داداشم کانون زبان ثبت نام کرده اما
هرجلسه بیرونه و
شیفتی من و دوستام داریم کلاساشو شرکت میکنیم🤡
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
داداشم کانون زبان ثبت نام کرده اما هرجلسه بیرونه و شیفتی من و دوستام داریم کلاساشو شرکت میکنیم🤡
مردم کلاس ثبت نام میکنن داداش ماهم:
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
#ناشناسیجات _ https://eitaa.com/jiqtus/7313 منتظر تیکه های پسرا وقتی داری از خیاباون رد میشی باش 😔😂
میدونید من جدیدا فهمیدن دراصل چهارتا مدرسه پسرونه جفت مدرسمونه.
بعد از ۶ سال:
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
زاویهی مورد علاقم از حرم امیرالمومنین:))))))
همیشه دلم میخواست برم بشینم اینجا و پاهامو آویزون کنم پایین خودمو بچسبونم به میلههاش و همه اون چیزایی که به هیشکی نمیشه گفت و بریزم بیرون.
بهرحال پدر بهتر از بقیه به حرفبچشگوش میکنه؛)
هدایت شده از Like petrichor 🇮🇷🇵🇸
اینکه یه داعشی رفته نماز جمعه خونده
تو سوریه، منو یاد ابن زیاد رو منبر مسجد انداخت تو مختارنامه
*حسبزرگشدن* خیلی حس پیچیدهایه
خیلی جدی ۱۸ سالگی واقعا عجیبه
انگار دیگه بچه نیستی و دغدغههات واقعی میشه و باید عاقل بشی(نه به این معنی که دیگه خوش نگدرونی و شاد نباشی) و باید برای تصمیمات جدی زندگیت به خوبی بدونی باید چیکارکنی و اگه نمیدونی باید چیکارکنی، باید بدونی باید چیکارکنی که یادبگیری اون راهحل چیکارکردن رو.
این حس بزرگ شدن
سنگینه
نه سنگین بد
یه سنگینیای که انگار متفاوته
انگار یه ورژن جدید از خودته
یه ورژن جدید از من.
برای خواب امشب امیدوارم گلیمگوش بیاد و بغلتون کنه و پتو و بالشتش رو با شما به اشتراک بزاره🤡✨
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
برای خواب امشب امیدوارم گلیمگوش بیاد و بغلتون کنه و پتو و بالشتش رو با شما به اشتراک بزاره🤡✨
پ.ن: توضیح گلیمگوش:
یه موجود افسانهای مشرق زمینه که میگن نزدیک یاجوج و ماجوج زندگی میکردن اینا
شبیه آدم بودن ولی گوشاشون خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی بزرگ بودن🤡
درحدی که یکیشو به عنوان تشک یا زیرپایی پهن میکردن زیرشون و اونیکی رو مثل پتو میکشیدن روشون و میخوابیدن.
درهرحال امیدوارم تو بغلشون بخوابید امشب😔😔🤌
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
پ.ن: توضیح گلیمگوش: یه موجود افسانهای مشرق زمینه که میگن نزدیک یاجوج و ماجوج زندگی میکردن اینا شبی
منکه میدونم یروزی کارما از من انتقام میگیره.
چوب خداهم که صدانداره
کسیم که بخوره دوا نداره.