و_دو
الان دیگه تموم می شه. به انتهای باغ که رسیدیم . از تراکم درختها هم کم شد . تایماز پرید رو أختای و گفت : بیا بالا. ناچار دستم رو بهش دادم و پشت سرش سوار شدم. گفت : منو محکم بگیر. دستم رو انداختم دور کمرش و بقچه ام رو جلوی شکمش با هر دو دستم گرفتم . تایماز هینی به اختای داد و با شدت تاخت و از بالای دیوار نسبتا کوتاه | کاهگلی باغ پرید و افتا تو راه کوچه باغ . تایماز با سرعت هر چه تمامتر می تاخت و من محكم از پشت بغلش کرده بودم و سرم رو چسبونده بودم به پشتش . تقریبا از شهر خارج شده بودیم . دیگه تک و توک خونه هم دیده نمی شد . همه جا دار و درخت و باغ بود . هوا نیمه روشن بود . تایماز کنار یه خونه باغ مخروبه ، افسار أختای رو کشید و اسب رو نگه داشت. حلقه دستم رو از دور کمرش باز کردم. از اسب پرید پایین و اطراف رو نگاه کرد. به من اشاره کرد که پیاده شدم . اومد نزدیکتر و گفت : من باید تا اهل خونه بیدار نشدن برگردم . تو تا شب اینجا می مونی. مواظب باش کسی تو رو نبینه. من قرار بود امروز راهی تهران بشم . وقتی از رفتنت با خبر بشن ، باهاشون برای گشتن دنبال تو همراهی می کنم و بعد به بهونه سفرم به تهران ، اونجا رو ترک می کنم . می یام دنبالت نگران نباش. با سرباشه ای گفتم و کنار رفتم تا سوار اسب بشه . وقتی سوار شد گفت : مواظب خودت باش. اگر هم کسی تو رو دید بگو مهمون محمد علی خان هستی و راه گم کردی . لااقل از اسمش می ترسن و کاریت ندارن. می یارنت اونجا . بعد یه فکری می کنیم . برو تو اون مخروبه و تا شب از جات جم نخور. از ترس و اضطراب لال شده بودم . از تنها موندن می ترسیدم . اصلا ..، از کاری که کرده بودم هم می ترسیدم اما چاره ای نبود . حالا که اومده بودم باید تا تهش می رفتم . هوا داشت تاریک می شد. گرسنه و تشنه بودم . از ترس اینکه کسی من رو پیدا کنه و برگردم به اون خونه ، از جام جم نخورده بودم . تنم خشک شده و لباسام همه خاکی بود. صدای خش خشی رو از بیرون خونه باغ شنیدم . قلبم داشت تو سرم می زد . دهنم خشکش شده بود . صدای داشت نزدیکتر می شد. صدای شیهه اسب اومد . اول فکر کردم تایمازه. اما بعد ترسیدم نکنه آدمهای خان باشن که اومدن دنبالم . مچاله شدم تو خودم. سعی می کردم نفس نکشم . فکر می کردم صدای نفسم رو میشنون. صدای آرومی گفت : آیا پارا؟ آی پارا؟ صدا آروم بود نتونستم تشخیص بدم تایمازه یا نه . اینبار واضح تر گفت : آی پارا تو اینجایی؟ هستی؟ صدای تایماز بود . از پشت دیوار خونه باغ بیرون اومدم . قامت تایماز رو که داشت به طرفم می اومد رو تشخیص دادم . گفتم : اینجام خان زاده. صدای نفسش رو شنیدم و بعد خودش رو جلو روم دیدم . گفت : پس چرا جواب نمی دی دختر؟ فکر کردم پیدات کردن بردنت. گفت : چی شد خان زاده ؟ چه خبر؟ همه عصبانی بودن ؟ خان و بانو چیکار می کردن؟ تایماز گفت : یکی یکی . بعد چمدنونش رو گذاشت رو زمین و بازش کرد و گفت : اول ببین بقچه ات این تو جا می شه ؟ بقچه رو به زور چپوندم تو چمدونش و بلند شدم و گفتم : پاره نشه یه وقت ؟ چمدون رو برداشت و گفت : نه چیزیش نمی شه. گفتم : من منتظرم ها چه خبر؟ گفت : خوب خودت می دونی چه خبر می تونه باشه دیگه !!! همه داغون بودن. محمد علی خان بیشتر از همه عصبانی بود . این کارت رو توهین به نوه اش می دونست. بابا و مامان هم که قاطی کرده بودن . به ایل بسیج شده تا پیدات کنن. خوشبختانه قبل از بیدار شدن ملت ، أختای رو سرجاش گذاشتم. تا کسی به همراهی من باهات شک نکن. یه چند جا رو هم باهاشون واسه پیدا کردنت گشتم و گفتم که من باید برم تهران و وقت ندارم . اونا هم من رو راهی کردن. چند نفر هم تا محل سوار شدن با درشکه اومدن .
-------------------
••••●❥JOiN👇🏾
@tafakornab
@zendegiasheghaneh