بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_۹۵
امید: بابا این اطلاعات نده ینی اگه ما نتونیم از این پسره اطلاعات بگیریم..
آقا رامین بفهمه ما رو تیکه تیکه میکنه...
احمد: تو نگران اونش نباش..
اون پسری که من باهاش حرف زدم..
اطلاعات رو میده..
امید: واییی؛))
امیدوارم بده بابا وگرنه با من طرفه...؛))
احمد: حالا تو تحمل کن..
ببین من میرم بیرون مراقب این پسره باش..
نیام ببینم رفتی پیشش هااا
امید: باشه
با خودم گفتم...
میدونم چه بلایی سرت بیارم فقط بزار این بابام بره بیرون...
بابا که رف ب سمت ارشیا رفتم..
خب...😈
ارشیا: من که با ی نگاه متوجه همه چی شدم..
لب زدم.... نه امید نه آقا احمد گف نه..
امید: بابا الان که اینجا نیس بابا..
بعد هم نمیفهمه..
بزار برم بزنمش بیام...
ببین اگه نرم ب جاش تو رو میزنمااا
ارشیا: باشه برو.
فقط نگی هااا
امید: ن خیالت راحت راحت..
داوود: دلم نمی خواست اطلاعات بدم..
ولی جون رفیقام در خطر بود..
می ترسیدم نه برا خودم..
برا رفیقام..
اگه..
تو فکر بودم که در اون سوله باز شد..
دوباره این امید...
از دستش کفری بودم..
دلم میخواست..
امید: سلاام آقا 😂
خب دوباره با هم رو به رو شدیم..
فک کردی به بابام میگی میدم منم دست از سرت بر میدارم..
نه داداش😂
نه پسر خاله ی عزیزم نه عزیز من..
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: امید می خواد؟؟بله😈😁
ܭَߊࡅ߭ܥࡐࡅ࡙ܨ ܣߊ
بسم الله الرحمن الرحیم ♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡ #پارت_۹۵ ا
ببخشید سومی بمونه برا فردا..
خب....
ادیت از استاد رسول و داوود
(آمار ۱٠۳٠)
پارت دلی شهادت استاد رسول..
(آمار ۱٠۵٠ )
#فور
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما به اینا میگید بچه 😡🙎♀
#اد_میران