هدایت شده از کلاف سردرگم!
من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظهی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی
یا نسیمی که رها میچرخد اطراف تنت...
من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن،
شال خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیسوانت میدود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت...
اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت میکنم حتی به قلب دشمنت
کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلکهایش روی هم میرفت، وقت دیدنت!
-الهام نظری
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
تو افغانستان اینجوری امتحان میدن ،بعد تو اینجا داری خیلی راحت تقلب میکنی....وقتش نشده که شکرگزار باش
باید بشینیم فقط 40 رکعت نماز شکر بخونیم
https://eitaa.com/zkhdabtrs/7229
بلدم. بهم اعتقاد داشته باشی الله اکبرو بگم؟
فقط من وقتی یه استیکری رو توی فضای مجازی برای یه نفر میفرستم دقیقا
دقیقاااااا همون شکلی میشم؟
1_5096673244.pdf
حجم:
16M
خیلی باحاله و نثرش روونه بخونید خوشتون میاد
#کتاب
~خاطرات سفیر~
زندگی من همزمان با شروع شدن کلاسای رنگ روغنم شروع میشه
همزمان با اون صداهای توی کارگاه
بچه های نقاشی که زمانشون تموم شده و میان وایمیستن کارای ما رنگ روغنارو ببینن
صدای جیغ و داد و اونی که میگه مدادش نیست
اونی که دنبال پاکن میگرده و اونی که مربی رو صدا میزنه...
اما این سمت
سکوت مطلق بین هنرآموزای رنگ روغن
بجز اونایی که باهم دوست بودن از قبل و باهم اومدن کارگاه
دیوارای پر از نقاشیای استاد و سازه هاش
بوی خنک رنگ و باد کولر که خیلی قشنگ همه جارو به دمای تعادل میرسونه
مثل تعادل بین رنگا توی تابلو.