eitaa logo
آدم و حوا 🍎
34.8هزار دنبال‌کننده
5هزار عکس
3.7هزار ویدیو
0 فایل
خاطره ها و دل نوشته های زیبای شما💕🥰 همسرداری خانه داری زندگی با عشق💕
مشاهده در ایتا
دانلود
✳️ و تغییر مثبت در زندگی 🌹 سلام به همگی تشکر از ادمین های کانال من بعد از سه سال زندگی مشترک به یه نتیجه ای رسیدم که دوست داشتم شما هم بدونین ما تو این سال ها بخاطر شرایط کاری همسرم مجبور شدیم بریم 1000 کیلومتر دورتر از خانواده خودم و البته نزدیک خانواده همسرم زندگی کنیم دوری از خانواده ام باعث شده بود که به خانواده همسر نزدیکتر بشم و رو از اونا بگیرم. بی دریغ به همه شون محبت کردم .به همسر به مادرش،به خواهراش به برادراش به هر مناسبت و بهانه ای براشون کیک درست میکردم و کادو میگرفتم. یعنی کارهایی براشون کردم که برای خانواده خودم نکرده بودم. متاسفانه این محبت های زیاد نتیجه عکس داد. یعنی دیگه شده بود ام و ازم میکردن. حتی در مواقعی که دختر خودشون بود، کارهاشون رو به اون نمیگفتن و از من توقع میکردن و اگه انجام نمیدادم میشدن. بعدش برام کلی حرف و حدیث درآوردن. محبت های خالصانه و بی دریغ منو به حساب های دیگه گذاشتن. فکر میکردن خودشون خیییلللییی خوبن و من ازشون پایینترم که بهشون محبت میکنم. در صورتیکه از لحاظ فرهنگی، اقتصادی و هر چی بگیری، من و خانواده ام از اونا شدیدا سرتر بودیم. میخام بگم کلا تو زندگی تون آدما رو بشناسین، هرکسی لیاقت و محبت نداره. از محبت شما سو استفاده میشه. بیش از حد خودتون رو برای خانواده همسر به آب و آتیش نزنین. ثمره ای جز کوچک شدن خودتون نداره. رو نگه دارین و کمی کمکشون کنین.بیشتر از این دیگه نه... همگی خوشبخت باشید •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
✳️ و تغییر مثبت در زندگی 🌹 سلام و خسته نباشید خدمت شما 😘 ممنون که تجربیات مفیدتون رو برای ما میزارید من میخاستم یه تجربه که درس مهمی ازش گرفتم خدمت اعضای محترم کانال بزارم من ۲۱ سالمه و شوشو ۲۷ ، دو سال پیش عقد کردیم و یکساله و نیمه که سر خونه زندگیمون اومدیم تو این یه سال خیللللی سختی کشیدم 😖😔😔😔 کاش زودتر با کانال شما اشنا میشدم من تو این یه سالی که وارد خانواده همسرم شدم ما تو یه ساختمان میشینیم بخاطر عشق زیادی که به همسرم داشتم همیشه و هر روز مادرشوهرم پدرشوهرم هرررر کاری که بهم میگفتن انجام میدادم بی توقع ، چون فک میکردم همسرم و مادرش میفهمن که من بخاطر که بهشون دارم این کارها رو انجام میدم😐 اما متاسفانه یهو به خودم اومدم دیدم کارهای که براشون میکنم شده برام یه یه روز من مسموم شده بودم و شکم درد بدی داشتم نرفتم طبقه بالا که خواهر شوهرم اینا نهار خونه پدرشوهرم بودن نهار بزارم و پذیرایی کنم وقتی غروب همسرم از سر کار اومد تا در حیاط رو باز کرد سری صداش کردن و گفتن زنت ما رو ادم حساب نمیکنه😔😑 از صبح خابیده نیومد نهار بزاره ، خواهرت نهار گذاشت در حالی که من حالم خیلی بد بود شوهرم اومد کلی غر زد سرم ، منم گفتم پس این همه مدت تمام کارهاشون با من بود یکبار از من نکردن ، اونم خواهرت نهار گذاشته هفته دو بار میاد این جا اونم برای خودش و پدر مادر و شوهرش نهارگذاشته چرا منت سر من میزارید😔 همون موقع بود که به امدم و فهمیدم خوبی و لطف و احترام من شده وظیفه ماه ها هفته ها همسرم روپر میکردن اره فلان کار رو امروز نکرد اره چای امروز غلیظ دم کرد تا بالاخره با کلی جنگ و دعوا و قهر و خودم رو فهمیدم الان خیلی کم میرم بالا و اگه واقعا لازم باشه کاری رو انجام میدم از لحظه ورودم کلفت بازی در نمیارم دوستای گلم ببخشید که طولانی شود فقط یه چیز دیگه از همون دوران نامزدی و ورودتون به زندگی لطفا حد و مرزها رو رعایت کنید که بعدا خودتون به حد مرگ نشید •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
✳️ و تغییر مثبت در زندگی 🌹 سلام❤️ ممنون از کانال خوبتون🌹 و تشکر از دوستان که ایده ها و تجربه هاشون رو در اختیار همدیگه قرار میدن🙏 من ۲۲ و همسری 28 سالشونه، پنج ماهه عروسی کردیم ، یکسال هم نامزد بودیم. ما کاملا بود، برای خواستگاری یه مسائلی پیش اومد که برادرام مخالف ازدواجمون شدن ، پدرم هم چند ساله که فوت کرده ، بخاطر همین نظر برادرام برام شرط بود، خلاصه همسرم ثابت کرد که میتونه مرد زندگی باشه، اینو بگم که چون برادرام زیاد با همسرم موافق نبودن و مادرم هم از روی ایجاد کرد ، عقد و عروسیم با مشکلات خیلیییییییی زیادی برگذار شد 😔 علتش هم این بود که زیاد نمیکردن ، مغرور بودن و یه جورایی خودشون رو نشون نمیدادن تو چطور برگذار شدن مراسم و این باعث شد که من خیلی ضربه بخورم و خانواده شوهرم سواستفاده کنن و مخصوصا شب عروسیم بشه تلخ ترین شب زندگیم، 😣چون خواستم از خودم پیش مادر شوهر و پدر شوهرم کنم ولی اونا اولین بار بود که میدیدن من سکوت نکردم و حرفمو زدم بهشون بر خورد☹️ منو پیش شوهرم بد کردن 😢 و حمایت شوهرمو ازم گرفتن ، جوری که شب عروسی خانواده ی شوهرم بهم بی محلی کردن و اونقد خانواده اش حتی شب عروسی به شوهرم فشار روحی وارد کردن که باعث بدخلقی شوهرم شده بود و خلاصه بگم شب عروسیم فقط گریه میکردم 😞 چون اگه هر کس بهم بی احترامی میکرد ولی درعوض شوهرم ازم میکرد هیچوقت بهم نمیریختم، منم هر وقت یادش می افتم ناراحت میشم. 😔 اوایل زندگی گاهی سخت میشد چون بودم و بی تجربه،😓 ولی خدا رو شکر با استفاده از مطالب کانال تون، سعی کردم رو خودم کار کنم و سعی کنم بی خیال گذشته بشم و زندگیمو از نو بسازم، از ایده دوستان استفاده میکنم، منو همسرم همدیگه رو دوست داریم، و من دیگه اون دختر ناپخته ی دیروز نیستم، و سعی میکنم از سیاست هایی که دوستان میگن استفاده کنم، الان پیش خانواده ی شوهرم احترام دارم، چون میدونم چطور رفتار کنم، و اونا به خودشون اجازه نمیدن هر حرفی رو بزنن . به دوستان پیشنهاد میکنم مظلوم نباشین و از حق تون دفاع کنید البته با رعایت ، طوری رفتار نکنین که و لطفتون بشه ، زیاد صمیمی نشین، اینم بگم بین خانواده هاتون ، چون همسرتون متوجه میشه و ممکنه ناراحت بشه، من سعی میکنم صبور باشم، احترام شوهرتون رو همیشه حفظ کنین خواهرای گلم این خیلی مهمه و چون گاهی نمیتونیم تو عصبانیت خودمون رو کنترل کنیم، پس بهتره رو خودمون کار کنیم ، که اگه حرمت شکنی بشه، دیگه اون احترام قبل رو پیش شوهرتون ندارین، هیچوقت گذشته هارو یاد آوری نکنین، و اجازه ندین خاطره های تلخ حالتون رو خراب کنه ، رابطه منو شوهرم خدا رو شکر خیلی خوبه😘 و کدورتارو فراموش کردم. اینم بگم قبل از اینکه منتظر این باشید که شوهرتون باعث شادی و خوشبختی شما بشه، خودتون باعث خوشبختی خودتون بشین، اونقد صبور و قوی باشید که چیزی نتونه روحیه تون رو خراب کنه، حتی بد اخلاقی همسر رو با لبخند جواب بدین بجای اینکه حرص بخورین، من که واقعا تاثیرشو دیدم، چون روحیه ام خیلی عوض شده، و شوهرم هم تحت تاثیر رفتارم قرار گرفته، قهر و لجبازی و گریه رو از زندگیم حذف کردم، چون دیدم فقط خودمم که دارم داغون میشم🙄 و همسرم هم سرد میشه.😑 در پایان هم از خانواده ها خواهش میکنم🙏🙏🙏🙏 هیچ وقت بچه هاتون رو، تو مهمترین وقایع زندگیشونو تنها نذارین و ازشون حمایت کنید و غرور و تعصب بیجا رو خواهشا بذارین کنار، حمایت رو با دخالت اشتباه نکنین، و به داماد و عروستون احترام بذارین، تا بچه هاتون مث من چوب تنهایی رو نخورن، من واقعا تنهام ولی روحیه مو حفظ کردم و سعی کردم به خودم متکی باشم😊 چون خانواده ام تو یه شهر دیگه زندگی میکنن، و سعی میکنم در کنار شوهرم با آرامش زندگی کنم و از زندگیم مث یه گلدون مراقبت کنم و همیشه هواشو داشته باشم🌹 التماس دعا🙏 •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•