eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
878 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
154 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
طفل شش ماهه تبسم نکند، چه کند؟! خدایا ما و نسل‌مان را خرج حسین علیه‌السلام کن. به علی اصغر قسم. بدون لینک هم آزاد است. @anarstory
🏴 کتاب «خادم ارباب کیست؟» را باز می‌کند و شروع می‌کند به خواندن... کتاب راجع به داستان جناب جون است... جون، خادم اباعبدالله...! از روی کتاب می‌خواند... خادم باید مهارت یا توانایی خاصی داشته باشد تا بتواند درخدمت امام خود باشد... یعنی در یک چیزی بتوانی بهترین باشی! گویا جناب جون در اسلحه سازی و تعمیر اسلحه، مهارت خاصی داشته‌اند... مبهوت مطالب کتاب می‌شوم... @keraamat_ir
47.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیین روایت‌نویسی از زبان حامد عسکری 📍رسانه هیئت را دریابیم انجمن نویسندگان انقلابی رمان | انار
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چایی روضه‌ات امشب. شیر هم به یاد شش ماهه‌ات حسین.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
روضه خانگی - حضرت علی اصغر(ع) - 1185.mp3
12.42M
🎙گریه نکن جون رباب... 🔻روضه (ع) ⏱ | 15:49 👤کربلایی سید 💡 کانال روضه‌های کوتاهِ کاملِ خانگی @RozeKhanegee
سرفصل‌های ۱• مراحل حرکت انسان به سمت مقام در ۲• شناخت موتور اصلی حرکت انسان بسمت مقام رسانه رسمی @ostad_shojae
مقام محمود 6.mp3
12.13M
۶ ※ و أسئلهُ أن یُبَلّغنی المقامَ المَحمود لکم عندالله. ✘ یک مقام، برای اینکه در نفس انسان تثبیت شود، باید از یک چرخه‌ی منظم و مهندسی در قوای وجودی او، عبور کند. √ در این چرخه، در احوالات انسان تغییراتی رخ می‌دهد که خود او درستی حرکتش را می‌تواند ارزیابی کند. | لطفاً بادقت گوش کنید. | منبع : کارگاه مقام محمود @ostad_shojae
پنجه‌ی پاییز بر باغ نگار افتاده بود روی دست باغبان خون انار افتاده بود ابتلایی سخت بود و آسمان در اضطراب قرعه آن ساعت به طفل شیرخوار افتاده بود کارزار عشق یک شش ماهه را سرباز کرد سن و سال عاشقی از اعتبار افتاده بود هاج وواج ازاین ستم،خورشید ماتش برده بود وقفه‌ای در گردش لیل و نهار افتاده بود تیر بر حلقِ زمان خورد و زمین مدهوش شد چوبِ حیرت لای چرخ روزگار افتاده بود عرش می‌لرزید، از چشمِ فلک خون می‌چکید عـالم هستی به حال احتضار افتاده بود @andisheysabz @anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
در وضعیتی آرام و راحت، کف اتاق دراز بکش. مداحی مورد علاقه‌ات را پخش کن. چشمهایت را ببند. اجازه بده ص
به نام او «سنگ حرم» دلش از غصه گرفته بود. فقط می‌دونست یک چیزی باعث شده هر سال جا بماند. کاسه ی صبرش امسال لبریز شده بود. اکسیژن به قلب شکسته‌اش نمی رسید. سریع خودش را به تکیه رساند. بچه ها شور گرفته بودند اما او نمی‌توانست همراهی کند. گوشه‌ای نشست و در تاریکی هیئت، سر بر زانو گذاشت. با بغض فروخورده با اربابش صحبت کرد. - آخه چرا لیاقت ندارم بیام پابوست. خودم می‌دونم گناهم بزرگ بود ولی من که توبه کردم. حتما نپذیرفتی. نه نمیشه. آخه به شما میگن خانواده‌ی کرم. کاش اگه پاک شده بودم، حداقل یه نشونه واسم می‌فرستادی آقاجونم. تو حال و هوای خودش بود که با دعای آخر مجلس، دستی به صورتش کشید و سریع از تکیه بیرون آمد. وقتی به خونه رسید، پاکتی روی میز ناهارخوری دید. پشت بسته نوشته بود: انگشتر با نگین سنگ حرم امام حسین، هدیه به نفر اول مسابقه‌ی عاشقان حرم.