زیلوهای آبی ؛
- کتاب 'وقتی مژی گم شد' ‹ زیلوهای آبی ›
مثلا امروز فهمیدم آقایون راحتتر میتونن یه مکعب رو تو ذهنشون بچرخونن چون سالها پیش شکارچی بودن😂
زیلوهای آبی ؛
-
و هنوز هم در ورایی از باور و ابهام
چشم انتظار کسی هستم که
میگویند دیگر نیست ..
‹ زیلوهای آبی ›
هدایت شده از ـ مأوا ـ
متاسفانه پدربزرگم فوت کردند..
میشه براشون فاتحه بفرستید؟
زیلوهای آبی ؛
-
گفتی که غمت مدام باشد؟ باشد
جز وصل توام حرام باشد؟ باشد
خواهم به تو رخ به رخ سلامی بدهم
گر مرگ در آن سلام باشد، باشد
‹ زیلوهای آبی ›