.
#گفتگو
سرکار خانم فاطمه میری طایفه فرد در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه عنوان کرد: زندگانی حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) ابعاد گوناگونی دارد که یکی از مهمترین آنان، بُعد سیاسی و کنش اجتماعی شخصیت ایشان است. موضعگیریهای مجدانه و تلاش بیوقفه حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) در جهت دفاع از ولایت، برخورد ایشان با دشمنان به واسطه سخنرانی در مسجد و ایراد خطابه همچنین رفتن به درب خانه مهاجرین و انصار برای احقاق حق خود و همسرشان، همه نمونههای عینی فعالیتهای سیاسی ایشان بعد از وفات پیامبراکرم(صلیالله علیه وآله) است.
🔗متن کامل گفتگو در لینک زیر
https://hawzahnews.com/xdgZ8
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
بوی خدا...
✍🏻فاطمه تقیزاده
کینه و حسادت چیست، چرا تمام نمی شود، پایه این شر را خود خود ابلیس گذاشت، آنجا که به آدم حسد ورزید و از فرمان خدا سرپیچی کرد، از آن روز کینه به دل، تمام قدرتش را جمع کرد تا هرکه بوی خدا می دهد را زمین بزند...
به آدم سجده نکرده بود؛ رانده شده و زحم خورده، توطئه هبوط آدم به زمین را چید، قتل هابیل، گوساله سامری، وسوسه برادران یوسف و قعر چاه، ناقه صالح و... هزار هزار خدعه و نیرنگ ... تمام نمیشد...
اما، روز غدیر شروع کارش بود نمیدانست چه کند؛ خیلی تلاش کرد؛ کار که به سقیفه کشید خیلی خوشحال شد، احساس غرور و پیروزی میکرد. یاد روز هبوط آدم به زمین افتاد، سرمست از پیروزی بود، که ناگاه دختری از جنس نور و لطافت ولی با قدرتی که قویترین مردان زمانه هم حریفش نبودند، معادلهاش را بر هم زد.
فاطمه، فاطمهای که ثمره وصال، پس از یک اربعین فراق محمد از خدیجه، به فرمان خدا بود...
حالا سد محکمی شده بود در برابر تمام زور و توان ابلیس.
فاطمه، یک تنه ایستاد و تا دنیا دنیاست چهره نفاق را رو کرد.
فاطمه بنیانگذار استقامت و ایستادگی... ایستادگی در برابر سرپیچی در برابر حکم قطعی پروردگار، ابلیس در مقابل انسان سجده نکرد و روزی دیگر دست پروردگانش در مقابل ولایت علیبنابیطالب (ع)، سر تعظیم فرود نیاوردند.
فکرش را هم نمیکرد که یک زن اینگونه زمینش بزند.
فاطمه، مثل خود خدا محکم ایستاد و ذرهای کوتاه نیامد...
فاطمه خیلی بوی خدا می داد...
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔵 معاونت پژوهش حوزههای علمیه بهمناسبت هفته پژوهش برگزار میکند:
📃مسابقه یادداشت علمی ویژه طلاب و اساتید حوزههای علمیه.
✅ ضوابط شرکت در مسابقه
1️⃣ حجم یادداشت از 750 تا 1000 کلمه باشد.
2️⃣ متن یادداشت با فونت B Lotus با اندازه 14 تنظیم شود.
3️⃣ عموم شرکت کنندگان لازم است ضمن درج کامل مشخصات به شرح نمون برگ، نام واحد آموزشی محل تحصیل را در ابتدای یادداشت درج نمایند.
4️⃣ شرکت کنندگان عضو کانون لازم است؛ شناسنامه یادداشت (استان، شهرستان، نام واحد آموزشی، زمان، نام کانون علمی، نام دبیر کانون، نام استاد کانون، نام نویسنده، عنوان یادداشت) را در ابتدای یادداشت درج نمایند.
5️⃣ شرکت کنندگان میتوانند نمون برگ یادشده را از طریق @Khademolhoseyn دریافت دارند.
📆 مهلت ارسال آثار ۳۰ آذر
📎برای کسب اطلاعات بیشتر و دریافت نمونبرگ شرکت در مسابقه به کانال رهنامه پژوهش به آدرس @rahnameh واقع در پیامرسان ایتا مراجعه فرمایید.
مواسات؛
عبور از سیمخاردارهای نفس
🖊صدیقه طهماسبی نژاد
"بنی آدم اعضایِ یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار"
《امام صادق _عليه السلام_ در شبى كه نَم نَمْ باران مى آمد، به قصد صُفّه بنى ساعده خارج شد. من در پى ايشان به راه افتادم. ناگاه، چيزى از دست ايشان افتاد. گفت: « خدايا!این را به ما برگردان». من جلو رفتم و سلام كردم. فرمود: « تو معلّى هستی؟» گفتم : بله، فدايت شوم! فرمود: «با دستت بگرد و آنچه يافتى، به من بده». من گشتم. ديدم مقدار زيادى نان، روى زمين، پراكنده شده است، و هر چه مى يافتم، تحويل ايشان مى دادم. كيسه چرمينى پر از نان بود كه یک نفربه سختی مىتوانست آن را به دوش بکشد. گفتم: فدايت شوم! آن را روى سرم حمل مىكنم. فرمود : «نه. من به اين كار، از تو سزاوارترم؛ امّا همراهم بيا».
ما به صُفّه بنى ساعده رفتيم. عدّهاى را ديديم كه خوابيدهاند. امام _عليه السلام_ آهسته يكى دو گِرده نان كنار هر كدام گذاشت تا به نفر آخر رسيد. سپس برگشتيم. گفتم: فدايت شوم! آيا اینها شيعه ومعتقد به امامت هستند؟ فرمود: اگر معتقد به امامت بودند، در دادن نمك هم نسبت به آنها مواسات مىكرديم.》(مرتضی مطهری،داستان راستان،ج۱،ص۱۶۶.)
"مواسات" در لغت به معنای دستگیری، همیاری، تعاون، برابر داشتن و غمخواری آمده است. در کتاب "لسان العرب" تعریف شده به اینکه آدمی، بخشی از مال خویش را در اختیار نیازمندی قرار دهد و او را در استفاده از مال خود، مساوی با خود و شریک قرار دهد. برای مواسات دو نوع، بیان شده است:
۱.شریک کردن نیازمندان در اموال خود
۲.کمک و همیاری فکری، جانی، آبرویی
معصومین _علیهم السلام_ با رفتارشان پیروان خویش را راهبری میکنند. چنانچه امام صادق _علیه السلام _ میفرمایند: "با غير زبان مردم را به دين دعوت كنيد."
امام _علیه السلام_ در روایتی که نقل شد، ما را با عملشان دعوت به یاری رساندن و غمخواری از دیگران میکنند.
نکته دیگری که در کار زیبای رهبر شیعیان _علیهالسلام_ وجود دارد، حمایت و مدد رساندن به کسانی است که به امامت ایشان اعتقادی ندارند.
در عصر کنونی بیشتر از هر وقت دیگری به این نوع تعاون در میان مسلمانها نیازمندیم.
در زمانی که دشمنان اسلام، عدهای از مسلمان را مورد ظلم قرار دادهاند، از مظلوم در برابر ظالم باید دفاع کرد، زیرا طبق فرمایش امیرالمومنین _علیهالسلام_ در باب امر به معروف و نهی از منکر، یکی از مهمترین کارها سخن حقی است که در برابر حاکم ستمگری گفته میشود.
بنابراین دفاع از مظلوم و کمک به آنها وظیفه مسلمانها و همه انسانهای آزاده جهان است.
رهبری در بیاناتشان به این نکته اشاره دارند:
همه باید خود را موظّف به مواسات بدانند.
... امروز این یک وظیفه جهانی برای همه انسانهایی است که دارای وجدان و اخلاق و عاطفه انسانی هستند؛ اما برای مسلمانان، علاوه بر اینکه یک وظیفه اخلاقی و عاطفی است، یک وظیفه دینی است.»
وظیفه دینی ما اقتضا دارد که در یاری و کمکرسانی به مجاهدان جبهه مقاومت بشتابیم. نیروهای مقاومت و خانوادههای آنها زیر حملات دشمن قرار دارند و در خط مقدم دفاع از همه ملتهای منطقه هستند.
اگر نیروهای مقاومت مبارزه نکنند، این گرگ وحشی صهیونیسم، تمام منطقه را مورد تهاجم قرار میدهد. از این رو وظیفه همه ما است که با مسلمانان مبارز خط اول مقاومت مواسات کنیم.
چنان چه رهبری در پیامشان در قضایای اخیر لبنان فرمودند: "بر همهی مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزبالله سرافراز بایستند و در رویارویی با رژیم غاصب و ظالم و خبیث، آن را یاری کنند."
پس از این پیام مهم امام خامنهای، مردم شریف و مومن سرزمین ایران مثل همیشه از همیاری و شریک کردن خواهر و برادر دینیشان در اموال خود، صحنههای دیدنی و دلپذیری آفریدند. یکی از آن صحنههای دلانگیز، حضور بانوان شیردل کشورمان در پیشگامی این همدلی بود.
به حسب فطرت، انسان مال دوست است و زنان نیز از این ویژگی استثنا نمیشوند. بانوان به طلا و زیورآلات علاقمندند و با آن خود را زینت میکنند. در این پویش همدلی، مادران "سلیمانی"پرور از پیرایههای مادی خود گذشتند، روح و روان خود را به معنویات، ایمان و حال خوب زینت بستند.
دلنشین است دیدن زنان مومن ایرانی که با طیب خاطر از اموالشان گذشتند و دیگران را با خود شریک کردند. بانوان نجیب ایرانی همچو بانوی نامدار اسلام، حضرت خدیجه _سلام الله علیها_ رفتار نمودند. صحنههای دلنواز مواساتی که دیده شد، مصداق سخن شهید علی چیت سازیان بود: “کسی می تواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که در سیم خاردارِ نَفس، گیر نکرده باشد."
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
💠مسابقه یادداشت علمی💠
🔵 معاونت پژوهش حوزههای علمیه بهمناسبت هفته پژوهش برگزار میکند:
📃مسابقه یادداشت علمی ویژه طلاب و اساتید حوزههای علمیه.
✅ ضوابط شرکت در مسابقه
1️⃣ حجم یادداشت از 750 تا 1000 کلمه باشد.
2️⃣ متن یادداشت با فونت B Lotus با اندازه 14 تنظیم شود.
3️⃣ عموم شرکت کنندگان لازم است ضمن درج کامل مشخصات به شرح نمون برگ، نام واحد آموزشی محل تحصیل را در ابتدای یادداشت درج نمایند.
4️⃣ شرکت کنندگان عضو کانون لازم است؛ شناسنامه یادداشت (استان، شهرستان، نام واحد آموزشی، زمان، نام کانون علمی، نام دبیر کانون، نام استاد کانون، نام نویسنده، عنوان یادداشت) را در ابتدای یادداشت درج نمایند.
5️⃣ جهت ثبت نام در مسابقه به شناسه @Khademolhoseyn پیام ارسال نمایید.
📆 مهلت ارسال آثار ۳۰ آذر
📎برای کسب اطلاعات بیشتر و دریافت نمونبرگ شرکت در مسابقه به کانال رهنامه پژوهش به آدرس @rahnameh واقع در پیامرسان ایتا مراجعه فرمایید.
┄┅═══••✾••═══┅┄
🆔کانال معاونت پژوهش
https://eitaa.com/jz2602
انتشار یادداشت نقش سران سقیفه و سران فتنه بعد از انقلاب در انحراف جامعه در سایت رحا مدیا
✍🏻 زهرا کبیری پور
🔹انقلاب اسلامی و میراث ناگوار سقیفه
یکی از مهمترین شاخصها در مسیر بصیرت، رهبری است که میتواند انسان را راهنمایی کند. چنانچه که پیامبر اسلام(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند «وَ لَوْلا أَنْتَ یا عَلِىُّ لَمْ یُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى» یا علی اگر تو میان امتم نبودی اهل ایمان بعد از من شناخته نمیشدند، بنابراین وجود شاخص و محور برای عبور از فتنههای صعبالعبور لازم و ضروری است.
مبحث ولایت و رهبری در اسلام و بهویژه در تشیع، از جایگاه بسیار والایی برخوردار است. امام همانند کشتی نجات است و با فقدان او، امت هلاک میشود. در طول تاریخ اسلام، همواره افرادی بودند که با سوءاستفاده از موقعیت و یا بهدلیل جهل، تلاش کردهاند تا جامعه اسلامی را از مسیر ولایت و امامت منحرف سازند.
▪️ادامهی یادداشت را از 👈🏻 اینجا بخوانید.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_بارک_لمولانا_صاحب_الزمان
💠@Delneveshteeee
مادرْ دانشجو!
(روایتی طنزگونه به مناسبت روز دانشجو)
در بین کسانی که ما مادران دانشجو را می بینند، چند طیف وجود دارد!
برخی با نگاه عاقل اندر سفیهی می گویند:«که چه؟! بشین تو خونه ات بچه هات رو بزرگ کن!؟ حالا درس میخونی که چی بشه؟! آخرش باید پوشک بچه عوض کنی!»
برخی که خودشان قبل تر ها این دوران را گذرانده اند می گویند:«ما هم این دوران رو گذروندیم، تموم میشه، نگران نباش. بچه ها بزرگ میشن. خودت نابود میشی فقط، ببین منم نابود شدم!»
و برخی که دوست دارند خودشان هم با وجود بچه درس بخوانند اما شرایط درس خواندن فراهم نیست می گویند:«والا تنت سالمه، من درس نخونده و کار نکرده، با همین کارای خونه، هم پا درد دارم هم دست درد دارم هم... خوش به حالت!!»
و کسانی که همدل هستند و بعضا همراه، می گویند:«خدایی همت بالایی داری، آفرین خدا توانت بده، فقط چجوری با این بچه ها و کار خونه میتونی درس بخونی؟»
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
میخواهم شرح مختصری دهم از آماده شدن و رفتن به دانشگاه یعنی حدود ساعت ۵:۳۰صبح تا ۸:۳۰!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
از خواب که بیدار می شوم بعد از نماز صبح وارد آشپزخانه می شوم، آشپزخانه ای که سعی میکنم؛ هر شب، قبل از خواب ناهار فردا را آماده کرده باشم و ظرف کثیفی نباشد و تا حد زیادی مرتب باشد.
با روشن کردن زیارت آل یاسین با صدای فرهمند، شروع میکنم به صبحانه درست کردن و تغذیه ی بچه ها را آماده کردن، سهم هر کدام را جدا میگذارم و سعی میکنم به قول استادمان، عدالت مراوده ای در آن رعایت شده باشد. مثلا اگر برای هر دو نارنگی و سیب گذاشتم سعی میکنم اندازه ی نارنگی و تعداد قاچ های سیب یکی باشد و شبیه به هم!
کیف هایشان را آماده میکنم، ناهار پدر خانواده را جدا در ظرفی میگذارم چون ایشان صبح که برود شب می آید.
لباس بچه ها را آماده میکنم اگر اتو لازم باشد اتو میکنم. ظرف هایی که برای مهیا کردن صبحانه آماده شده است را می شویم، ساعت تقریبا ۶:۵۰یا ۷ شده است. بچه ها معمولا خودشان بیدار می شوند اگر بیدار نشده باشند. با کلمات محبت آمیز و البته گاهی چون اثر ندارد با کلمات غیر محبت آمیز و کمی هم چاشنی تندی و بلندی صدا، بیدارشان میکنم. اگر با خوشی و روی گشاده بیدار شدند که خب الحمدلله فورا آماده می شویم و به سمت مهد می رویم. اما امان از روزهایی که با بهانه های جورواجور بیدار می شوند، روزهایی که تعدادشان هم کم نیست!
یک روز این یکی چوب شور می خواهد و آن یکی ژله!
یک روز این یکی پیش دبستانی نمی خواهد و آن یکی می خواهد حتما به مهد برود!
یک روز این یکی میخواهد با چادر سیاهی برود که دو وجب از قدش بلندتر است و آن یکی میخواهد با روسری ای برود که در پیش دبستانی پوشیدنش منع شده !
یک روز این یکی میخواهد به کلاس پیش دبستانی خواهرش برود و آن یکی میخواهد به مهد خواهر کوچک تر برود چون دلش برای مربی سال پیشش تنگ شده!
خلاصه اکثر قریب به اتفاق روزها، بعد از هزار جور کلنجار رفتن و کلک زدن های مادرانه و قربان و صدقه رفتن، بچه ها به مهد و پیش دبستانی می روند!
و مادری خسته و نالان می ماند که دیگر توانِ سرِ کلاس رفتن ندارد! و وقتی دارد به این روزها فکر میکند و چالش های هر روز را در ذهن خودش مرور میکند! میبیند اوه اوه کسی که از پنج صبح بیدار بوده حالا، با پنج دقیقه یا ده دقیقه تأخیر (حتی گاهی بیشتر) به کلاسِ درس رسیده است!
حالا نمیداند بعد از سه ساعت نرمشِ روحی و جسمی وقتی به کلاس تاریک( به خاطر روشن بودن نورافکن (پروژکتور) و دیدن صفحه ی پاور) رسیده است، بخوابد یا به درس گوش دهد!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️
علی ای حال این مهم نگاشته شد تا همگان بدانند. ۳ ساعت از ۲۴ساعت یک مادرِ دانشجو، چگونه میگذرد!
و آن چنان هم آش دهان سوزی نیست که دیگران به آن غبطه بخورند.
شب بیداری ها، گذشتن از تفریحات معمول مثل ندیدن فیلم های سریالی و...، سختی های ویژه ی شب امتحان، بیماریِ خانواده، راضی کردن دل همسر و بچه ها و اساتید و غیره و غیره، زنِ میدان میخواهد! گفتم زن میدان زیرا درس خواندن هم نوعی جهاد علمی محسوب می شود. (البته اگر به ثمر بنشیند)
خلاصه ی مطلب این است که درس خواندنِ مادرِ دانشجو به قول شاعر:
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
اگر مجنون نباشی و پا در وادیِ علم بگذاری!
نمی شود، نه اینکه نخواهی، شدنی نیست!
روز دانشجو، به همه ی دانشجویان خصوصا مادران دانشجو مبارک!🌷
✍🏻مریم زارعی
#دانشجو
#مادر_دانشجو
#مادری_را_با_همه_ی_سختی_هایش_دوست_دارم
https://eitaa.com/az_jan_nevesht
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
بسم اللّٰه الرحمن الرحیم
اللهم بارک لمولای صاحب الزمان
مریم صالحی منش
سه روز پیش پدرم از مردی که دل خوشی از او نداشت، مقداری پشم گرفت. مادر پشمها را نخ کرد و حاصل دسترنج مادرم کمی جو شد. با زحمت دستانش آسیاب سنگی چرخید و آرد جو آماده شد. حالا خانواده ما برای سه روز نان جو داشت و این همهی غذای ما بود بدون هیچ خورشتی.
غروب که شد سفره انداختیم، سهم هر کس یک نان جو بود. پدر، مادر و خدمتکار خانه روزه بودند. پخت نان و کارهای روزانه و نگهداری از چهار بچه قد و نیم قد حسابی آنها را خسته کرده بود. حالا وقت آن بود که با لقمه نانی افطار کنند، خستگی بگیرند و برای عبادتهای شبانه آماده شوند. مادرم شبها آنقدر نماز میخواند که پاهایش ورم میکرد باید قوتی میخورد تا پاهایش قوت ایستادن داشته باشد.
همین که خواستند افطار کنند صدای در خانه بلند شد.
«ای اهل سخا و کرم یتیمی هستم گرسنه به من کمک کنید. خدا از شما راضی باشد.»
بدون لحظهای درنگ، همهی نانها جلوی در آماده انفاق بود. پدر و مادرِ خسته و گرسنهام، از کار خود خوشحال بودند. برق چشمها و آسودگی خاطرشان خوشنودی آنها را نشان میداد.
امشب دیگر اسباب و فرصت نان پختن نبود پس باید گرسنه میخوابیدیم ولی برای دو شب دیگر آرد جو بود و فردا میتوانستیم نان بخوریم نان جو تازه مادر پز.
فردا تنور روشن شد و بساط پخت نان به راه افتاد تا افطار به تعداد همه نان داشتیم. غروب بعد از نماز و عبادت همه سر سفره حاضر شدیم و گرسنگی حاضر تر از همه چشمش به نانها بود که صدایی همه نگاهها را به سوی در کشاند.
"فقیری هستم ندار و گرسنه. ای اهل جود و سخا مرا سیر کنید. خدا از شما راضی باشد."
همه قرصهای نان جو، روی دستان اهل خانه، به سوی فقیر پرکشیدند و گرسنگی از آن همه سخاوت و بخشندگی در حیرت ماند.
مادرم، پدرم و خدمتکارِ خانه با همان آبی که به جای نان و خورشت در سفره جاخوش کرده بود، افطار کردند و از جا برخواستند تا خود را برای سجدههای طولانی و استغفار شبانه آماده کنند و شاید از خدا عذر خواستند که بیش از این نداشتند تا در راه خدا انفاق کنند وچشمهایشان از اشک، تر میشد.
روز سوم، زردی، چهره ی مردانه و غیور پدرم، صورت زیبا و نورانی مادرم و روی نجیب فضه را فراگرفته بود. ما بچهها هم از ضعف گرسنگی رنجور شده بودیم.
اما همه مشغول وظایف روزانه خود بودیم و هیچ کس از این همه ضعف و گرسنگی کمترین نارضایتی در دل نداشت.
مادرم و فضه خادمه با ضعفی که داشتند آب آوردند، آرد را خمیر کردند، خمیر را ورز دادند و بعد از مدتی چانه گرفتند. چانهها را یکی یکی پهن کردند در تنور گذاشتند و بوی عطر نان همه فضای خانه کوچک ما را گرفت. حالا به تعداد همه اهل خانه یک قرص نان داشتیم. با وجود گرسنگیِ سه روزه و ضعفِ بسیار، اما هیچ کس حتی لقمه ای از آن را نخورد چون همه روزه بودیم و باید تا افطار صبر میکردیم. غروب که شد پدر بعد از کار روزانه و همه فعالیتهای دینی و اجتماعی و سر و کله زدن با مردم به خانه آمد و حالا بعد از یک روز پرکار و خسته کننده در حالی که دیگر توانی در جسمهایمان نمانده بود. همگی سر سفره حاضر شدیم و به خاطر نعمت سلامتی، توفیق سه روز، روزه داری و ادای عهدی که با او بسته بودیم با تک تک سلولهایی که آرزومند قوت و قوتی بودند خدا را بسیار شکر کردیم. شکری که در خور خداوندیِ بیمنتهای او باشد نه در حد جسم خاکی ما.
با همه توان و با همه وجود بسم الله الرحمن الرحیم گفتیم و دست به طرف نان بردیم که صدایی دستها را نگه داشت.
"اسیری گرسنه هستم. شما خاندان پیامبر رحمتید. مرا سیر کنید."
اسیر در شهر ما یعنی کسی که به جنگ پیامبر مهربانیها آمده است و قصد جان و مال مسلمانان داشته است.
نه مسلمان شده است و نه قصد دوستی و مهربانی با ما دارد.
برایآنکه نتواند بار دیگر سلاح و عده و عده جمع کند و با لشکر کفر و شرک برای کشتار مسلمانان و به قصد جان پیامبر اکرم به شهر مدینه حمله کند او را اسیر گرفته اند و حق خروج از شهر مدینه ندارد. اما پیامبر اکرم امر فرموده اند که نیازهای اولیه آنان برآورده شود تا وقتی که خطر حمله دشمنان از بین برود یا مسلمان شوند.
#ادامه_دارد
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI