eitaa logo
خانواده بهشتی
5.3هزار دنبال‌کننده
27.1هزار عکس
16.1هزار ویدیو
153 فایل
مدیریت؛ @mosafer_110_2 تبلیغ بانوان؛ eitaa.com/joinchat/638124382Cd9f65b52cc تبلیغ مذهبی،خبری،بانوان؛ eitaa.com/joinchat/2836856857C847106613b
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
جمعه تون بخیر و خوشی امیـدوارم ساعاتی مملو از عشـق و زیبایی دقایقی لبریز از مهربانی  و پر از خیر و برکت.. همراه با سلامتی و سعادت در کنار خانواده و عزیزان در انتظارتون باشه 🍃🌸 ‎‌‌‌‌‌‌
🌹 امام سجاد (ع)🌹 بهترين مردم هر زمان , كسانى هستند كه منتظر ظهورحضرت مهدى عليه السلام هستند. 📚 بحار ج52 ص122
✨ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ﴿۴﴾ ✨خدا پرهيزگاران را دوست دارد (۴) 📚سوره مبارکه التوبة ✍بخشی از آیه ۴
عصر اولین آدینه🌸 بهمن ماه شما شیرین و دلچسب☕😊 عصرتون پرنشاط🥰 خونه هاتون پر از مهر و صفا💖 رابطه هاتون به رنگ عشق💖 وجودتون سلامت😊 لباتون پر خنده😊 نگاهتون زیبا و پر عشق💖 عصرتون زیبا و در پناه خدا💖 خوش بگذره در کنار عزیزانتون 😊🌸 ‎‌‌‌‌‌@tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
4_356504554973429930.m4a
355.3K
صوت 🎤خانم پرتو اعلم 📝انجام تفریحات ساده برای پوشش عاطفی در زندگی ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ کانال زندگی عاشقانه 🔻 🆔 @zendegiasheghaneh 💘
👕 لباس آشپزی را براي شوهر 💃 و لباس تميز و گرانقيمت را برای مهمانی ⛔️اختصاص ندهيد! 👌 بلكه بهترين و تميزترين لباس را برای شوهر خود بپوشيد! 😍 و از نتایج آن لذت ببرید! @zendegiasheghaneh @shamimrezvan
7.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توصيه به خانوم ها حتما ببينيد👸 🎤 حجةالاسلام دهنوی 📝 چگونگى تحريك همسر ادامه کلیپ ها در👇 🆔 @zendegiasheghaneh 💝
💞 اگرقرار باشه فقط يك چيزی رو تو خودت تغيير بدی تابه همسرت نزديك‌تر بشی كافيه وقتی درباره مشكلش صحبت میکنه فقط به حرف هاش گوش بدی لطفا نصیحتش نکن 💞 @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
زمان عصبانیت مراقب گفتارخود باشید. ‌‌‌‌‌کاش کودکان میتوانستند حرفهارا زودفراموش کنند. آنهابارهاحرفهایمان رادرذهنشان مرورمیکنند! کنایه های مادرعمق جان کودک می نشیند. @zendegiasheghaneh
خانواده بهشتی
💞 #سیاستهای_همسرداری #همسرانه اگرقرار باشه فقط يك چيزی رو تو خودت تغيير بدی تابه همسرت نزديك‌تر بشی
باز سکوت و بود سیاهی . اما این سیاهی هر چقدر هم سیاه بود ، از بخت من نمی تونست سیاهتر باشه . چند تا عروس فردای عروسیشون به تاراج می رن ؟ چند تا دختر بی پناه که تو دار دنیا غیر از همسرش کسی رو نداره ، اینطوری فرداری شب حجلش ، بی آبرو می شه ؟ یاد حرف دایه جان افتادم که می گفت : خدا از خوشگلیت برداره بذاره رو بختت دخترم . راس می گفت خدا بیامرز . انگار می دونست چقدر سیاه بختم . دیگه حتی دلشوره هم نداشتم . خودم رو مرده می دونستم . دیگه رمقی برای حرکت نداشتم . دلم برای صدای گرم و آشنای تایمازم تنگ شده بود . با خودم می گفتم ؛ یعنی الان داره چیکار می کنه ؟ دنبالمه ؟ فکر کنم یه چند ساعتی گذشته بود و من همونطور بی رمق نشسته بودم . خیسی لباسام باعث می شد بیشتر سردم بشه . باز در با همون صدای وحشتناک باز شد آسلان تو آستانه ی در ایستاد و گفت : بلند شد راه بیفت عروس خانوم . دامادت منتظره . داشت ذره ذره نابودم می کرد . با کنایه هاش داشت مثل خوره وجودم رو می خورد. وقتی دید حرکتی نمی کنم ، به سمتم اومد و تو یه حرکت منو انداخت رو کولش . با مشتهای بی جون و لگد های بی رمق افتادم به جونش . انگار از تقلای من بیشتر لذت می برد ، چون می خندید و بیشتر خوار و خفیفم می کرد . آزاد شدن از حصار دستهای قوی و زمختش، قدرت می خواست . چیزی که من تو اون لحظه حتی یه ذره هم نداشتم. از راهروی باریکی رد شد و در یه اتاق رو باز کرد که روشنتر از اتاق قبلی بود و منو مثل یه بقچه انداخت رو تشکی که وسط اتاق بود . از دیدن تشک همه ی تنم لرز شد . داشت باورم می شد که یکی از گوشت و خون خودم ، برام دندون تیز کرده . برای منِ شوهر دار. آسلان که لرزِ افتاده به جونم رو دید نیشخندی زد و گفت : جلوی ایوان ، وقتی همه بی آبرو شدنم روهوی می کردن ، بدن منم اینطوری می لرزید. بِکش که هر چی بِکشی حقته . البته الان یکی می یاد سروقتت که تنش کوره ی آتیشه . اون می تونه حسابی این لرز رو ازت بگیره . با صدای کریهش خندید و در رو محکم بست و بعد صدای چرخش کلید اومد . حس می کردم تو هوای یخبندان کندوان بدون لباس بیرون وایسادم . جوری دندونام به هم می خورد که صدای بهم خوردنشون ، خودم حالم بد می شد و هیچ جوره نمی تونستم بدنم رو آروم کنم . یه کم گذشت و یه خورده آروم شدم ، تازه متوجه اطرافم شدم . یه اتاق کوچیک با یه پنجره چوبی که جلوش نرده ی فلزی زده بودن .پس واسه همین بود که روشنتر از اتاق قبلی بود و می شد به خوبی چهره ی یه حیوونی مثل آسلان رو دید. یه گوشه ی اتاق یه کمد کهنه قدیمی بود و یه آینه ی شکسته کنارش رو زمین بود . یه دست لحاف و تشک هم وسط اتاق رو فرش رنگ و رفته پهن بود که من روش نشسته بودم . از تصور اتفاقایی ممکن بود رو این تشک بیفته دوباره لرز افتاد به جونم . با هر جون کندنی بود خودم رو از رو اون تشک نجس که معلوم نبود قبلاً چه گناهایی رو شاهد بوده ، کشیدم کنار و خزیدم طرف کمد . تو آینه ی شکسته ی بغل دیوار نگاهی به خودم انداختم . این من بودم ؟ چهره ی سرخاب ، سفید آب شدم کجا و این چهره مخوف کجا !!! لبم کبود و پاره بود و خون گوشه ی لبم خشک شده بود.موهای رنگ شبم ژولیده و خیس رو پیشونیم افتاده و پای چشمام سیاه بود . مثل میت شده بودم . وای تایماز کجایی؟ هنوز تو جام ننشسته بودم که صدای چرخش کلید اومد و پشت بندش یاشار با یه بطری عرق تو دستش و چشمای سرخ که مثل جغد بهم زل زده بود، اومد تو اتاق وحشت همه ی وجودم رو گرفته بود . تا خواستم به خودم به تکونی بدم ، مثل یه گرگ به طرفم حمله کرد . دستش رو برد و لچک خیسم رو که به اندازه ی کافی شل و ول بود ، از سرم کشید . موهای خیس و ژولیدم ریخت تو صورتم . دستش رو برد سمت یقه ی پیرهنم . دستش رو گرفتم و با همه ی توانم ، هلش دادم . به خاطر مستی خیلی رو حرکانش کنترل نداشت. یه کم که عقب رفت ، به خودم اومدم و با چشمم دنیال به وسیله واسه دفاع گشتم . چشمم افتاد به آینه . ------------------- ••••●❥JOiN👇🏾 @tafakornab @zendegiasheghaneh
5گیاه تقویت کننده استخوان 🔰اسفناج :ضد پوکی 💠بادام :استحکام استخوان 🔰تخم کتان :ضد تحلیل بافت ها 💠کلم بروکلی :تامین کلسیم 🔰 کنجد :ضد درد و التهاب @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
✨﷽✨ ✨ آدم ها  به هرحال  شما را قضاوت خواهند کرد زندگی تان را صرفِ💫 تحتِ تاثیر قرار دادن دیگران نکنید برای خودمان، زندگی کنیم💫 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh 💫💫💫💫💫💫💫