نگاه حسین بن علی (ع) به غصب خلافت
وأخبرني والدي رضي اللّه عنه، قال: أخبرنا الشريف أبو يعلى، حدثنا ابن البقال، قال: حدثنا عيسى بن مهران [1]، قال: أخبرنا مخول بن إبراهيم، عن الربيع بن المنذر الثوري، عن أبيه، قال: سمعت الحسين بن علي عليهما السلام يقول: إن أبا بكر وعمر عمد إلی هذا الأمر وهو لنا كله فجعلا لنا فيه سهماً كسهم الجدة والله لهمتهما أنفسهما يوم يطلب الناس شفاعتنا (المنتزع من المحیط بالإمامة، ص33؛ مشابه: أمالي المفید، ص48-49؛ تقریب المعارف، ص243).
ابوالحسن علی بن حسین زیدی به اسناد خود نقل میکند از منذر بن یعلی ثوری كه گفت: از حسین بن علی (ع) شنيدم كه مىفرمود: ابوبكر و عمر قصدِ [غصبِ] اين امر [= خلافت] را کردند؛ حال آنكه تمامى آن از آن ما است. پس برای ما سهمی مانند سهم جدّه قرار دادند [2]. به خدا سوگند که در آن روزی که مردم شفاعت ما را طلب میکنند، همّت آن دو، [نجاتِ] خودشان [از عذاب جهنم] است!
1. وی کتابی داشته در مثالب صحابه که خطیب بغدادی از آن به خشم آمده است: «قلت: كان عيسى بن مهران المستعطف من شياطين الرافضة ومردتهم، ووقع إلي كتاب من تصنيفه في الطعن على الصحابة وتضليلهم وإكفارهم وتفسيقهم، فوالله لقد قف شعري عند نظري فيه، وعظم تعجبي مما أودع ذلك الكتاب من الأحاديث الموضوعة والأقاصيص المختلقة والأنباء المفتعلة بالأسانيد المظلمة عن سقاط الكوفيين، من المعروفين بالكذب ومن المجهولين، ودلني ذلك على عمى بصيرة واضعه، وخبث سريرة جامعه، وخيبة سعي طالبه، واحتقاب وزر كاتبه فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» (تاریخ بغداد، ج12، ص495-496).
2. سهم جدّه از ارث، یکششم است. ظاهراً عبارت «جعلا لنا فيه سهماً كسهم الجدة» اشاره دارد به آن که عمر، علی (ع) را در شورای شش نفره تعیین خلیفه قرار داد؛ در حالی که خلافت از ابتدا تنها حق علی (ع) بود؛ همانگونه که در روایتی از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده است: «إِنَّ عُمَرَ هَلَكَ وَقَدْ جَعَلَهَا شُورَى فَجَعَلَنِي سَادِسَ سِتَّةٍ كَسَهْمِ الْجَدَّةِ وَقَالَ اقْتُلُوا الْأَقَلَّ وَمَا أَرَادَ غَيْرِي» (أمالي المفید، ص153-154؛ الشافي في الإمامة، ج3، ص110، 226؛ تقریب المعارف، ص241).
@Al_Meerath
علّت دفن شبانۀ حضرت فاطمة الزهراء سلام الله علیها
6606 - عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ، وَ[1] عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ أَنَّ حَسَنَ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَخْبَرَهُ، أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دُفِنَتْ بِاللَّيْلِ قَالَ: فَرَّ بِهَا عَلِيٌّ مِنْ أَبِي بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَيْهَا، كَانَ بَيْنَهُمَا شَيْءٌ.
6607 - عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنِ ابْنِ عُيَيْنَةَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ، عَنْ حَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ مِثْلَهُ، إِلَّا أَنَّهُ قَالَ: أَوْصَتْهُ بِذَلِكَ (مصنف عبد الرزاق، ج3، ص521).
عبد الرزاق از ابن جریج از عمرو بن دینار نقل میکند که حسن بن محمد [2] خبر داد به او که فاطمه دختر پیامبر (ص) در شب دفن شد. [حسن] گفت: علی (ع)، او را گریزاند از آنکه ابوبکر بر او نماز بخواند. میان آن دو کدورتی بود.
عبد الرزاق از سفیان بن عیینه از عمرو بن دینار از حسن بن محمد مانند این نقل را روایت کرده با این تفاوت که در این نقل حسن بن محمد گفت: فاطمه (س)، به علی (ع) وصیّت کرد که آن کار را انجام دهد.
1. این «و» باید «عن» باشد؛ زیرا روایت عبد الرزاق از عمرو بن دینار ثابت نیست؛ در حالی که عمرو بن دینار، سومین شیخ اصلی ابن جریج است.
2. حسن پسر محمد حنفیه؛ عمرو بن دینار دربارۀ او میگوید: «ما رأيت أحداً أعلم بما اختلف فيه الناس من الحسن بن محمد، ما كان زُهْرِيُّكم إلا غلاماً من غلمانه» (تاریخ الإسلام، ج2، ص1018).
@Al_Meerath
اگر مردم فضائل علی (ع) را میدانستند
وَحَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ عَبْدِكَ، قَالَ: نا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْوَرَّاقُ، قَالَ: نا الْعَبَّاسُ بْنُ الْفَرَجِ الرِّيَاشِيُّ، قَالَ: نا الْأَصْمَعِيُّ، قَالَ: نا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: كُنْتُ أَسْمَعُ أَبِي إِذَا ذَكَرَ عَلِيًّا عَلَى الْمِنْبَرِ تَعْتَرِيهِ شَرَقَةٌ، فَقُلْتُ لَهُ فِي ذَلِكَ، فَقَالَ: يَا بُنَيَّ إِنَّا لَنَعْرِفُ لِعَلِيٍّ رَحِمَهُ اللّٰهُ مِنْ الْفَضَائِلِ مَا لَوْ عَرَفَهُ النَّاسُ مَا تَبِعَنَا مِنْهُمُ اثْنَانِ (الدلائل في غریب الحدیث، ص151).
از عمر بن عبد العزیز نقل شده که گفت: از پدرم [عبد العزیز بن مروان بن حکم] میشنیدم که بر روی منبر علی (ع) را یاد میکرد و او را غصه میگرفت. با او در این باره سخن گفتم. او گفت: فرزندم! ما فضائلی برای علی -رحمه الله- میشناسیم که اگر مردم آنها را میشناختند، دو نفر هم از ما پیروی نمیکردند!
@Al_Mreerath
4_5913354846223734339.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
دربارهٔ حدیث عنوان بصری
استاد سید محمدجواد شبیری زنجانی
@Al_Meerath
امیرالمؤمنینِ حقیقی
شریف مرتضی نقل میکند از کتاب مرحوم ابراهیم ثقفی -صاحب الغارات- به اسنادش از ابو الجحاف از معاویة بن ثعلبة نقل کرده که بدو گفته است: برایت حدیثی نقل نکنم که در آن اشتباهی نشده باشد؟ گفتم: چرا! [نقل کن!]. گفت:
ابوذر دچار بیماری سختی شد. پس وصیت کرد به علی (ع). برخی از کسانی که بر او وارد میشدند بدو گفتند: اگر به «امیرالمؤمنین» [= عثمان] وصیت میکردی، زیباتر بود از اینکه به علی (ع) وصیت کنی! ابوذر گفت: به خدا سوگند که [با وصیت به علی (ع)] حقیقتاً به «امیرالمؤمنین» وصیت کردهام! حقیقتاً به «امیرالمؤمنین» وصیت کردهام! حقیقتاً به «امیرالمؤمنین» وصیت کردهام! (الشافي، ط دار الحدیث، ج4، ص142).
مشابه این حدیث را با زیادتی سرقسطی به اسنادش از تلید بن سلیمان از ابو الجحاف (الدلائل في غریب الحدیث، ج1، ص155)، ابن مردویه در المناقب به سه طریق از ابو الجحاف (الطرائف، ج1، ص24؛ الیقین، ص143، 145، 146)، و شیخ مفید به اسنادش از سفیان ثوری از ابو الجحاف (الإرشاد، ج1، ص47) نقل کردهاند.
#ابوذر
@Al_Meerath
جواز استغفار برای مستضعف به قصد شفاعت او
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ كَانَ مُسْتَضْعَفاً فَقُلِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ وَ إِذَا كُنْتَ لَا تَدْرِي مَا حَالُهُ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ يُحِبُّ الْخَيْرَ وَ أَهْلَهُ فَاغْفِرْ لَهُ وَ ارْحَمْهُ وَ تَجَاوَزْ عَنْهُ وَ إِنْ كَانَ الْمُسْتَضْعَفُ مِنْكَ بِسَبِيلٍ فَاسْتَغْفِرْ لَهُ عَلَى وَجْهِ الشَّفَاعَةِ لَا عَلَى وَجْهِ الْوَلَايَة (الکافي، ج3، ص187، باب الصلاة علی المستضعف وعلی من لا یعرف؛ مشابه: کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص168).
مرحوم کلینی به سند صحیح نقل میکند که امام صادق (ع) فرمود: اگر [میّت] مستضعف بود، [در نماز بر او] بگو: «خداوندا بیامرز کسانی را که بازگشتند و از راهِ تو پیروی کردند و آنان را از عذابِ جهنم نگاه دار!» و اگر مذهب او را نمیدانستی، بگو: «خداوندا! اگر "خیر" و اهل آن را دوست میداشت، او را بیامرز و به او رحم کن و از او درگذر» و اگر [میّتِ] مستضعف حقّی بر تو دارد، برای او استغفار کن بر این اساس که شفاعت او را کرده باشی نه بر اساس ولایت [که میان مؤمنان است].
این روایت در خصوص مسلمانی است که نه به امامتِ امامان (ع) را شناخته و به آن اقرار کرده و نه آن را انکار کرده و با اهل بیت (ع) دشمن بوده است. دربارۀ نماز بر مستضعف روایات دیگری هم آمده که در آن گفته شود: «اللَّهمَّ/ رَبَّنَا اغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيم» (الکافي، ج3، ص186-187، ح1 به سند صحیح از محمد بن مسلم، ح2 به سند صحیح از فضیل بن یسار)، اما در خصوص کسی که با اهل بیت (ع) دشمن است در بخش دیگری از روایت حلبی عباراتی جهت لعن او تعلیم داده شده است:
«إِذَا صَلَّيْتَ عَلَى عَدُوِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا أَنَّهُ عَدُوٌّ لَكَ وَ لِرَسُولِكَ اللَّهُمَّ فَاحْشُ قَبْرَهُ نَاراً وَ احْشُ جَوْفَهُ نَاراً وَ عَجِّلْهُ إِلَى النَّارِ فَإِنَّهُ كَانَ يُوَالِي أَعْدَاءَكَ وَ يُعَادِي أَوْلِيَاءَكَ وَ يُبْغِضُ أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكَ اللَّهُمَّ ضَيِّقْ عَلَيْهِ قَبْرَهُ فَإِذَا رُفِعَ فَقُلِ اللَّهُمَّ لَا تَرْفَعْهُ وَ لَا تُزَكِّهِ» (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص168). مرحوم کلینی این بخش از روایت حلبی را در «باب الصلاة علی الناصب» آورده است (الکافي، ج3، ص188).
#مستضعف #ناصب
@Al_Meerath
مستضعفان و رفتن به بهشت (1)
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا جَالِسٌ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها يَجْرِي لِهَؤُلَاءِ مِمَّنْ لَا يَعْرِفُ مِنْهُمْ هَذَا الْأَمْرَ فَقَالَ إِنَّمَا هَذِهِ لِلْمُؤْمِنِينَ خَاصَّةً قُلْتُ لَهُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ أَ رَأَيْتَ مَنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ اجْتَنَبَ الْمَحَارِمَ وَ حَسُنَ وَرَعُهُ مِمَّنْ لَا يَعْرِفُ وَ لَا يَنْصِبُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ أُولَئِكَ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِهِ (المحاسن، ج1، ص158، ح94).
از زراره روایت است که گفت از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كردند من نيز حضور داشتم از اين آيه مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها شامل كسانى كه این امر [= تشیّع] را نمیشناسند مىشود؟ فرمود نه اين اختصاص به مؤمنين دارد. گفتم: خداوند [امرِ] تو را اصلاح کند! نظرت چیست دربارهٔ كسى كه روزه بدارد و نماز بخواند و از كارهاى حرام پرهيز كند و ورعِ او نیکو باشد اما نه [امامت را] بشناسد و نه ناصب باشد؟ فرمود: خداوند آنها را به رحمت خود وارد بهشت میكند.
____
در اخبار دیگری نیز معنی مستضعف و ناصب در برابر هم به کار رفته؛ یعنی آن کس که از اهل قبله از مخالفان که مستضعف نباشد، ناصب است (معاني الأخبار، ص200، ح1)؛ چنانکه از اخبار جواز دادن زکات به مستضعف، و جایز نبودن زکات برای ناصب نیز همین معنا فهمیده میشود.
#مستضعف #ناصب
@Al_Meerath
مستضعفان و رفتن به بهشت (2)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ حُمْرَانُ- أَوْ أَنَا وَ بُكَيْرٌ- عَلى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنَّا نَمُدُّ الْمِطْمَارَ، قَالَ: «وَ مَا الْمِطْمَارُ؟» قُلْتُ: التُّرُّ، فَمَنْ وَافَقَنَا مِنْ عَلَوِيٍّ أَوْ غَيْرِهِ،تَوَلَّيْنَاهُ؛ وَ مَنْ خَالَفَنَا مِنْ عَلَوِيٍّ أَوْ غَيْرِهِ، بَرِئْنَا مِنْهُ. فَقَالَ لِي: «يَا زُرَارَةُ، قَوْلُ اللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِكَ، فَأَيْنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا»؟ أَيْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ؟ أَيْنَ الَّذِينَ «خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً»؟ أَيْنَ «أَصْحابُ الْأَعْرافِ»؟ أَيْنَ «الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»؟». وَ زَادَ حَمَّادٌ فِي الْحَدِيثِ، قَالَ: فَارْتَفَعَ صَوْتُ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ صَوْتِي حَتّى كَانَ يَسْمَعُهُ مَنْ عَلى بَابِ الدَّارِ. وَ زَادَ فِيهِ جَمِيلٌ، عَنْ زُرَارَةَ: فَلَمَّا كَثُرَ الْكَلَامُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ، قَالَ لِي: «يَا زُرَارَةُ، حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَ الضُّلَّالَ الْجَنَّةَ» (الکافي، ط دار الحدیث، ج4، ص135-137).
از زراره نقل شده که گفت: من و حمران- يا من و بكير- بر امام باقر عليه السّلام وارد شديم، من به ایشان گفتم: ما مطمار را دراز میکنیم. فرمود: مطمار چيست؟ عرض كردم: ريسمانِ بنایان که راستبودن بنا را با آن میسنجند. پس هر كس با ما موافقت داشت چه علوى باشد چه غير ولایتِ او را داریم و هر كه با ما مخالف بود چه علوى باشد چه غير او از او بيزارى جوئيم. پس به من فرمود: اى زراره گفتار خداوند از گفته تو درستتر است، پس كجايند آنها كه خداى عز و جل [دربارۀشان] میگوید: «مگر ناتوانان از مردان و زنان و كودكان كه نه چاره دارند و نه راه به جائى برند»؟ كجايند آنان كه امرشان به خدا واگذار شده؟ كجايند آنان كه كار نيک را با كردار بد به هم آميختند؟ كجايند اصحاب اعراف؟ كجايند آنها که [با سهمی از زکات] دلهایشان نزدیک شد؟ حماد [به نقل زراره] در اين حديث افزوده است: پس صدای امام باقر عليه السلام و صداى من بلند شد تا حدى كه کسی که بر درب خانه بود، آن را میشنید. و جميل [به نقل از زراره] در این در حديث افزود: همين كه سخن ميان من و آن حضرت به دراز كشيد به من فرمود: بر خداوند حتم است كه گمراهان را به بهشت ببرد.
ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: حَقِيقٌ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَ الضُّلَّالَ الْجَنَّةَ فَقَالَ زُرَارَةُ كَيْفَ ذَلِكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ يَمُوتُ النَّاطِقُ وَ لَا يَنْطِقُ الصَّامِتُ فَيَمُوتُ الْمَرْءُ بَيْنَهُمَا فَيُدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ (الغیبة للطوسي، ص460).
از جمیل بن دراج از زراره نقل شده که امام صادق علیه السلام فرمود: بر خدا حتم است که گمراهان را به بهشت ببرد. زراره گفت: آن چگونه است؟ فدایت شوم! فرمود: [امامِ] ناطق میمیرد و [امامِ] صامت، دعوتِ خود را اظهار نمیکند. پس شخصی [که اقرار به امامتِ امام پیشین داشته و امام بعدی را نشناخته] در این میان میمیرد و خداوند او را وارد بهشت میکند.
#مستضعف
@Al_Meerath
دیدگاه آیت الله شبیری زنجانی دربارۀ دو روایتی که دشمنان شیعه را ناصبی میداند
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَيْسَ النَّاصِبُ مَنْ نَصَبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لِأَنَّكَ لَا تَجِدُ رَجُلًا يَقُولُ أَنَا أُبْغِضُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ لَكِنَّ النَّاصِبَ مَنْ نَصَبَ لَكُمْ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّكُمْ تَتَوَلَّوْنَّا وَ أَنَّكُمْ مِنْ شِيعَتِنَا (علل الشرائع، ج2، ص601).
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَيْسَ النَّاصِبُ مَنْ نَصَبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لِأَنَّكَ لَا تَجِدُ أَحَداً يَقُولُ أَنَا أُبْغِضُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ لَكِنَّ النَّاصِبَ مَنْ نَصَبَ لَكُمْ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّكُمْ تَتَوَلَّوْنَا أَوْ تَتَبَرَّءُونَ مِنْ أَعْدَائِنَا وَ قَالَ ع مَنْ أَشْبَعَ عَدُوّاً لَنَا فَقَدْ قَتَلَ وَلِيّاً لَنَا (معاني الأخبار، ص365).
«دو روايت عبدالله بن سنان و معلى بن خنيس علاوه بر اشكال سندى، از نظر متن نيز مقبول نمىباشد. زيرا در سند روايت عبدالله بن سنان، ابراهيم ابن اسحاق احمرى واقع شده كه مورد تضعيف همگان است. عبدالله بن حماد نيز خالى از اشكال نيست. در سند روايت معلى بن خنيس نيز محمد بن على واقع شده كه ابوسمينه محمد بن على كوفى است، و او را نيز همه تضعيف كردهاند. متن هر دو روايت نيز بر خلاف مسلمات است. زيرا
اولاً: بر حسب لغت، ناصب به كسى گفته مىشود كه مخالف امير المؤمنين عليه السلام است.
ثانياً: گرچه در ميان مسلمين هيچ كس با شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله - به حسب ظاهر - دشمن نبوده، ليكن آل پيامبر صلوات الله عليهم داراى دشمنان زيادى بودهاند كه واقفه، ناووسيه، و خوارج - كه اصطلاحاً به آنها ناصبى گفته مىشود و با حضرت امير عليه السلام جنگ كردند - از آن جملهاند.
ثالثاً: روايات فراوانى درباره دشمنان آل پيامبر وارد شده كه نادرستى مفاد دو روايت مذكور را به اثبات مىرساند» (دروس خارج نکاح، ج6، ص1186-1187، 1387/2/6).
#ناصب
@Al_Meerath
مناقشه در استناد به روايات براى ناصبى بودن اهل خلاف
✍ آیت الله سید موسی شبیری زنجانی
در مورد ناصبى بودن اهل خلاف چنانچه گذشت صاحب حدائق به رواياتى - از جمله روايت عبدالله بن سنان و روايت معلّى بن خنيس و مسائل محمد بن على بن عيسى و رواياتى كه زيديّه را از نواصب به شمار آورده و رواياتى كه دلالت دارد مخالفين بغض اهل بيت (ع) را دارند - تمسک نموده است.
لكن به نظر مىرسد اين استدلال تمام نيست. اما روايت عبدالله بن سنان و روايت معلّى بن خنيس علاوه بر اينكه يقيناً متن آن قابل قبول نيست و با روايات بسيارى كه در آنها فرض عداوت مخالفين با ائمه (ع) شده است تناقض دارد. در كلام صاحب حدائق نيز در استدلال به دو طائفه از روايات تناقض وجود دارد، چون هم به اين روايات كه مىگويد: كسى را نمىيابى كه بغض اهل بيت (ع) را داشته باشد و ناصبى كسى است كه با شما شيعيان عداوت داشته باشد و مخالفين مُبغض شما هستند و از طرف ديگر به رواياتى كه مىگويد: مخالفين نسبت به ائمه (ع) بغض دارند استدلال كرده است. در حالى كه اين دو دسته روايت از نظر مفاد قابل جمع نيست.
آن روايات براى ابطال مفاد دو روايت عبدالله بن سنان و معلّى بن خنيس خوب است. روايات بسيارى وجود دارد كه از آنها استفاده مىشود كه در ميان مخالفين اشخاصى هستند كه با اهل بيت (ع) عداوت دارند و خارجاً هم ما مىدانيم كه در ميان اهل قبله كسانى مثل خوارج و واقفيه و ناووسيه با اهل بيت (ع) عداوت دارند. پس آن سالبه كليه كه مفاد اين دو روايت است با اين موجبه جزئيه كه بين اهل قبله دشمن با اهل بيت (ع) وجود دارد نقض مىشود. پس طائفه دوم از روايات براى ردّ استدلال به اين دو روايت خوب است، لكن ادعايى كه صاحب حدائق دارد كه عموم مخالفين به نحو موجبه كليه، دشمن اهل بيت (ع) هستند، بنابراين كافر هستند و تمام احكام كفار بر آنها بار مىشود را ثابت نمىكند. به علاوه كه استدلال به اين دو طائفه از روايات، استدلال به دو امر متهافت است چنانچه گذشت.
اما روايت محمد بن على بن عيسى كه سؤال مىكند كسى كه جبت و طاغوت را بر اميرالمؤمنين (ع) مقدّم بدارد براى اثبات ناصبى بودن او كافى است و از اين راه مىتوان او را امتحان كرد و حضرت مىفرمايد: بله، اين روايت از نظر سند قابل اعتماد نيست. چون محمد بن على بن عيسى گرچه درباره او گفتهاند كه در قم وجه بوده ولى وجه به اين اعتبار است كه شخصيت مهم و سرشناسى بوده است. وجه بودن بر تقوا و وثاقت دلالت ندارد. اين شخص و پدرش از عوامل حكومت خلفاء بودهاند. در تاريخ قديم قم آمده كه على بن عيسى طلحى پدر محمد بن على بن عيسى، در زمان مأمون از طرف معتصم مأمور شد تا ماليات قم را بر اساس مساحت تعيين كند و او مساحت زمينها را محاسبه كرد و ماليات را تعيين كرد. او بعد از تعيين ماليات هفتصد هزار درهم بيش از ميزان ماليات سابق بر مردم ماليات بست و به همين جهت اهل قم از اطاعت او سر بر تافتند و اوضاع براى او به گونهاى شد كه مجبور شدند او را از آن مقام عزل كنند.
و محمد بن على بن عيسى كه اين اسئله را از حضرت هادى كرده خودش مىگويد: امير در قم است [امير را خود خلفاء نصب مىكردند] بنابراين وى عناوين حكومتى و دولتى داشته و در جايى هم توثيق نشده است و از ناحيه رواتى هم كه از او نقل مىكنند نمىتوانيم او را توثيق كنيم.
خلاصه اعتبار سند روايت محمد بن على بن عيسى مشكل است و بر فرض اينكه از اشكال سندى غمض عين كنيم ما مىتوانيم بگوييم همان طور كه ايمان داراى مراتب است و كفر هم به حسب اطلاقات مختلف روايات داراى مراتب است حتى اسلام هم چنانچه بيان خواهيم كرد اختلاف مراتب دارد، نصب و عداوت هم اختلاف مرتبه دارد. و اين طور نيست كه در هر مرتبه از نصب و به مجرد صدق عنوان نصب، تمام احكامى كه درباره ناصبى [و مرتبه اعلاى از ناصبى] ثابت شده را بتوانيم بار كنيم.
@Al_Meerath
يقيناً چنانچه صاحب جواهر فرموده، اين احكام براى همه مخالفين ثابت نيست و خلاف سيره است و هيچ وقت ائمه (ع) نفرمودهاند كه اينها مهدور الدم هستند و اگر فرضاً اثبات نصب شود مربوط به آخرت است و يا اگر به دنيا مربوط باشد اين حكم براى اين است كه اشخاص از اينها فاصله بگيرند و اخلاق اعداء و عقايدشان به آنها سرايت نكند و مراد ناصبى به معناى خاص كه احكام كافر را دارد نيست.
كلام مرحوم صاحب جواهر در توجيه روايات دال بر نصب مخالفين
صاحب جواهر در رواياتى كه اثبات نصب كرده، مثلاً زيديّه را ناصبى قرار داده، جمعاً بين الادله مىفرمايد: مراد اين است كه در آخرت همه مخالفين حكم نواصب را دارند، زيرا مىدانيم كه ناصبى كافر است و مال و جانش احترام ندارد اما مخالف اين احكام را ندارد. پس جمعاً بين ادله اين احكام براى همه مخالفين در آخرت ثابت است، مثل روايتى كه مىگويد: اينها «شرّ من اليهود و النصارى» كه حمل مىشود بر اينكه در آخرت اين گونهاند.
مناقشه در كلام مرحوم صاحب جواهر
به نظر مىرسد كه اين جمع تمام نيست و اين معنا را در آخرت نيز نمىتوان ملتزم شد زيرا اگر مراد از نواصب در اين روايات مطلق مخالفين باشند كه صاحب جواهر مطلق گرفته غاية الامر مىفرمايد: اثر آن در آخرت ظاهر مىشود و اينكه نواصب شرٌّ من اليهود و النصارى مربوط به آخرت است. لكن نمىتوان ملتزم شد كه تمام مخالفين از يهود و نصارايى كه هم با پيامبر اكرم (ص) و هم با اميرالمؤمنين (ع) دشمن هستند، بدتر هستند، مخالفين غير از ناصبىهاى خاص كه عده معدودى هستند اميرالمؤمنين (ع) را خليفه چهارم و واجب الاتباع مىدانند و به فضيلت اميرالمؤمنين (ع) قائل بوده و هستند. بتريّه كه عده كثير و قابل اعتنايى هستند و شخصيتهاى مهمى مثل ابوحنيفه در ميان آنها هستند مىگويند: اميرالمؤمنين (ع) افضل و اعلم ناس و مستحق خلافت بودند، لكن بر اساس مصالحى حق خود را به ديگران تفويض كرده بودند و قهراً ديگران مشروعيت پيدا كرده بودند. ما چطور مىتوانيم مخالفينى مانند بتريّه كه موالى و محبّ اميرالمؤمنين (ع) هستند را بدتر از يهود و نصارى در آخرت بدانيم.
مصرىهاى كنونى همه امامزادهها را مانند شخصيتهاى خودشان احترام مىكنند. اينها را ما چطور مىتوانيم بگوييم كه در آخرت از يهود و نصارى كه دشمن پيامبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) هستند بدتر بدانيم. اين رواياتى كه مىگويد: «شرٌّ من اليهود و النصارى» همين نواصب معروف و به معناى خاص را مىگويد، و نواصب به معناى خاص در همين دنيا هم مهدور الدم هستند و احكام نواصب به آنها بار مىشود.
و اما رواياتى را كه مىگويد: زيديّه از نواصبند آيا همان طور كه صاحب جواهر فرموده، بگوييم كه به بعضى از مراتب نصب كه در آخرت اثر آن ظاهر مىشود، حمل مىشوند يا آنكه مىتوانيم به ظاهر اين روايات أخذ كنيم و بگوييم زيديه از نواصب به معناى خاص هستند؟ زيرا ما به اين دليل مخالفين را از نواصب نمىدانيم كه اعتقاد ندارند كه ائمه به ادعاهايى كه شيعيان به آنها نسبت مىدهند معتقد هستند و مىگويند: ائمه (ع) اين عقايد را قبول ندارند و روى اين جهت اكثر مخالفين، مبغض ائمه (ع) نيستند ولى زيديّه مىدانند كه ائمه (ع) اين روش زيديّه را تخطئه مىكنند و حتى همه مسلمين ديگر نيز زيديّه را تخطئه مىكنند و اهل جهنم مىدانند، قهراً وقتى زيديّه معتقدند كه مورد تخطئه ائمه (ع) هستند اينها نيز نسبت به ائمه (ع) بغض دارند و به اين اعتبار مىتوانيم آنها را ناصبى بدانيم. و به ظاهر روايات اخذ كنيم. و اگر اين را نپذيرفتيم و تنزّل كرديم مطلب صاحب جواهر را مىگوييم كه نصب مراتبى دارد، چنانچه از روايات ديگر استفاده مىشود. بنابراين مىتوانيم بگوييم بعضى از مراتب زيديّه موجب حفظ دم است و بعضى از مراتب آن موجب مهدور الدم بودن است.
نتيجه اينكه تمسک به اين روايات براى اثبات نصب همه مخالفين نمىشود كرد و همه آنها قابل جواب است (دروس خارج نکاح، ج6، ص1189-1196، 1387/2/7).
@Al_Meerath
«المسجد الأقصی» در روایات امامیه؛ مکانی در آسمان یا در سرزمین شام؟
✍ امیرحسن خوروش
«المسجد الأقصی» در قرآن کریم در آغاز سورۀ اسراء به عنوان مقصد سیر شبانۀ پیامبر (ص) معرفی شده است. غالب مسلمانان بر این نظرند که این مسجد در شام (و در فلسطین کنونی) واقع شده است؛ با این حال برخی از روایات موجود در میراث امامیه از این میگویند که این مسجد، نه مکانی در زمین، که محلّی در آسمان است. این نوشتار به ارزیابی این روایات پرداخته و در برابر روایاتی در منابع امامی را ارائه میدهد که از آنها برمیآید این مسجد در بیت المقدس است.
https://deraayaat.ir/al-aqsa/