~ تپش قلبهای زندگی را ببین ~
مهربانی قلبهای بیصدای زندگی را دیدهای؟
در اتاق نشسته ام و قلم بر دست دارم. سکوت به فرمانروایی اتاق منصوب شده است. لامپ نور نمکینش را آرام در فضای اتاق میریزد و گاهگاهی جیرجیرک با باد هم آوا میشود و صدایش به گوش میخورد و قلبم مثل همیشه وفادارانه میتپد برایم.
قلبم از همان کودکی بیوقفه در کنارم بوده مثلاً اگر در خیابان گم میشدم بیشتر برایم میتپید محکمتر ، تندتر، هی خودش را به قفسه سینهام میزد و تمام حرفش این بود که تو تنها نیستی به من توجه کن مگر نمیبینی این همه صدایت میکنم ؟!
یا اگر وقتی به کسی دروغ میگفتیم مادرانه به تپش در میآمد و با عصبانیت اما مهری خاص تلنگر میزد که مگر نمیبینی نه شبها برای تو خواب دارم و نه روزها استراحت ، راست بگو ،من و تمام سلولهای پرتلاشم هوای تو را داریم. راست بگو زیرا آن موقع هم حال من بهتر است هم حال تو .
چه وقتها که قلبم با من بود و تپید اما من ندیدم.
بعضی انسانهای اطرافمان قلبند برایمان آن هم بیوقفه و منظم و حتی گاه گاهی شب و روز هم ندارند ^^
کاش ببینیم ،قدر بدانیم و لذت ببریم از این زندگی که پر از قلبهای تپنده است...
پ.ن : شکر خدایی را که در تمام فراز و نشیبهای زندگی ام قلبی هایی تپنده داد)
'' زینب''
#نوشته_ای_از_جنس_عشق🌿❤️♾
🌱~ #حسینی
می شود فارغ از آتش و هلهله این مَردُم
یک کجا جا بدهی کنج حرم ، تا که کمی گریه کنم ؟
"زینب"
#نوشته_ای_از_جنس_عشق🌿❤️♾
♡آرزوهایی بزرگ در قلبی کوچک ♡
از هوش مصنوعی پرسیدم عجیبترین آرزوهای یک کودک چه چیز میتواند باشد؟
بارانِ کدامین آرزو، کوچه نگاه کودکان را سرسبز میکند ؟
جواب داد قصری پر از آبنباتهای صورتی میتواند آرزوی یک دختر باشد و یا قویترین ربات دنیا آرزوی یک پسر .
جالب بود ....
بقیه پاسخها را خواندم و در نهایت به یک جمله رسیدم :( عجیبترین آرزو ، آرزوی کودکی است که در کناره دریا زندگی می کند . آرزوی کودکی که در سرزمین باغهای پر از زیتون به دنیا آمده است. او آرزو دارد فقط لحظهای دیگر مادر، پدر و خواهر کوچکش را ببیند .
به آنها از رنجهایی که کشیده است بگوید و در میان سقوط مرواریدهای اشک لبخند بزند.
آرزو دارد مادرش او را از زیر آوارههای غم به سرزمین آغوش خود مهمان کند و پدرش مانند همیشه مثل کوه مراقب دنیای زیبای کودکانهاش باشد.
اما او، حالا آنقدر گرسنه است که تکهای نان هم قلبش را از اسارت غم آزاد خواهد کرد.
آرزوی او قصری پر از آبنباتهای صورتی نیست زیرا چشمان او قصری از آوارهای به خاک و خون کشیده را لمس میکند.
آرزوی او فقط صلح است صلحی که آرامش را به دریای وطن باز میگرداند و درختان زیتون را دوباره شاداب میکند. صلحی که باعث میشود شب به جای تیرهای آتشین ستارهها را در آسمان بشمارد.
صلحی که فلسطین را به آغوش امنیت باز میگرداند ...🇵🇸🌱
اللهم عجل لولیک الفرج 💫
~ زینب ~
#نوشته_ای_از_جنس_عشق
°رَفیقـِRafighـچادُرے°
💥مرزبان هرمزگانی در یاسوج به شهادت رسید💔🥀 💥یکی از ماموران مرزبانی هرمزگان که در مرخصی به سر میبُرد
。 مرزبانی در آغوش میهن 。
برج مرزبانی به روی شنهای بیابان سایه انداخته بود. چشمهایش را به خورشید دوخت. خورشیدی که در آغوش بیکران آسمان ، آواز غروب را سر میداد.
به خانواده خبر مرخصی اش را داده بود خوشحالی مادر ، آبی بر آتش دلتنگیهایش شده بود. به سمت شهر خود حرکت کرد. نمیدانست کدامین نهال در وجودش رشد کرده بودکه حالا درختی پر از شکوفههای شادی در باغ دلش خودنمایی میکرد.
هوای وطن را نفس کشید .
او غیرت را از شهیدان آموخته بود و تا آخرین لحظه زندگیش پاسدار مردم و حافظی برای خاک و پرچم و مرزهای وطن میماند .
اما نمیدانست دیگر نه خوشحالی مادر را میبیند و نه برج مرزبانی را برای پاسداری از میهن ...🇮🇷
صلوات به افتخار سربازان جوانمرد وطن
و مرزبانان با غیرتی که در سخت ترین شرایط، امنیت مارا تضمین میکنند .
~زینب~
#نوشته_ای_از_جنس_عشق
💚 ای دوستداران مولا حسین (ع) 💚
روزها میگذرد و به مُحَرم نزدیک تر میشویم
حواستان باشد
چه میشنوید ؛ این گوش ها قرار است روضه شهید شش ماهه را بشنود
چه میبینید ؛ این چشم ها قرار است به حرمت سقای کربلا اشک بریزد
چه میگویید ؛ این زبان قرار است زیارت حضرت یار را بر کامتان جاری کند ، قرار است با سوز بگویید:
السلام علی الحسین (ع)
وعلی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
~زینب~
#نوشته_ای_از_جنس_عشق
╭┈────『🤍🌊』
╰┈➤ @zhfyni
چادر روی سرمان
حیا در وجودمان
عفت درون کلاممان
و عشق علی در قلبمان
همه از نگاه مادرمان زهراست
قدرشان را بدانیم ...✨
~دختری از تبار زینب ~
#نوشته_ای_از_جنس_عشق
╭┈────『🤍🌊』
╰┈➤ @zhfyni
。。。 بسم رب الحسین。 。。
نمیدانم چه بگویم از نمیتوانمهای زندگیم در اوج توانایی ، نمیدانم چطور بگویم از نمیشودهای زندگیم در زمان شدن .
منی که تلاشم هیچ و آرمانهایم همه زندگی آیندهام را ساختهاند و اگر نشود مرگ را بهتر میدانم به زنده بودن و غبطه خوردن ...
خسته زندگی ام ،
خسته نمیدانمها و نمیتوانمها
خسته هرچه را که میخواستم برسم و نشد.
اما نشدهایم کمر خرد کردند و شدهای زندگی ام به نظاره ایستادند و منی که تماشاگر بازی شد و نشد بودم ، و در دل بذر امید به شدن را با صد آرزو میکاشتم
خدایا به حق حسین و
به حق کربلای حسین
به حق عاشق و به حق عاشقان حسین مرا ببین و دست مرا تو بگیر ببین دل تنگم بگو نوای حسین 🌖💫
~ زینب~
#نوشته_ای_از_جنس_عشق
╭┈────『🤍🌊』
╰┈➤ @zhfyni
نظرتون راجب این هشتک چیه؟:))
#نوشته_ای_از_جنس_عشق
دوستدارین این هشتک درباره چه چیزایی باشه؟
یادم می آید داشتم رد میشدم و چشمانم زائری بود که به دور کعبه ی ضریحت طواف میکرد
خادم ،پری را از میان پر هایی که با آن ضریح را گرد گیری میکرد به دستم داد
و هر زمان که آن را می بویم انگار در میان باغ های بهشت پرواز میکنم
این بوی خوب پس از سال ها به من می فهمانَد که
هر که حسینی شد ؛ بهشت را از آنِ خود کرده.
چرا که بهشتِ حسین (ع) خلقت را عطر آگین کرده است.
#نوشته_ای_از_جنس_عشق
https://eitaa.com/zhfyni❤️