eitaa logo
یا صاحب الزمان ادرکنی ❤
6.9هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
9.2هزار ویدیو
28 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
۱ از بچگی با ی پسری دوست بودم به نام فرشید پسر خوبی بود و با هم مثل برادر بودیم ولی وقتی بزرگ شدیم بینمون فاصله افتاد من رفتم سربازی و اونم چون باباش جانباز بود معاف شد رفت شهرهای دیگه برای کار، دورادور از هم خبر داشتیم اما دیگه مثل سابق نمیشد وقت بگذرونیم کم کم سنمون بالا رفت تا اینکه ی روز خبر رسید از تهران زن گرفته براش خوشحال شدم ولی دیگه امکان دیدنش وجود نداشت برای منی که چون جای خواب نداشتم نمیتونستم برم تهران بمونم که بتونم دوستم رو ببینم اما دلم براش حسابی تنگ شده بود دوس داشتم مثل سابق همو ببینیم اما دیگه شدنی نبود حتما زنش نمیذاشت با این همین افکار که زنش باعث دوری ماست ندیده از همسرش متنفر شدم یک سال بعد از عروسی نقل مکان کردن به شهر ما ❌❌
۲ همون شب اول دیدمش ولی انقد کار داشت و لیست خرید داشت که نتونستیم خوب حرف بزنیم میگفت شرمنده من زنم کارم داره تنفرم از زنش بیشتر شد تا اینکه ی روز دیدمش بچه شون بغلش بود و داشت میرفت بیرون، دنبالش رفتم شاید اتویی ازش بگیرم اما کار بدی نکرد رفت مرکز بهداشت و بعدم مستقیم خونه باورم نمیشد یعنی این زن هیچ خطایی نکرد بعد از اونم چندباری دیدمش و دنبالش میرفتم اما اون هر بار برای کاری میرفت و فوری برمیگشت خونه شک کردم نکنه فهمیده من تعقیبش میکنم به یکی گفتم که زیر نظر بگیردش اما بازم همون کاراها رو کرد دیگه بهم ثابت شد که این زن پاشو کج نمیذازه شنیده بودم که علاقه خاصی به فرشید داره و فرشید هم خیلی دوسش داره ی جورایی رابطه شون و دوست داشتنشون مثال همه شده بود و همه میگفتن اونا واقعا عاشق هم هستن
۳ بهشون حسودیم شد بیشتر به اینکه دوستم رو ازم گرفته برای همین شروع کردم از زنا پیش فرشید بد گفتن اما در کمال تعجب دیدم فرشید گفت ای بابا زنای مردم چه مرگشونه؟ زن من خوبه حتی ی نگاه الکی هم به کسی نمیندازه فرشید خیلی بهم اعتماد داشت همینم باعث شد منو ببره خونشون خواستم از طریق ی سری توجه کردنای زیر پوستی به زنش توجهش رو جلب کنم اما زنش اصلا وا نمیداد چندین و چند بار تلاش کردم هر بار که میرفتم عادی برخورد میکرد ولی پوشیده تر بود و چندبار از عمد جلوی من به فرشید ابراز علاقه کرد تا اینکه ی روز ی جا تنها دیدمش به رسم ادب سلام کرد و منم ول نکردم نمیخواستم فرصتی که شاید اخرین فرصتم بود رو از دست بدم
۴ شروع کردم خیلی صمیمانه باهاش صحبت کردن و احوالپرسی تا میخواست مکالمه رو قطع کنه من دوباره شروع میکردم یهو سرشو اورد بالا تو چشم هام نگاه کرد و گفت من نمیدونم چی شده که شما ی فکرایی کردی ولی اینو بدون موفق نمیشی من عاشق شوهرم و زندگیمم شما هم جای اینکه اب تو هاونگ بکوبی برو بگرد ببین چی شد که اینجوری شدی پوزخند بهش زدم و گفتم چه جوری شدم؟ لبخند تلخی زد و گفت تا قبل از دیدن شما اقا فرشید جان همش ازتون تعریف میکرد و میگفت ادم خوبی هستید چشم و دستتون پاکه اونقدر قبولتون داشت که اجازه داد وارد حریمش بشید ولی انگار اشتباه میکرد شما ی ادم دزد ناموس هستی در واقع انقدر بی ناموسی که دنبال ناموس بقیه ای جسارت نشه بی ناموس فحش نیست بلکه ی صفته و در خور شما و شخصیتت هست
۵ برو از پدر و مادرت بپرس ببین کجا چیکار کردن که همچین بچه ای بزرگ کردن میای خونه کسی که تورو عین برادرش میدونه و چشمت دنبال ناموسشه بعدم ی مشت سیبیل میذاری اسمتو میذاری مرد؟ دست از سر من و زندگیم بردار اون روز حرفهاش رو که زد رفت من موندم و ی عالمه شرمندگی از رفتارم دیگه سراغ فرشید نرفتم و جالب این بود که فرشید هم دیگه سراغی از من نگرفت نمیدونم زنش چیکار کرد که فرشید قید دوستیش با همه رو زد و چسبید به زندگیش دروغ چرا وقتی اون مدت به زنش نخ میدادم و وقتی بهم‌ اونجوری گفت ناخواسته عاشقش شدم اما اون زن چشمش جز فرشید هیچی و نمیدید بعد از اون ماجرا هر جوری بود زن گرفتم خداروشگر زندگیم خوبه و از زنم راضی هستم الانم فرشید با زنش و سه تا بچه هاش هست خبر دارم خوشبختن ولی هر کدوم منو میبینن حتی نگاهمم نمیکنن
۲ شیطون بدجور اجیرم کرده بود و هیچ جوره قصد کوتاه اومدن نداشتم با یک مرد صحبت کردم و قرار شد وقتی از مکه برمی‌گردند تو نبود برادرم از پشت بوم خونه بالا بره و من اون لحظه که می‌پره تو حیاط خونه جیغ جیغ کنم و بگم که خودم دیدم این مرد در زد و زن داداشم در رو براش باز کرد و داخل رفت اما همه چیز اون طور که من می‌خواستم نشد از بالای نرده‌ها بالا رفت وقتی داخل پرید شروع به جیغ جیغ کردم مردم رو جمع کردم و زن داداشم صدای جیغش بالا رفت همزمان برادرم که قرار نبود اون لحظه بیاد وارد کوچه شد در رو باز کرد و داخل رفت دیدن اون مرد توی خونش خیلی براش گرون تموم شد تا می‌تونست زن داداشم را کتک زد و من از صدای جیغ و گریه زن داداشم و گفتن من نمی‌دونم اون کیو باور کن باور کنش، حسابی حالم به وجد اومده بود زن داداشم که حسابی بهش برخورده بود با برادراش تماس گرفت‌ اومدند و بردنش. البته برادرم هم چون نمی‌دونست چه خبره از اینکه بردنش ناراحت نبود دعوای بزرگی به پا شد کتک کاری زیادی شد و همسایه‌ها به کمک برادرم آمدند زن داداشم شکایت کرد و برادرم رو بازداشت کردند وقتی برادرم بازداشت شد ناراحت شدم رفتم جلوی در خونه ازش خواستم تا رضایت بده اما اون گفت تا زمانی که تهمتی که برادرم بهش زده و اون مرد باعث شده از روش برداشته نشه خبری از رضایت و برگشت به زندگی نیست ادامه دارد کپی حرام
💎اطاعت محض و همه‌جانبه از امام زمان ارواحنافداه من خیلی می‌بینم که ما را فراگرفته است. در بیرون خوب می‌جنگیم و درون را رها کرده‌ایم. درحالی‌که شیطان دشمن حقیقی ما، از درون دارد ما را تخریب می‌کند و پایین می‌ریزد. 🌟 پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: نفس درون شما، بزرگ‌ترین دشمن شماست، «أعدى عَدوِّكَ نَفسُكَ الَّتي بَينَ جَنبَيكَ». شما خیلی مرد هستی برو با نفست بجنگ. با شمشیر زخم زبان، ، ، ، ظن ، و ، به دیگران نکِش. ما دائم داریم با دیگران می‌جنگیم. پس خودت چه❓چرا نفس درونت را رها کرده‌ای❓ بعد، نماز شب هم می‌خوانیم، اشک هم می‌ریزیم، زیارت هم می‌رویم، پیاده‌روی اربعین هم می‌رویم، سیاه می‌پوشم و سینه هم می‌زنیم. آن تواضعی که خدا می‌خواهد، نیست. این عمل‌کردن، به اختیار خودمان و بر وفق مراد دلمان است. نه بر وفق مراد و امر امام زمانمان. خیلی فرق دارد. «سُجَّداََ»، می‌فرماید در برابر امام زمانتان سجده کنید. ببینید خواسته‌ی امام زمانتان چیست❓ امام زمانت می‌خواهد تو کنی❓ امام زمانت می‌خواهد تو تکبر بورزی❓ امام زمانت می‌خواهد دشمنی کنی❓ امام زمانت می‌خواهد... اگر می‌خواهد، این کارها را بکن. نمی‌خواهد، کنار بگذار. 🌟«وَقُولُوا حِطَّةٌ»📚(بقره/۵٨)، بگو: آقا جان‌ من تابع و فرمانبردار شما هستم. 💠استاد حاج آقا زعفری‌زاده ألـلَّـھُـمَــ ؏َـجِّـلْ لِوَلـیِـڪْ ألْـفَـرَج ╲\╭┓ ╭⁦🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\╲ @Adreknee
💎اطاعت محض و همه‌جانبه از امام زمان ارواحنافداه من خیلی می‌بینم که ما را فراگرفته است. در بیرون خوب می‌جنگیم و درون را رها کرده‌ایم. درحالی‌که شیطان دشمن حقیقی ما، از درون دارد ما را تخریب می‌کند و پایین می‌ریزد. 🌟 پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: نفس درون شما، بزرگ‌ترین دشمن شماست، «أعدى عَدوِّكَ نَفسُكَ الَّتي بَينَ جَنبَيكَ». شما خیلی مرد هستی برو با نفست بجنگ. با شمشیر زخم زبان، ، ، ، ظن ، و ، به دیگران نکِش. ما دائم داریم با دیگران می‌جنگیم. پس خودت چه❓چرا نفس درونت را رها کرده‌ای❓ بعد، نماز شب هم می‌خوانیم، اشک هم می‌ریزیم، زیارت هم می‌رویم، پیاده‌روی اربعین هم می‌رویم، سیاه می‌پوشم و سینه هم می‌زنیم. آن تواضعی که خدا می‌خواهد، نیست. این عمل‌کردن، به اختیار خودمان و بر وفق مراد دلمان است. نه بر وفق مراد و امر امام زمانمان. خیلی فرق دارد. «سُجَّداََ»، می‌فرماید در برابر امام زمانتان سجده کنید. ببینید خواسته‌ی امام زمانتان چیست❓ امام زمانت می‌خواهد تو کنی❓ امام زمانت می‌خواهد تو تکبر بورزی❓ امام زمانت می‌خواهد دشمنی کنی❓ امام زمانت می‌خواهد... اگر می‌خواهد، این کارها را بکن. نمی‌خواهد، کنار بگذار. 🌟«وَقُولُوا حِطَّةٌ»📚(بقره/۵٨)، بگو: آقا جان‌ من تابع و فرمانبردار شما هستم. 💠استاد حاج آقا زعفری‌زاده ألـلَّـھُـمَــ ؏َـجِّـلْ لِوَلـیِـڪْ ألْـفَـرَج ╲\╭┓ ╭⁦🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\╲ @Adreknee