مشکل اینجاست که میخواین یه تیکه از همه رو داشته باشین ، و نتیجش میشه آدمای نصفه و نیمهای که معلوم نیست کجای زندگیتن، کجای زندگیشونی !
سخت است زندگی کردن با آدمهایی که علاوه بر
اینکه تو را درک نمیکنند، بلکه رنجهایت را هم انکار میکنند.
‹اغمــٔـا›
ولی من همچین آدمی نبودم(:
انگیزه داشتم...
شوقِ زندگی داشتم...
اعصاب و حوصله داشتم...
نه اینکه صبح تا شب بشینم فکر کنم و کاری نکنم!
‹اغمــٔـا›
افسرده بود دلم بیهوای عشق این بوی زلف کیست که جان میدهد به من . .
دوستت میدارم و بیهوده پنهان میکنم
خلق میدانند و من انکار ایشان میکنم . .