فردا اول ماه رجب هست.....
حال من....
فوا اسفاه من خجلتی و افتضاحی....
ووالهفاه من سوء عملی و اجتراحی...
😭😭
بسمالله.
محاکمه به طور رسمی شروع شد؛ دو زانو با گردن کج و سر پایین نشستم در مقابل قاضی القضات، نفسم بند آمده بود، دستهای یخ زدم رو چپوندم زیر بغلم و به قلبم التماس کردم یکم آرومتر باشه تا ببینم چی میشه، با مِن مِن از روی اعترافنامهای که دستم داده بودن خوندم، تا امدم سرم را بالا بیارم صدای قریج قریج طوق چوبی دور گردنم که راه نفسم را بند کرده بود بلند شد و درد به همه جای بدنم ساری و جاری...
باید اعتراف میکردم، اصلا با پای خودم آمده بودم تا بگم چه غلطی کردم، خود خواسته در بند بودم شاید تخفیف بگیرم....
درگیری بین من و خودم مدتهاست بالاست،
امروز من مجرم بود و خودم شاکی....
شنیده بودم ماه رجب ماه رحمت خداست و گناهکار میبخشه....
و حالا روی سجاده رو به قبله زار میزدم، الهی الیک اشکو نفسا بالسوء اماره، و الی الخطیئه مبادره و بمعاصیک مولعه و.....
تا رسیدم به اوج مناجات امام الساجدین، شکایت از قلب قسی شده با وسواس.
نقطه درد همین بود، قلبم....
امام سجاد داشتتن قلبم رو امآرآی میکردن و با تاسف میگفتن قلبت با الرین و الطبع پوشانده شده، لفظ عربی خیلی معنا داشت و خوب میفهمیدم پزشک حاذق چه میگویند، فارسیش میشد زنگار خودسری و خوی زشت قلبت را پوشانده....
همین عبارت بس بود تا آخر عمر در همین حال التماس کنم.....
همین.
۱۳۵
اول رجب ۱۴۴۷.
#مناجات_خمس_عشر
#مناجات_الشاکین
@AhdedarAzal135
...وَ مِنَ الْيَقِينِ بِمَا تُهَوِّنُ بِهِ عَلَيَّ مُصِيبَاتِ الدُّنْيَا.
و از یقین چنان به من بدهی که مصیبتهای دنیا برایم آسان گردد.
#مناجات_الرجین
عهدی در ازل🌹
...وَ مِنَ الْيَقِينِ بِمَا تُهَوِّنُ بِهِ عَلَيَّ مُصِيبَاتِ الدُّنْيَا. و از یقین چنان به من بد
بند بند مناجاتهای امام سجاد علیه السلام یک اقیانوس بیکران معرفت و شناخت هست و بسیار حرف دارد.....))
بسمالله.
صبح تا پاشنه کفشم رو کشیدم؛ پرسید، رابطه نفسهام با قدمهام چیه؟
ساعت شنی رو برعکس کرد و گفت: بهش خوب نگاه کن.
معادله سه مجهولی شد؛ قدمهام، نفسهام، ساعت شنی....
بزرگی میگفت: نفسهای ما؛ قدمهایی هستند که به سمت مرگ برمیداریم.
همین.
۱۳۵
@AhdedarAzal135
بسمالله.
یک +یک=دویست یا شاید خیلی بیشتر.
گفتگویی با اهالی یکی از محلات شیراز داشتم.
میگفتن: پنجشنبه شب ۱۸ دیماه همین چند روز پیش، حدود ۹ شب، اهالی محل صداهایی میشنوند، میرن روی پشتبام که ببین چه خبر هست و صدا از کجاست، میبینن حدود دویست نفر سیاه پوش ماسک زده، قمه و کوتولوف موتولوف به دست از سهراهی محله به سمت مسجد امام حسن مجتبی با سر و صدا و آتیش بازی حرکت کردن. به مسجد که میرسن از پنجره کوچه اولین بنزین میریزن تو مهد قرآن مسجد و محل شادی و خنده بچههای محل رو خط سیاه و زغالی میزنن.
یه عده هم از در و دیوار مسجد بالا میرن و روی سقف پشم شیشهای مسجدِ سوله مانند و نیمکاره بنزین میریزن،
صدای شعار از داخل مسجد میاد، تعدادی از نوجوانهای پایگاه بسیج تو مسجد گیر افتاده بودند و فقط یه جرقه مونده بود تا زنده زنده در خانه خدا به جرم نا معلوم در شعله آتشی که بیگانه به جون مردم شهرمون انداخته بود بسوزن.
یکی از شیر زنان همسایهی مسجد شوهرش را سرپا میکنه که همین طوری میخوای نگاه کنی تا مسجد با جوونهای داخلش بسوزه، خانم همسایه + شوهرش میشن دو نفر، میان بیرون جلوی آشوبگرای قمه به دست و مسلح. تاریخ چشمان همسایههایی که بالای پشتبامها نگاه میکردن ثبت میکنه که جمعیت اغتشاشگر عقب رفت، عقب رفت و عقب رفت و از همون سه راهی برگشت به جایی که ازش آمده بود.
بماند که این میان چند نفر چوب و سنگ خورد تو سرشون و چند نفر سوختن اما خانه خدا نسوخت.
بله؛ اینگونه جمع یک +یک میشود دویست یا بیشتر.
پن۱: کاش اون روز کذایی که تو مدینه ریختن خونه دختر پیامبر رو آتیش بزنن یه زن همسایه پاشده بود و گفته بود.....
پن۲: خدا تو قرآنش وعده داده که شما برای خدا قیام کنید؛ حتی یه نفر یه نفر یا دو تا دو تا؛ خدا ملائکه رو به کمک شما میاره و هر یه نفرتون برابر صد نفر میشه.
همین.
۱۳۵
@AhdedarAzal135
سهشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۴۷: .... موضوع گران شدن قیمت آب را عرض کردم. فرمودند: آخر مملکت تا میتواند دائما سرویس مفت و مجانی به مردم بدهد؟ آخر باید کار بکنیم تا کشور توسعه پیدا کند و برای توسعه پول لازم داریم. عرض کردم به هر حال هفتاد درصد قیمت آب را بالا بردن صحیح نیست. مثل بالا بردن قیمت نفت در زمان مرحوم یا غیرمرحوم، منصور میشود که بالاخره به قیمت جان او تمام شد. شاهنشاه به عرایض من توجه نفرمودند و من ناراحت شدم. مجددا فردا این مطلب را عنوان خواهم کرد. تا کی میشود به مردم بی اعتنا بود؟
📚 *از خاطرات اسدالله علم در کتاب جعبه سیاه*
#از_پهلوی_بگو
ما گمشدگانیم که اندر خَمِ دنیا
تنها هنرِ ماست که مجنونِ حسینیم💚
@AhdedarAzal135