فرضیه گاندویی🙂✨
فکر کن داری از یه جایی رد میشی...
میبینی آقا جواد افشار و آقا هادی افشار دارن واسه گاندو تست بازیگری میگیرن...
تو میری و میپرسی واسه چه نقشی دارن تست را میگیرن؟؟
میگن واسه خواهر بازیگرای اصلی....
توهم که طرفدار یکی از اینا هستی میپرسی میشه منم تست بدم؟؟
میگن بله حتما لطفا منتطر بمونید...
بعد که همه رفتن نوبت تو میرسه...
بهت میگن باید یه حالت استرسی بازی کنی که مثلا هرچی زنگ میزنی به گوشی برادرت جواب نمیده😭
توهم خیلی طبیعی و خیلی قشنگ این تقش را بازی میکنی...
بعد آقا هادی افشار به اقاجواد افشار میگه همینه....
این همونیه که میخواستیم...
و به شما میگن شما به عنوان بازیگر نقش خواهر......... انتخاب شدین😍😍😍😍😍😍
توهم خیلی خوشحال میشی و تشکر میکنی و میپرسی از کِی باید بیام...
میگن از فردا😍😍😍😍😍
چطور بود؟😁😍
#فرضیه
#ادمین_مهدخت
#گاندو
فرضیه ای که آب قند نیاز داره😁
تو خواهر مجیدی🙂
حالا بعد میفهمی چه اتفاقاتی میفته🙂
خب شروع میکنیم😇
تو: مجید جان امروز میتونی بیای دانشگاه دنبال من؟
مجید: بله صد در صد😌
تو: ممنون داداش عزیزممم😃
فعلا با اجازه...
تو میری دانشگاه و ظهر موقع تعطیل شدن دانشگاه میرسه...
میبینی که به غیر از مجید یه نفر دیگه هم توی ماشین هست...
نزدیکتر میری و میبینی علیه😍❤️
با ذوق میری سوال ماشین میشی:
سلام آقای افشار خوب هستین؟
علی: سلام خانم نوروزی ممنونم شما خوب هستین؟
تو: ممنون به خوبی شما😍
مجید: خب دیگه بریم😁
شما علی را میرسونید خونشون و میرید سمت خونه خودتون...
تو: مجید آقای افشار خیلی خوب تو گاندو بازی میکردااا😍
مجید: چیه نکنه عاشق شدی😂
تو: الکی حرف میزنی به چه دلیل؟😐
مجید: باشه باشه معلوم میشه...
فردای همون روز علی و مجید باهم میرن بیرون...
علی: مجید من میخواستم یه چیزی بهت بگم...
مجید: چی داداش؟🤔
علی: من...
مجید: تو چی؟🤔
علی: راستش من با خواهرتون علاقه مند شدم😅
مجید: الکی؟😅
علی: نه به خدا الکی چیه😕
مجید: حالا یعنی میخوای بیای خواستگاری؟🙂
علی: اگر اجازه بدین😉
مجید: درخدمتیم آقا تشریف بیارید😍
شب میشه و علی میاد خواستگاری😁
بعد از اینکه چایی را میبری مامان علی میگه:
اگر اجازه بدین عروس و داماد برن حرفاشون را باهم بزنن😀
مامان تو میگه: بله حتما بفرمایید...
مامان جان علی آقا را راهنمایی کنید سمت اتاق خودتون☺️
تو و علی میرید تو اتاق و مشغول صحبت میشید
تو: آقای افشار من شناخت کافی از شما دارگ و نیدونم که مرد آقایی هستین...
مجید هم خیلی تعریفتون را میکنه...
خودمم بازیتون توی گاندو را خیلییی دوست داشتم
ولی...
علی: ولی چی؟
تو: بازم نیاز به فکر کردن دارم😄
علی: بله خب حق دارین ففط چند روز دیگه جواب قطعی را به ما میدین؟🙂
تو: دو روز دیگه چطوره؟🙂
علی: خوبه☺️
دو روز بعد...
مجید: خواهرم اونا منتظرن کی میخوای بهشون جواب بدی؟😐
مامان: راست میگه دخترم اونا منتظرن زودتر جواب را بده بهشون گناه دارن...
بابا: بله راست میگن جواب را زودتر بگو..
تو: خب من...
مجید: تو چی؟🤔
تو: جواب من مثبته😃
مجید: به به مبارکهههه لیلیلیییی😂😍
مامان و بابا: مبارک باشه😇
خلاصه دیگه جواب مثبت را به علی میدی😁
بعد هم میان خونتون و روز عقد را مشخص میکنید😁
#ادمین_مهدخت
#فرضیه
یه کانال دارم ماه😍❤️
یه کانال دارم شاه نداره😍❤️
از خوشگلی شاه نداره🌚✨
صورتی داره ماه نداره🌛✨
چرا ناراحتی!
بدو بیا تو این کانال مجید یا🐊🐊خوش بگذرون 👍😀💕
هر روز با کلی فعالیت های جذاب همراه باس 😝😌
#فال💞
#چالش 👀
#ادیت 📽
#رمان
#فرضیه 🤔
#استوری_بازیگران_گاندو 🐊🌸
#و............کلی_فعالیت_دیگع 🎗🎈✨🎀
واقعا حیف نیس کانالی به این خوبی رو از دست بدی 😐✨
وای چه کانالی لینکشو بده😃👌
در امار های بالا شماره بازیگران گاندو+مصاحبه قدیمی و جدید بازیگران گاندو😄😘
و موتور سواری علی افشار و مجید نوروزی🏍🏍😌
فوتبال بازی کردن مجید نوروزی 🤗🤾♂️
شات از فیلم های که بازیگران گاندو بازی کردن⚡📽🎬
بدو 🏃♀️🏃♂️ 👇👇
@majednorozi
@majednorozi
تا نپاکیدم بجنب🙅♀🏃🏻♀🏃🏻♀
در ضمـنـ شمــاره مجــید نــوروزیـ رو هـم قرار بزاره°_°
سلام. اومدم با #فرضیه
نکته=
1=خواهر علی هستی.ناهیدم هس
2=اسمتم معصومه هس
3=سینا جعفری هم هس
4=با سینا نامزدی😁
خواهر من؛شوکه نشو تا اخر بخوان😉
5=قضیه اکشن و غمگین هس🤧
بزن بریم
🍒🍓🍒🍓🍒🍓🍒🍓🍒🍓🍒🍓🍒🍓
ی چند هفته طُ و خانوادت از سینا خبر نداشین.اخه کافه بود و تو شمال و تازگیا سرش شلوغ شده بود.
چون سه ماه تعطیلی بود و مسافر هم تو شمال زیاد شده بود.
طُ با خانوادت میرین شمال پیشش.
میرین داخل کافه میشین.
اووووف:/چقدر شلوغه
بالاخره ی جا پیدا میکنین و میشینین.
یهو سینا میاد پیشتون.
طُ=سلام سینا جان😃
سینا=سلام.شما اینجا چیکار میکنین😢
علی=مگه بده خواهرم دلش تنگ شده اومده تورو ببینه🤭
سینا=نه.معصومه رو سر من جا داره😍
ناهید تو دلش=امیدوارم😑
سبنا=چیزی میخورین براتون بیارم؟
علی=خوب شد گفتی.همهمون گشنمونه😅
بابا جواد=سینا ببین.چلو مرغ و جیگر😋
سینا=مخلص پدر زن.حتما🙌🙃
سینا میره و سفارشارو میاره.
سینا=بفرمایید😋معصومه جان شروع کن عزیزم.
همه شروع میکنن. ولی تو چند قاشق که میخوره سرت گیج میره.
مامان=معصومه خوبی مامان😨
طُ=مممم......اره خوبم🤕
علی=سینا این چی بود دادی خواهرم بخوره😡😭
سبنا=همون غذایی که همه دارین میخورین.....نمیدونم معصومه چرا اینطوری شد😓معصومهه...😰
تو همه جارو تار میدیدی...یهو از صندلی میوفتی زمین.
ناهید=زنگ بزنین اورژانس😰
بابا+مامان+علی=معصومهههههه😭💔
میبرنت بیمارستان.
علی=دکتر چی شد؟
دکتر=میشه بپرسم ناهار چی خوردن؟
علی=چلو مرغ. برای چی دکتر؟
دکتر=غذا مسموم بوده
علی=چی😳ولی همه از اون غذا خوردیم چیزیمون نشد چرا تنها خواهرم حالش بد شد؟
دکتر=من تو این مسائل خانوادگی دخالت نمیکنم ولی حتما دامادتون قصد جون خواهرتونو داشتن
علی=یعنی سیناااااا😤
دکتر=و ی چیز دیگه...دعا کنین فلج نشن
علی=فَلَج چرا دکتر😱
دکتر=سم خیلی قوی بوده.فقط دعا کنین
مامان=چی شد پسرم🙁
علی=سبنا کووووو😡
ناهید=به اقاسینا چیکار داری😐معصومه حالش خوبع؟
علی=میکشمش😡
بابا جواد=چی شده مگه؟
علی=از دکترش بپرسین.کم مونده بود خواهر دست گلمو به کشتن بده😤
خوانوادت میرن و از دکتر سوال میپرسن
علی هم با عصبانیت سوار ماشین میشه و میره دنبال سینا.
با پلیس وارد کافه سینا میشه.سینا نشسته بود رو صندلی.
علی=عوضی😡یکی سیلی میزنه تو گوشش.=اینه جواب اعتمادم بهت😡
سینا=حق داری بزنی داداش😔
علی=به من دیگه نگو داداش.چطوری تونستی با خواهرم همچین کاری بکنی هان؟😡اصن دلت اومد😡
سینا=شرمندم داداش😔
علی=دیگه به من نگو داداش😡
پلیسا علی رو از سینا جدا میکنن.میبرنش بازداشگاه.
بعد ی هفته از بیمارستان مرخص میشی.
میری زندان ملاقات سینا.
به قول ی نفر گوشی هارو برمیدارین👇
سینا با بغض و پریشونی=سلام🥺
طُ=چطور دلت اومد با من همچین کاری بکنی🤕مگه من بهت چه بدی کرده بودم که با سم اومدی سراغم😭
سینا=بهت توضیح میدم معصومه.بخدا توضیح میدم😭💔
طُ=چ توضیحی🥺همه چیز واضح و مشخصه.چیو میخوای بهم سابت کنی هان؟!
سینا=ی نفر اومد سراغم.نمیدونم کی بود گف این سم و بریزم تو غذات.اگه این کارو نمیکردم خودش با چاقو میومد سراغت😭💔
طُ=نمیدونم اون فرد کی بود و از جون من چی میخواست و اصلا برام مهم نیس که بدونم ولی اگه از دست اون فرد چاقو میخوردم بهتر از این بود که به دست نامزدم فَلَج بشم😭
سینا=فَلَج😨
طُ=جوون بودم تو ی سال گشتن باهات پیر شدم😓
سینا=قول میدم برگردم برات جبران کنم فقط از پیشم نرو خواهش میکنم😭
طُ=جبران؟!😢چیو مبخوای جبران کنی اصن چطوری میخوای جبران کنی؟
میخوای بهم دو تا پای سالم بدی؟
ببین علی اجازه نمیداد بیام ببینمت من با خواهش و اسرار اومدم که اخرین حرفامونو با هم بزنیم.
فکرشو نمیکردم که اخرین جایی که میخوایم همدبگرو ببینیم زندان باشه. دیگه همه چیز بین منو و تو تموم شد.یعنی تو از این به بعد برای من ی قریبه ای. بعد ازاد شدنت دیگه نیا سراغم...نیا دم در خونمون...حالمو بپرس...بهم فکر نکن....چون واقعا فکر کردن به تو حالمو خراب میکنه باعث میشه همه این اتفاقات تلخ بیاد تو ذهنم🥺
سینا=معصومههههههه😭💔
طُ=اسمم دیگه صدا نکن لطفا🥺اگه واقعا خوشبختی منو میخوای ولم کن🥺
سینا=نهههههه معصومههههه😭💔
تو با همون ولچرت میری از این ور ، و سینا هم باهات از پشت شیشه میاد و صدات میکنه.ازت خواهش میکنه که برگردی...
طُ با چشمای خیس از پیش سینا میری و سینا هم با دلی پر رنج ازت خدافظی میکنه😭
میرین خونه.
علی=چی میخوری برات بیارم؟
طُ=میل ندارم
علی=خواهرم من عزیز من ، نمیشه که اینطوری قربونت برم. باید غذا بخوری، جون بگیری که پاهات به حالت قبلی برگرده.
طُ=مگه این پاها به حالت قبل برمیگرده؟
علی=دکتر گفت فلجیش ابدی نیس.بالاخره ی روز رو پاهات وایمیستی ، فرار میکنی. مثل اون موقع ها
طُ=سینا چی میشه؟چند سال تو زندانه؟
علی بیاد ویلچرتو حرکت میده و میبرتت تو بالکون=ببین معصومه ، دیگه نمیزارم کسی اذیتت کنه و بهت اسیب
سلام.
این #فرضیه بیمارستانی هس ، حرفی ندارم فقط اسمت نازنینه
🌎💙🌎💙🌎💙🌎💙🌎💙🌎💙🌎💙
از زبون خودت.
من=مامان چشماتو باز کن🥺توروخدا
ناهید=مامان میشنوی صدامو ،مامان جون🥺
دکتر=اینجا اتاق عمله نمیتونین تشیف بیارین.
ناهید=من فقط میخوام پیش مامانم باشم🥺
دکتر=گفتم ک اجازه ندارین. بیرون منتظر باشین
من=داداش نیومد؟
ناهید=زنگ زدم بهش گفت تو راهم.
من=بابا چی؟
ناهید=الان بهس زنگ میزنم.
علی=نازی مامان کو😰
من=اتاق عمله. چرا دیر کردی؟
علی=ترافیک بود. چی شد؟
من=منکه نبودم دانشگاه بودم. رسیدم خونه ناهید میگه زنگ بزن اورژانس. فکز کنم دوباره قند و فشارشه.
علی=ناهید کو؟
من=رف زنگ بزنه به بابا.
ی لحظه سرم خیلی درد میکرد و تپش قلبم زیاد شده بود.
ناهید=سلام داداش.
علی=سلام. بابا چی شد؟
ناهید=گف ی پتج دیگه مبرسه.
علی=حالا بشینین نگران هم نباشین🙂
حرف داداشو نمیشنیدم ، چشمام سیاهی رف.
ناهید=نازیییییییییی😱
علی=پرستار ... دکتر ...😰
دکتز=ببرینش به بخش. الان میام.
علی=نازی چی شدی تو😓🥺
دکتر=خواهرتون تا حالا علائم مشکوک به ناراحتی قبلی داسته؟
ناهید=بله ی چند بار تپش قلب شدید داشت.
دکتر=قلبشم تیر کشیده؟
ناهید=بله خیلی وخیم بوده.
دکتر=تا حالا سکته یا غش کرده؟
ناهید=ن
دکتر=هبنگام تپش قلب زیاد بدنش داغ بود یا بدنش میلرزید؟
ناهید=بله. داغ کرده.
دکتر=خداروشکر الان ی سکته رو رد کردن.
علی=چی گفتبن سکته😰
دکتر=بله. اگه بیدار شدن لطفا سریع بهممون اطلاع بدین.
ناهید=چشم.
علی=ناهبد چرا بهم نگفته بودی نازی این علائم و داره؟
ناهید=خودش خواس نگم. به خاک اقاجون قسم داده بود.
علی=چ میدونم خدا😪مامان سکته مغزی و نازی سکته قلبی کرده.
ناهید=مامان سکته کرده😥
علی=اره از دکترش پرسیدم.
بابا=سلام مامانتون کو؟
ناهید=اتاق عمل
بابا=نازی چرا اینجا افتاده؟
علی=سکته قلبی😔
بابا=مامانتون؟
ناهید=سکته مغزی😔
بابا=سکته های مختلف پشت سر هم😳💔
چشمامو باز کردم.
علی=نازیییییی😟
من=داداش ، قلبم درد مبکنه🤕
ناهید=دکتررررررر
دکتر=من باید ضربان قلبشو گوش کنم.
قلبم به شدت درد میکرد.
بابا=جی شد خانم دکتر؟
دکتز=متسفانه باید پیوند قلب انجام بدبم.
ناهید=پیوند قلب😥
دکتر=لطفا ی قلب با گروه خونی اُ+ پیدا کنین ولی سریع لطفا.
همون لحظه منو از اتاق اوردن بیرون=داداس کجا دارن منو میبرن؟
علی=زود خوب میشی نازی قشنگم🥺✨غصت نباشه ما هستیم.
من=ممنونم ازت ک همیشه پشتمی🥺ناهید ، بابا جون از شما هم خیلی ممنونم. اگه مردم از کارهای زشتی ک کردم لطفا چشم پوشی کنین و حلال کنین🥺🤍
ناهید گریش گرفته بود=نازی جونم قربونت بشم از این حرفا نزن خوب میشی🥺توکلت به خدا باشه.
علی گریش گرفته بود فقط نمیخواست بهم نشون بده و رو به دیوار گریه میکرد.
بابا دستمو گرفت=دخترم تو خوب میشی بهت قول میدم🙂
پرستاز=اقا برین لطفا کنار باید بیمار استراحت کنه.
دست من از دست بابا جدا شد...
ناهید=بابا دیگه تاقت ندارم خواهرمو با این وضع ببینم🥺😭
ناهید رف بغل بابا و گریه میکرد.
بابا=درست میشه بهت قول میدم دخترم. علی اشکاتو پاک کن پسرم مرد ک گریه نمیکنه🙂
علی=بابا من مَردَم!!!مردی ک خبری از مریضی مامانش و خواهرش نداشت به چ درد میخوره؟مردی ک هیچ وقت خونه نیس هبچ وقت با خانوادش نرفته بیرون ب چ درد میخوره بابا🥺؟ای کاش من به جای نازی رو تخت بیمارستان بودم ، ای کاش من جای مامان اون همه درد و تحمل میکردم. اصن کاش میمردم و این روزا رد نمیدیدم😭
ناهید=داداش این حرفارو نزن🥺الان تو تنها تکیه گاه منی. من نگاهم به توئه. اگه تو انقدر بهم ریخته باشی منم بع هم میریزم. توروخدا انقدر خودتو سرزنش نکن.
بابا اومد علی و بغل کرد=پسرم تو از وقتی ک به دنیا اومدی مرد بودی ، الان دلم خوسه ک ی پسری مث تو دارم. خودتو زود نباش ک باعث شکست ما هم میشی.
علی=دست خودم نیس🥺دلم کبابه برای نازی و مامان💔
بابا=میدونم سعی کن خودتو نبازی. مثل ی کوه مقاوم باش🙂
دکتر=همراه خانم افشاز؟
بابا=بله بفرمایید.
دکتر=متسفم. بیمارتون نتونست زیر عمل دووم بیارع و فوت کردن😔
ناهید=مامانممممممممممم😱💔
بابا=ای وای ن😔💔
علی=اقای دکتر ، قلب مریض سالمه؟
دکتر=بله سالمه.
علی=اگه میشه لطفا قلبو از بدن مادرم در بیارین میخوام بدم به اجیم🙂💔
دکتر=بله حتما.
علی=من از فوت مادرم خیلی ناراحتم خیلی. فقط بیاین خودمونو کنترل کنیم تا پیوند نازی با موفقیت انجام بشه بعد بهس خبر فوت و میدیم. میخوام قلب مهزبون مادرم برای نازی بتپه🥺🤍
بابا=کار خوبی میکنی😉
ناهید اسکاشو پاک کرد=من پایم🙂
علی=خانم دکتر ، میشه عمل نازنین افشارو همین امروز انجام بدین؟
دکتز=از همبن الان شروع میکنیم به اماده کردن.
علی=لطف میکنین🙂
یک ساعت بعد. دم در اتاق عمل
بابا=خدا پست و پناهت دخترکم.
من=بابا اگه برنگشتم حلالم کنین😓
علی=بر مبگردی دختر😉زود خودتو نباز.
ناهید صورتمو بوس کرد=دعای ما همبشخ پشتته برو خواهر گلم🙃
#فرضیه
اینم یکی از درخواست هایی است ک اعضا داشتن.
داداشت خبلی مذهبیه.
اسم خودتم نارنینه.
بریم سراغ اصل کاری یا علی
💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙
علی منو زور کرده بود ک برم حوزه درس بخوانم ، خودمم دوست داشتم ولی دوست داشتم دکتری بخوانم😢
از حوزه ک اومدم خونه خیلی خسته بودم و بدون ابنکه لباسامو در بیارم خوابیدم رو مبل و سرنو کردم تو گوشی نکبت😂
یهو به خودمم میام میبینم علی بالا سرمه=سلام داداش.
علی=ابن صدای چیه؟
من=صدای اذان.
علی=وقت چیه؟
من=نماز.
علی=پاشو نمار اول بخت بخوان.
من=داداش الان خستم حالا بعدن میخوانم☺️
علی=حرف نباشه😕نماز اول وقت ثوابش بیشتره.
من=حالا بعدن میخوانم.
خداروشکر دست از سرم برداشت و رفت. منم دراز کشیدم و به کار قبلیم ادامه دادم.📱
علی یهو سجاده و چادرمو پرت کرد رو صورتم.
من=داداش چیکاز میکنی😒
علی=فکر کردی بیخالت شدم😂بلند شو.
من=نمیییی خوامممم☹️
علی=دفعه ی بعدی دیگه حرف نمیزنم و با پارچ میام سراغت😈
من=باشه ، بلند شدم.
نماز خواندم و با چادر رفتم پیش داداش=الان خوبه نماز خواندم؟
علی=خوب من چیکار کنم😐خودت خواندی و ثوابشو خودت میگیری.
من=واقعا ک😑💔
ی بار هم داشتم اهنگ گوش میدادم اومد هدفون و از گوشم دراورد و مداحی برام گذاشت.
من=دادااااااش🤥
علی=خوب نیس دختری ک حوزه درس میخوانه هِی اهنگ شاد گوش بده🙄
من=داداش میخوای اصن لباس سیاه بپوشم و هر روز مداحی گوش بدم و گریه کنم؟😐
علی=ن این خیلی زیاده😂
من=پس چرا هِی گیر میدی؟
علی=دختر باید مذهبی باشه. مفهمه؟
من=بله مفهمه😶
علی=حالا پاشو نماز شب دیر میشه.
من=تازه اذان گفتنا😐
علی=چ بهتر بلند شو😉
من=علییییییی😱😡
علی=خیلی ممنون ک ازم تعریف میکنی😂💔
من=این تعریف نیس ، دارم از دستت انتقاد میکنم😪
علی=ممنونم😉😂
من=ابنطوری میگی حرصم داره در میاد😤🤬
علی=حرص نخور گناه داری🥺😂
من=اگه گناه دارم مس حرف نزن.
علی=برو نمازتو بخوان😏
من=رفتنمممممممم😤🚶♀
قبل خوابم همیشه میگه ایت الکرسی بخوان تا جن ها ازت دور باشن🙄
علی=نازنین خواندی ایت الکرسی؟
من=بله بله خواندم😶بازجویی تموم شد؟
علی=اره شبت شهدایی❤️
هر صبح هم ک از خواب بیدار میشی تو خونه ی ما حتما باید ایت الکرسی بخوانی اگه نخوانی علی ول کنت نیس تا نخوانی😐💔
صبح ک بیدار شدم میخواستم با دوستام برم خرید.
علی=خواندی ایت الکزسی؟
من=اره.
علی=داری میری بیرونم ی ایت الکرسی بخوان.
من=باش😒
علی=کو چادرت؟
من=داداش مانتوم بلنده.
علی=تا زانو بلنده😳
من=خوبه دیگه🙁
علی=برو چادرتو بپوش زشته😞
من=خبلی خب😬
علی=تو خیابون ک میری حتما سرت پایین باشه.
من=باشع تو کجا میری؟
علی=من ی سر برم بسیج کار دارم ، بعد برم کلاس قران گذاشتم باید به بچه ها یاد بدم ، بعدم برای مسجد برای نماز.
من=خسته نباشی🙃
علی=تو هم خسته نباشی ، چادرتو محکم نگه دار.
من=چشم.
علی=مواظب خودت باش.
من=همچنین
به نام ان کسی ک تورو خلق کرد
🌜[{♡Ali afshar♡}]🌛
#فرضیه
علی=ناهید کجایی؟
ناهید=جلو دانشگاه نازی.
علی=تا ساعت چند میگردونیش؟
ناهید=تا ۲۰. اوکی؟
علی=اوکیه😂
من=بچه ها خدافظ خواهرم منتظرمه.
بچه ها=فردا میبینیمت😄
ناهید=چ عجب😂
من=من دیر میام چرا تو زود اومدی🤨
ناهید=کاریت نباشه قراره بریم خوش بگذرونیم😜
من=اووووفففففف خوش بگذرونیم چیه من کلی بدبختی دارم😕
ناهید=رو حرف بزرگتر حرف نمیزنن😠انروز اون بدبختیاتو بزار کنار. ی روز با خواهرت بدون علی بریم خوش گذرونی😋
من=داداش بود باحال تر بود😕
ناهید=حالا وایستا ی کاری میکنم ک از این به بعد اسم داداش از سرت بره بیرون😏سفت بشین😉
من=ناهید غلط کردم یکم اروم برو خیلی داری تند میری😥
ناهید=عشقش به همینه😎😆
من=اروم برو پیرمرده😥
ناهید=ابجیت رو دست نداره خواهری😁حواسم هس.
من=خدایا شکرت ک خولیت به داداش رفته😌😂
ناهید=پس چی فکر کردی😂
من=حوس اب هویچ کردم😋
ناهید=وایستا الان میام.
من=کجا؟
ناهید=خونه اقاشجاع😂وایستا میام دبگه.
من=از دست تو😂
ناهید=بفزمایید😋
من=چقدر تو نهربون شدی😂
ناهید=اگه ناراحتی من اب هویچ و ببرم پس بدم🤨
من=ن ن دستت درد نکنه😅
ناهید=خب حالا کجا بریم؟
من=خرید کنیم😂
ناهید=پس بریم😌
من=شوخی کردمااااا چرا جدی میگیری😕
ناهید=حرف نباشه🙂😂
من=چشم😂
ناهید=پیاده شو.
من=چ گیری کردمااااا😂
ناهید=غر نزن🙂😂
رفتیم هر کدوم ی مانتو خریدیم و نشستیم تو ماشین.
ناهید=محکم بشین ک بریم😁
من=اروم برو دیگه ...
حرفمو غورت دادم.
یکی از پشت اسلحه گذاشت رو سرم=اروم برو دبگه ناهید ، خواهرت میترسی😏
ناهید=تو زنی ، اینجا چی میخوای؟اسلحتو از رو ابجی من بردار😡
یکی دیگه از پشت چاقو گذاشت رو پهلو ناهید=حرف اضافی نزن مگر ن هر دوتاتون با هم به جهنم میرین😠
ناهید=خوب باشه من چیکار کنم؟😰
+=به راهت ادامه بده میگم کجا میری.
×=اگه ی کار خطایی ازت سر بزنه خواهرتو دیگه نمیبینی😡
ناهید=باشه قبول. فقط کاری به خواهرم نداشته باشین😓
من از ترس زبونم بند اومده بود ، نمیدونستم چی باید بگم😭
مامان=چقدر دیر کردن مگه ساعت ۲۰ نباید اینجا باشن🤕
علی=مامان میان دبگه. من ناهید و میشناسم احتمالا باز از دوباره تصادف کرده🤦♀
ساعت22
بابا=علی نیومدن زنگ بزن بهشون😓
علی=منم کم کم نگران شدم کجا موندن اینا😢؟
مامان=زنگ بزن بهشون دیگه🤧
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد.
دستگاه مشتدک مورد نظر اشتغال میباشد.
مامان=چی شد😥
علی=گوشی نازی اشتغاله ، ناهید خاموشه😰
بابا=من میرم به پلیس بگم.
گوشی علی زنگ خورد=بله بفرمایید؟
×=خواهرات سالمن. فقط 600 میلیون ک بدهیه ی باباته اماده کن ادرس میدم تنهایی بیای تحویل بگیری خواهراتو.
علی=تو کی هستی؟😡به چه حقی خواهرامو گروگان گرفتی😡
×=حرف اضافی نزن. 600 میلیون اماده کن تا اخر امشب. ادرس میدم تنهایی بیای. بفهمم پلیس همراته سر هر دوتاشون بریدم.
علی=باشع. من تا ۲۳ برات جور میکنم. کاری به خواهرام نداسته باش😓
×=خوبه. ادرس ساعت ۲۴ میفرستم برات.
پشت گوشی صدای جیغ منو ناهید به گوش داداش رسید.
علی=چیکار داری میکنییییییی🤬ناهید نازی صدامو دارین😓
×=خفههههه شیننننن😡
صدای ناله و جیغ من و ناهید دو برابر شده بود. چنین بود ک صدای گریه هامون دل داداشمو خش مینداخت.
علی=کاری باهاشون نداشته باش🤬با تو هم عوضی🤬
گوشی قطع شد.
علی=الووووو الووووو. نازنین ، ناهید🗣ااااااه😤
بابا=چی شده؟
علی=گروگان گرفتن😢
مامان=یا امام رضا😭بچه هاااااااام😭💔
علی=مامان اروم باش🥺
بابا=چی میخوان😢
علی=600 میلیون.
بابا=خوب اونکه جوره.
علی=اره ولی باید وایستیم تا ۲۴ تا ادرس بدن.
بابا=منم باهات میام.
علی=بابا جان گفتن تنها برم. پولارو میدم خواهرمو تحویل میگیرم.
بابا=این قضیه مشکوکه. نمیخواد تنها بری😢
علی=چاره ای نداریم بابا جان😢
گوشی داداش صداش در اومد.
علی=پیامک کردن. خارج شهره. تا برسم اونجا میشه یک کع😕
بابا=منم باهات میام پسر.
علی=بابا باید تنها برم نمیشه😢مواظب خودتون باشین.
مامان=الهی من دورت بگردم پسرم😭تنها نرو😭
علی=مامان بهت قول میدم تا ساعت 6 صبح دختراتو بهت تحویل بدم🙂💔
مامان=مواظب خودت باش عزیزم😭
داداش با چشمای پر اشک و دلی پر رنج ، برای مامان یک بوس از راه دور فرستاد.
بابا=منم میرم به پلیس خبر بدم. نمیشه تنهایی بره.
مامان=منم میام باهات😭
بابا=حاضر شو بریم پس.
توی این راهی ک داداشم داشت میومد تاریک بود و هیچی نداشت.
+=تا داداشتون از راه برسه بیاین بازی کنیم.
ناهید با بی حالی=چی میگی برای خودت🤕
+=بهار نازنین با تو.
بهار=حلهههه😉
من=وایستا ببینم ، تو بهار عسگری نیستی؟
بهار=به تو چ مربوطه🤬
یکی زد به صورتم=ولی خودتی 🤕من مطمئنم.
پاشو گذاشت رو پاهام و فشار داد=اااااااااااااایییییییییییی😭
ناهید=چیکار میکنی عوضی🤬
×=خانم خوشگله تو کاریت نباشه قراره با من بازی کنی😜
تا جا داشت با دستای سنگینش سیلی به صورت ناهید میزد.
یک سیگار ک داغ بود و گذاشت رو گردن داداشم.
داداش با صدای بلند=ایییییییییییی😢اااااااااایییییییییی😭💔
من خودمو تکون میدادم و با صدایی پر بغض=داااااادااااااش😭چیکار میکنی بی رحم😭ول کن داداشمووووو
+=دلت برای خودت بسوزه بدبخت😂
با چوب به بدن من میزد ، منم ک اویزون بودم هی تاب میخوردم و هر سری محکم تر از قبل میزد.
=شما چی زدین بی رحمااااااا😭
صدای آی گفتنام با گریع هر سری بلند تر میشد.
داداشم با ابنکه خودش درد داشت ولی همه هوش و حواسش به آی گفتنای من بود.
بیشتر از همیشه زور میزد تا طناب پاره بشه=ناااازنیننننننننن😫
+=بیا زود کارشو تموم کنیم.
راننده چوبشو برداشت و مث دختره بهم حمله ور شد...
داداش با صدای پر بغض داد میزد و با بدنش ک سرخ شده بود زور میزد تا طناب پاره بشه.
+=برو من به حساب این میرسم تو برو اونو بگیر.
راننده رفت به طرف داداش.
داداس بهش توجه نداست و داشت سعی میکرد با وول خوردن و زور دادن طناب و پاره کنه.
راننده از گلوی داداشم گرفت و فشار میداد.
ن=داااااااداااااااااش😭
از سر غیرت همینطور ک با چوب منو میزد ، پامو تکون دادم ک تند تاب بخورم خودمو به راننده برسونم.
با پا زدم به سر راننده و پرتش کردم پایین.
دیگه بلند نشد فکر کنم مرد به کل😐
زن منو نگه داشت و گوشواره هامو از گوشم کند.
ن=اااااایییییی😣یزید😡
ع=بیشعوووووور. مگه نگفتم دست نزن😡
اسلحشو در اورد=خوب بریم شروع کنم😂
طناب داداش پاره شد و اومد باهاش درگیر شد تا اسلحرو ازش بگیره.
ع=مگه از رو جنازه من رد بشی😡
+=همتون شبیه هم بی عرضه این😂
یهو صدای اژیر پلیس اومد.
+=تو به پلیس زنگ زدیااااا😡
ع=شما ک منو گرفته بودین چجوری زنگ میزدم ای کیو😡
اون زن پای داداشمو لقد کرد و پرتش کرد پایین.
ن=داداااااااااش😭
چنتا تیر با اسلحش زد.
ن=دااااادااااااش🥺😭بیشعووووور بزار زمبن اون لامصبووووو
خداروشکر یک تیرس فقط به دست داداشم خورد بقیه خطا رفت.
ن=داداش بلند شووووو😭
گریم چند برابر شده بود.
پلیسا اومدن داخل=از جات تکون نخور.
اون زن اسلحشو در اورد تا میخواست شلیک کنه یکی پلیسا به پاش بعد به بازوش تیر زد.
اسلحه از دستش افتاد و خودشن افتاد زمین.
یکی از پلیس ها ک زن بود به سمتم اوند تا طنابامو باز کنه.
ع=نازنین الهی من دور گوشات بگردم ک پاره شدن🥺
یهو تیر به شکمم خورد.
ع=اجیییییییییییی😭😡
یکی هم خورد به پهلوم. سومین تیرم زد ولی خواهرمون ک پلیس بود حلوی گلوله اومد و تیر خورد به دستش.
پلیس اسلحرو از اون زنه گرفت.
یهو داداش شتاب اورد و اسلحرو از پلیس قاپید و با گریه داد ک اسم منو صدا میزد و از ته دل به اون زن شلیک میکرد.
پلیسا داداش و گرفتن تا دیگه شلیک نکنه.
ع=نازنینننن😭تنها خواهرم😭
رفتم بیمارستان.
اون زن ک مرد درجا چون خیلی بهش شلیک شده بود(حقش بود😂)
داداش انقدر ناله و گریه میکرد ک بهش بیهوشی زن تا بخوابه.
چشماشو ک باز کرد مامان و بابا بالا سرش بودن.
ع=نازنین کو؟
مامان و بابا به هم نگاه کردن و بغض کردن.
ع=چزا جواب نمیدین نازنین کجاس؟
دیگه تاقت نیاوردن و گریه کردن.
ع=اجیم🥺
داداش سرمشو کند و به سمت اتاق عمل فرار کرد=نازنین😭
بابا جلوشو گرفت=چیکار میکنی با خودت پسرم😭
ع=بابا نازنین کجاس😭
بابا=تو بهشته پسرم تو بهشت😭
ع=بابا نباید میزاشتین بره😭بابا اون خواهرم بود😭بابا اون تنها همدردم بود😭
داداش بلند گریع میکرد و خودشو به دیوار میزد.
مامان=نکن علی نکن😭
ع=من براش کم گذاشتم😭خیلی کم گذاشتم😭قرار شد من بجات برم اجیییی😭قرار شد تو بمونی ک زنرگی کنی😭من برادر بدی بودم مامان براش😭
مامان=نکن پسرم با خودت😭
دکترا داداش و به زور کنترل کردن.
دکتر=جای طناب روی بدنش مونده و تاول زده ، یک کرم تهیه کنین تا زودتر خوب بشه.
بابا=چشم ممنون😭
روز خاسپاریم بود.
داداش ملافه رو گذاشت کنار و برای اخرین بار چهرمو دید.
با گریه بوسم کرد و ملافه رو انداخت روم.
بعد از اینکه با دست خودش منو خاک کرد و همه رفتن نشستم باهام درد و دل کرد.
=نازنین کجا رفتی😭مگه قرار نبود من برم تو بمونی😭مگه قرار نبود این ترم مرخصی بگیری بریم گردش😭چرا الانننن اخههههه😭
داد میزد و بلند گریه مبکرد=چرا اخه😭بلند شو من میدونم تو زنده ای😭نازنین من بدون تو چطوری زندگی کنم اجی جونم😭این همه خدا خدا کردم تا تورو بهم داد چرا اخههه😭چراااااا؟! خدایا این حق خواهرم نبود😭
خودشو انداخت رو قبر=بلند شو نازی😭من برات برادر بدی بودم حدعقل میزاشتی برات جبران کنم😭نازنین بلند شو تا بغلت کنم😭تا بوست کنم😭بلند شو نازنین بلند شو😭بلند شو بگو داداش😭
#فرضیه
به نام خدا💕🌙
#فرضیه خواهر برادری🖐💛
ناهید:علی بلند شو کلاس دیر میشه بلندشو دیگه
علی:باشه خواهر من صبرکن
۱۰ دقیقه گذشت
ناهید:به به داداشی صبحت بخیر
علی:مرسی آجی مهربونم چند لحطه صبرکن صبحانه بخورم بریم
ناهید:چشم
علی:چشمت بی بلا
۱۵ دقیقه گذشت تا علی آقا صبحانه شو خورد
علی:آجی جون من حاضرم بریم
ناهید:داداشی صبرکن کفش هامو بکنم
علی:ای بابا سریع باش آجی
۲۰ دقیقه تو راه بودن تا رسیدن کلاس والیبال در حال بازی کردن بودن که دوست ناهید فاطمه داره جیغ میزنه
علی:چی شده چی شده
فاطمه:علی آقا به دادمون برس آجی ناهید افتاده
علی:ناهید ناهید صدامو میشنوی بلند شو ناهیدددد
بعد علی ناهید رو بلند میکنه سوار ماشیتش میکنه تو راه..
ناهید:من کجام
علی:آجی جون یهو چی شدی حالت خوبه دارم میبرمت بیمارستان
ناهید:بیمارستان چرا من چی شدم
علی:هیچی تو بخواب
بعد از ۳۰ دقه رسیدن بیمارستان علی خیلی نگران بود شب شد ساعت ۱۰ بود
دکتر:همراه ناهید افشار
علی:منم
دکتر:حالش خوبه فقط امشب باید بستری باشه
علی:برای چی مگه جی شده
دکتر:چیزیش نی فقط بمونه بهتره
علی زنگ میزنه به خانوادش خبر میده و علی شب در بیمارستان میمونه علی میره تو اتاق ناهید
ناهید:داداشی خوبی 🥺
علی:آجی جونم تو خبی 🥺
ناهید:بهترم 🥺
بعد علی میره کنار ناهید رو تخت دستشو میگره خواب میره🖖😴
نظر بدید اگه خوب بود بازم بزارم 🌈🙊
https://harfeto.timefriend.net/16604064623832
#محرم
#مدیر_فاطمه
#امام_حسین
#فرضیه
نکته=
فقط تو ک خواهدشی باید اسم خودتو بزاری😁
توی لبتاب بودم ، حوصلم سر رفته بود، دوستامم نبودن باهاشون چت کنم.
رفتم پایین ک همه دور هم جمع بودن.
نشستم رو مبل=هی این روزا همه میرن مسافرت خانوادگی اون وقت خانواده ما خونه نشستن همه سرشون تو کار خودشونه😕
مامان=خوب میگی چیکار کنیم مادر؟
+=بریم سفر😁
بابا=نمیشه.
+=اصن کیش و قشم نه. بریم شمال نزدبکه
بابا=کار داریم من دارم گاندو۳ میسازم.
مامان=منم ک درگیرم با خیریه و کلاسا.
بابا=چزا با دوستات نمیری؟
+=اولن دوستام ازدواج کردن ثانیه ام اونا زودتر رفتن زحمت نکشین🙂💔
با بغض رفتم بالا.
نشستم رو صندلی پیش کامپیوترم و فیلمای قدیمی ک رفته بودیم دسته جمعی کیش نگاه میکردم.
یهو در باز شد و علی وارد شد.
علی=مبخوای بری شمال؟
+=اره نمیشه😕
علی=وسایلاتو جمع کن فردا ساعت ۶ اماده باش.
+=برا چی؟
علی=مگه نمیخوای بری شمال ، وسایلاتو جمع کن فقط وسایلای خودت.
+=اخه خوراک ...
علی=وااای چقدر بحث میکنی😐فقط وسایلای خودت. فردا هم ساعت ۶ اماده باش. خدافظ.
نمیدونم توی ذهنش چی میگذره.
چمدونمو از کمد بیرون اوردم.
خوب
(سه تا مانتو نه کمه پنجا مانتو ، ۴شلوار ، ۶روسری ، حوله ، مسواک ، ۴ جفت جوراب ، از همه مهم تر لوازم ارایشی ، قمقمه مخصوصم ، دمپایی جذابم ، تبلت)
به زور در چمدونو بستم ، بسته نمیشد ک😐حالا برم بخوابم فردا دیر کنم قطعا نمیبره منو.
گذاشتم روی ساعت ۵
خواببدم رو تخت خواب.
خوابم نمیبره چرا؟!.
با هزار بدبختی خودمو خوابوندم.
ساعت پنج بیدار شدم ، حاضر شدم و ساندویچ درست کردم برای صبحونه.
رفتم دم در اتاق علی.
در و باز کردم و پریدم رو داداشم=داداش بیدار شووووو.
علی=هااا چی شده چه خبره؟😰
بدبخت زهرترک شد😂
+=هبچی بابا بلند شو بریم شمال.
علی=کشتی منو ، عجب گرفتاری شدیم ، اصن چرا من بهت گفتم میخوام ببرمت🤦♀
+=بلند شو غور نزن😁بلندشو.
علی=تو برو منم میام.
+=نخوابیاااا😁
علی=اینطوری ک منو بیدار کردی دیگه میترسم بخوابم😐
+=حقته تا دبگع دیر نکنی😁
رفتم بیرون و علی با استایل خفن بیرون میاد.
+=نگا استایل گنگو ، نگا ترکیب رنگو😂
علی=مزه نریز ، چایی کو؟
+=چایی کیلو چنده قهوه بخور😁
علی=چه کردی😍اگه میدونستم مدقع سفر انقدر ادمو تحویل میگیری خو زودتر میبردمت😂
+=مزه نریز ک دیگه تحویلت نمیگیرما😐
علی=خو خو باشه😂چرا نون نیس رو میز؟
+=ساندوبچ درست کردم تو راه میخوریم
علی=چشم هر چی شما بفرمایید.
رفتیم توی حیاط.
+=وااااای تو کی ماشینو عوض کردی😃ماشین کوهستانی خریده همرو دبوونه کرده😀
علی=ریتم اهنگو زدی خراب کردی😂قرار بود امروز با سینا بریم بابلسر ، دیدم تو هم دلت لک زدی برا سفر گفتم تو هم با خودم ببرم.
+=پس بگو قایمکی مبخواستی فرار کنی😂
علی=اره ولی دلم سوخت😅
راه افتادیم.
قرار شد سینا هم خواهرشو با خودش بیاره تا من معذب نباشم.
وقتی به بابلسر رسیدیم وسایلامونو جای ساحل پهن کردیم.
علی=دریا نمیای؟
+=نه خیس میشم😕
علی=پس ولش.
چند دقیقه بعد علی و سبنا و ایدا رفتن توی دریا.منم نشیتع بودم روی شن ها.
علی=(اسمت) یکی سیب بهم بده.
+=خو بیا ببر.
علی=نمیشه الان میام میگی خیسی برو خوشم نمیاد😂
+=باشه وایستا.
سیبو بردم جلو.
علی=یکم بیا جلو دستم نمبرسع😐
بردم جلو
یهو دستمو گرفت و پرت شدم توی اب.
علی=تو باشی ک بگی خیس میشم بدم میاد😂
+=خیلی نامردی.
پرتش کردم و افتاد.
اب روم پاشید.
+=چیکار میکنی داداش😠
علی=اب بازی😆
یهو یک موج خیلی بزرگی منو انداخت و پرت شدم بغل داداشم😁
علی پرتم کرد وسط دریا.
+=تو قصد خفه سدن منو داری😐
عل=اره😁
+=وایستا بیینم.
توی دریا فرار کردم دنبالش.
دیگه چی بگم من😁
خوش گذشت کنار داداشم.
اولین بار بود اینطوری رفته بودم سفر
علی یک کاری کرد ک دیگه دلم نمیخواست از اب بیام بیرون😁
حالا تو بگو
تو هم دلت یک داداش اینطوری میخواد🥺
https://harfeto.timefriend.net/16620495565352
اگه به ۶۴۰ رسیدیم پارت دومشم میزارم😉
#فرضیه
بعد این همه اب بازی رفتیم داخل ماشین ، دوباره داداش پیاده شد=بشین سرما نخوری من الان مبام😉
بخاری کولرو روشن کردم.
علی=(اسمت) بلند شو بریم همین ابنجا هتله گرفتم بلند شو سریع برو داخل سرما میخوری.
فرار کردم=کدومه داداش؟طبقه چند؟
علی=همبن رو به رویع بدو سرما خوردی طبقه ۴
فرار کردم و رفتم داخل.
اسانسور و سوار شدم و دکمه ۴ و زدم.
در و باز کردم و رفتم یک راست حموم.
علی=(اسمت) کجایی؟ الو؟
داد زدم=حموم حموم😂
علی=تو هم ک یک حموم گیر میاری خودتو سریع میندازی داخل🤣
داد زدم=عوض تعریف کردنته ک بگی خواهرم تمیزه😂لباسامو بیار.
علی=دستور😐😂
+=دستور نیس خواهشه.
علی=ولی من لطفا نشتیدم😂
+=خیلی خب🙄لطفا لباسامو بیار.
علی=افرین😁
علی=لباساتو پشت در گذاشتم.
لباسامو پوشیدم و رفتم بیرون.
+=اخیش سبک شدم😌
علی=گل و امد و سنبل اومد😀🤣
+=بلند شو تو هم برو حموم😕
علی=باسه بابا بزار کمی استراحت کنم.
+=نخیر بلند شو بدو کثیفی مبلم کثیف کردی😤
علی=جوش نبار الان میرم دیگه🤪😂
+=لباسات.
لباساشو پرت کردم و خورد به صورتش.
علی=ممنونم ازت بابت دادنت😂
+=برو علی برو.
تا داداش رفت حموم منم شام درست کردم.
علی=اوفی گشنمه🤤
+=بفرمایید.
علی=چه سریع😅
+=دیگه همبنو تونستم سریع درست کنم زود بخور ک خوابم میاد.
سریع شام و خوردیم و خوابیدیم.
صبح علی افتاده بود به جونم...
علی=بلند سد بلند شو.
پتورو کشیدم رو سرم=بزار یک روز خواب حوش داشته باشم😭
علی پتو رو از سرم کشید=بلند شو بلند شو.
لباسامو انداخت روم.
علی=بلند شو باید بزیم قایق سوار بلند شو.
+=به قران خوابم میاد😭
علی=بلند شو.
اومد قلقلکم داد.
علی=بلند میشی یا بیشتر کنم😁
منی ک مرده بودم از خنده بزور حرف میزدم=بسه علی بسع🤣
علی=پس بلند شو.
از اتاقم رفت بیرون.
لباسامو پوشسدم و رفتم بیرون
+=صبحونه نمیخوری؟
علی=توراه. بدو تا دیر نشده.
کفشامو پوشیدم و رفتم بیرون.
علی=بفرما پنکیک بخور نوش جونت.
+=ممنونم داداش😍
علی=بریم قایق سواری😁
.....
ادامه در امار ۶۴۹
https://harfeto.timefriend.net/16629120626361