عباسپرست(:
میگن رسول تُرک گریه میکرد و میگفت : روز عاشورا ؛ لشکر به امام حسین گفتن «تو»
و ایکاش، رسولترکیبودمبرایت!:)
کاش...🙂
عباسپرست(:
میدونید چی میشه که یه خواهر برادرشو نمیشناسه؟
آخ جگرم سوخت... آخ حسین...
من ببینم که تو بیپیرهنی میمیرم
تکیه بر نیزهی غربت بزنی میمیرم...
بمیرمبرایدلزینب
اونجا که اباعبدالله بالای سر عباسش میگه:
ز جا برخیز، ای بابالحوائج، حاجتی دارم ..
بگو بعد از تو، باید خواهرم را بر که بسپارم ..
آقا رفت وداع کنه با اهل حرم..
رقیه اومد..
بابا؟ بابا نرو..
بابا از عمو آب خواستم دیگه ندیدمش..
از تو آب نمیخوام بابا
بابا نرو
بابایی، ببین دیگه آب نمیخوام.. بابا نرو:)
عباسپرست(:
آقا رفت وداع کنه با اهل حرم.. رقیه اومد.. بابا؟ بابا نرو.. بابا از عمو آب خواستم دیگه ندیدمش.. از تو
بابا
دلت میاد منو با این نامردا تنها بزاری؟
نرو بابا، نرو..
عباسپرست(:
حسین یارالاریوه قوربان
اسیر بالا لاریوه قوربان
«حسین، فدای زخمهایت شوم
فدای کودکان اسیرت شوم»