eitaa logo
میراث امامان
426 دنبال‌کننده
188 عکس
4 ویدیو
36 فایل
مطالعاتی در خصوص روایات برجای‌مانده از امامان اهل بیت علیهم السلام در تراث اسلامی کانال در تلگرام: https://t.me/Al_Meerath ارتباط با ادمین: @KhorvashAmirhasan
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 سفارش منقول از امام جواد (ع) برای رفع خطورات شیطانی عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: كَتَبَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع يَشْكُو إِلَيْهِ لَمَماً يَخْطُرُ عَلَى بَالِهِ فَأَجَابَهُ فِي بَعْضِ كَلَامِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنْ شَاءَ ثَبَّتَكَ فَلَا يَجْعَلُ لِإِبْلِيسَ عَلَيْكَ طَرِيقاً قَدْ شَكَا قَوْمٌ إِلَى النَّبِيِّ ص لَمَماً يَعْرِضُ لَهُمْ لَأَنْ تَهْوِيَ بِهِمُ الرِّيحُ أَوْ يُقَطَّعُوا أَحَبُّ إِلَيْهِمْ مِنْ أَنْ يَتَكَلَّمُوا بِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ تَجِدُونَ ذَلِكَ قَالُوا نَعَمْ فَقَالَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ ذَلِكَ لَصَرِيحُ الْإِيمَانِ فَإِذَا وَجَدْتُمُوهُ فَقُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ (کافی، 2/ 425). علی بن مهزیار روایت می‌کند که مردی به امام جواد (ع) نامه‌اى نوشت و از تصورات درونى خود شكوه كرد، امام جواد (ع) در ضمن پاسخ او نوشتند: خداوند عز و جل اگر بخواهد، تو را ثابت قدم مى‌دارد و راه ابليس را بر تو مسدود مى‌كند. جماعتى به پیامبر (ص) شكوه بردند كه خاطرات ناپسندى در دل آنان عارض مى‌شود كه اگر از كوه پرت شوند و يا با شمشير پاره پاره شوند براى آنان بهتر است تا اين كه آن خاطرات را بازگو نمايند. رسول خدا (ص) به آنان گفت: آيا واقعا آن را چنان درک می‌کنید [آن خطورات شیطانی برایتان چنان تلخ است]؟ آنان گفتند: آرى! رسول خدا (ص) فرمود: سوگند به آن كه جانم در دست او است این وضعیت [تلخی شدید خطورات ناپسند]، ايمان خالص است! بعد از اين اگر دچار اين خطورات شديد، بگوئيد: «آمنا بالله و رسوله و لا حول و لا قوة الا بالله: ما به خدا و رسول ايمان آورده‌ايم، نيروى گريز و دفاع جز در دست خدا نيست». 🔹 از امام صادق (ع) نیز روایت شده که مردی نزد پیامبر (ص) از وسوسۀ شیطان شکایت کرد و پیامبر (ص) وضعیت آن مرد را «ایمانِ محض» دانستند (کافی، 2/ 425، از محمد بن مسلم). همچنین نقل شده که امام صادق (ع) این گفتۀ پیامبر (ص) را چنین تفسیر کردند: «مقصود پیامبر خدا ص آن بود که ترس آن مرد از اینکه با این خطور قلبی نابود شود، ایمانِ محض است» (کافی، 2/ 425، از عبدالرحمن بن حجاج). 🔸 در روایتی از امام باقر (ع) نیز آمده که پیامبر (ص) به کسی که دچار وسوسۀ شیطان می‌شد توصیه کردند که خدا را یاد کند (کافی، 2/ 425-426، از حمران). در نقلی هم آمده که امام صادق (ع) برای رفع وسوسه به گفتن ذکر «لا إله إلا الله» سفارش کردند (کافی، 2/ 424، از جمیل و محمد بن حمران). 🔹 در منابع عامه نیز روایت شده که از وسوسۀ شیطان نزد پیامبر (ص) شکایت شد و پیامبر (ص) آن وضعیت را ایمانِ محض دانستند (مصنف عبدالرزاق، 10/ 281، از زهری؛ سنن سعید، بدایة التفسیر، 3/ 1005، از مجاهد؛ مسند الطیالسي، 4/ 153، مسند أحمد، 15/ 79، 433، و صحیح مسلم، 1/ 83، از ابوهریره؛ مسند ابن راهویه، 3/ 1022، از عائشه). 🔸 همچنین در روایتی دیگر در منابع عامه اشاره شده که پیامبر (ص) برای رفع وسوسه‌ها سفارش به گفتن «آمنا بالله ورسوله» کرده‌اند (مصنف عبدالرزاق، 10/ 281؛ از عروة بن زبیر؛ الکامل لابن عدي، 7/ 239، از عائشه). @Al_Meerath
🕋 حدیث حج جابر به روایت امام جعفر صادق (ع) ✍ امیرحسن خوروش یکی از احادیث جابر بن عبدالله انصاری که به روایت امام جعفر صادق (ع) مشهور شده، حدیث حج است. این حدیث را امام صادق (ع) از پدرشان امام محمد باقر (ع) از جابر بن عبدالله روایت می‌کنند. این حدیث به تفصیل داستان حج پیامبر (ص) در سال دهم هجری از زمان خروج از مدینه تا پایان مناسک را گزارش می‌کند. به نظر می‌رسد که این حدیث مشهورترین و پرسندترین حدیث امام جعفر صادق ‌(ع) باشد و انتساب آن به ایشان قطعی باشد. در طبقۀ اول بیش از 20 راوی این حدیث را از امام صادق (ع) روایت می‌کنند و در طبقۀ دوم حدود 100 نفر حضور دارند. همچنین حداقل 13 حلقۀ مشترکی فرعی، این حدیث را مستقیماً از امام صادق (ع) روایت می‌کنند. نقل این حدیث در شهرهای مدینه، مکه، بصره، و کوفه شایع بوده و فقهای مهم هر چهار شهر -مانند مالک بن انس، ابن جریج، یحیی بن سعید قطّان، و سفیان ثوری- این حدیث را از امام صادق  (ع) روایت می‌کنند. همچنین در منابع امامیه، اشاره شده به اینکه امام صادق (ع) این حدیث را بر افراد املاء می‌کردند و در کتاب معاویة بن عمار نیز نقلی از امام صادق (ع) روایت شده که به نظر می‌رسد شرح این حدیث است. امام صادق (ع) تنها راوی این حدیث از امام باقر (ع) نیستند و ابن اسحاق (د. 150ق) -سیره‌نگار مشهور- نیز این روایت را از امام باقر (ع) نقل می‌کند؛ همچنانکه عطاء (د. 117ق) و مجاهد (د. 107ق) تحریرهایی از این حدیث را مستقل از امام باقر (ع) از جابر روایت می‌کنند. متن کامل یادداشت: https://deraayaat.ir/hajj/ @Al_Meerath
📜 وصیت‌نامۀ مکتوب امام باقر (ع) به امام صادق (ع) و شواهد آن در منابع فریقین (در دو فرسته و سه نمودار) کلینی (د. 329ق) از عبدالاعلی بن اعین روایتی نقل می‌کند که در آن وصیت‌نامۀ مکتوب امام باقر (ع) به امام صادق (ع) گزارش شده و نام یکی از شاهدان وصیت ذکر گردیده است: علی بن ابراهیم > محمد بن عیسی > یونس بن عبدالرحمن > [حماد بن عثمان] > عبدالأعلی بن اعین > امام صادق (ع) فرمود: پدرم (ع) آنچه را که آنجا بود به من سپرد. چون هنگام وفاتش فرا رسید، فرمود: برایم شاهد بخوان. پس چهار نفر از قریش را فراخواندم که در میانشان نافع، مولای عبدالله بن عمر، بود. فرمود: بنویس: این همان چیزی است که یعقوب به پسرانش وصیت کرد: «يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: ای پسران من، خداوند این دین را برای شما برگزیده، پس نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید» و محمد بن علی به جعفر بن محمد وصیت می‌کند و به او دستور می‌دهد که در ردایی که در آن نماز جمعه می‌گزارد کفنش کند، عمامه‌اش را بر سرش بنهد، قبرش را مسطح و چهارگوشه کند و چهار انگشت از زمین بالا بیاورد، و گره‌های کفنش را هنگام دفن بگشاید. آنگاه به شاهدان گفت: بروید، خدا رحمتتان کند. پس از آنکه رفتند، گفتم: پدرجان، چه ضرورتی داشت که بر این وصیت شاهد بگیری؟ فرمود: پسرم، نخواستم که روزی مغلوب شوی و گفته شود که او تو را وصی خود نگردانده؛ پس خواستم حجت برای تو تمام باشد (کافی، 1/ 307). ▪️نقل‌های دیگر حدیث یونس از حماد از عبدالاعلی متن کامل‌تر این گزارش را کلینی در باب مربوط به شناسایی امامان (ع) آورده که در آن پیش از داستان وصیت، به وجوب معرفت امام، شواهد تعیین امام، و وجود سلاح پیامبر (ص) نزد امام اشاره شده است. در آن نقل، میان یونس و عبدالاعلی، نام حماد درج است که نشان می‌دهد در این سند کلینی نام حماد افتاده است (کافی، 1/ 378-379). بخشی از روایت کاملِ یونس را صفار (د. 290ق) و بخشی دیگر را علی بن بابویه (د. 328ق) هر دو از طریق محمد بن عیسی بن عبید، از «حماد بن عیسی»، از عبدالاعلی نقل کرده‌اند (بصائر الدرجات، 1/ 182؛ الإمامة والتبصرة، 48-49). این دو نقل احتمالاً تقطیع‌هایی از روایتی واحد از محمد بن عیسی هستند که نام شیخ او، یونس، در آن افتاده است. فقره‌ای از روایت یونس از حماد در بصائر الدرجات و کافی از احمد بزنطی و حسن بن علی بن وشاء از حماد بن عثمان از عبدالاعلی بن اعین دیده می‌شود (بصائر الدرجات، 1/ 184، 186؛ کافی، 1/ 234؛ نقل یونس: سلاح رسول الله ص... عندي لا أنازع فيه؛ نقل بزنطی و وشاء: عندي سلاح رسول الله ص لا أنازع فيه). بر اساس این نقل‌ها می‌توان مطمئن شد که شیخ یونس هم در روایت کاملش حماد بن عثمان بوده (چنانکه یونس در جاهای دیگر از حماد بن عثمان روایت می‌کند) و صرفاً در نقل محمد بن عیسی نام «عثمان» به «عیسی» تصحیف شده است. ◾️ نقل ابن ابی‌عمیر از حماد بن عثمان مشابه نقل یونس دربارۀ وصیت را ابن ابی‌عمیر از حماد بن عثمان روایت می‌کند: پدرم روزی در ایام بیماری‌اش به من گفت: پسرم، مردانی از قریش، از اهل مدینه، بیاور تا آنان را گواه بگیرم. گفت: پس گروهی از آنان را بر او وارد کردم. پس فرمود: ای جعفر، چون من درگذشتم، مرا غسل بده و کفن کن، و قبرم را چهار انگشت بالا بیاور و بر آن آب بپاش. چون بیرون رفتند، گفتم: ای پدر، اگر مرا به این کارها امر می‌کردی، انجام می‌دادم، و نیازی نبود که گروهی را بیاوری تا آنان را گواه بگیری. فرمود: پسرم، خواستم با تو نزاع نکنند (کافی، 3/ 200). این نقل شاهدی دیگر بر درستی بر نام حماد بن «عثمان» و تصحیف‌بودن حماد بن «عیسی» است چه ابن ابی‌عمیر در اینجا نام «حماد بن عثمان» را آورده و اساساً ابن ابی‌عمیر از حماد بن عیسی روایتی ندارد. همچنین با توجه به نقل یونس و نقل‌های بزنطی و وشاء، نقل حماد بن عثمان که در اینجا بدون واسطه از امام صادق (ع) است، باید در واقع با واسطۀ عبدالاعلی باشد. @Al_Meerath
▪️شواهد مستقل در منابع امامیه فقرات مربوط به وصیت امام باقر (ع) از مسیرهای مستقل نیز تأیید می‌شود: * ابن ابی عمیر، از حمّاد بن عثمان، از حَلَبی، از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: پدرم در وصیتش نوشت که او را در سه جامه کفن کنم: یکی ردایی از پارچه بُرده‌ای که در آن نماز جمعه می‌خواند، و جامه‌ای دیگر، و یک پیراهن. پس به پدرم گفتم: چرا این را می‌نویسی؟ فرمود: می‌ترسم مردم بر تو چیره شوند، و اگر گفتند او را در چهار یا پنج جامه کفن کن، نکن، و عمامه‌ام را بر سرم ببند، اما عمامه جزو کفن به شمار نمی‌آید؛ تنها آنچه بدن را در آن می‌پیچند کفن است (کافی، 3/ 144). * حسن بن محبوب از علی بن رئاب، از حلبی نقل می‌کند که امام صادق (ع) فرمود:.... پدرم در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود که او را در سه جامه کفن کنم: ردایی از پارچۀ حِبَره، جامه‌ای دیگر، و یک پیراهن. پرسیدم چرا این را نوشت؟ فرمود: از بیم آنچه مردم می‌گویند. پس از آن عمامه‌ای نیز به دورش پیچیدیم. و چون تنومند بود، برایش در قبر شکاف زدیم. همچنین به من دستور داده بود قبر را چهار انگشت گشاده از زمین بالا بیاورم... (کافی، 3/ 140). * علی بن حکم، از یونس بن یعقوب، از امام صادق (ع) روایت کرد که فرمود: پدرم هنگام مرگ به من وصیت کرد: ای جعفر، مرا در فلان جامه و فلان جامه کفن کن، و برایم یک برد و یک عمامه بخر، و هر دو را نو بخر؛ زیرا مردگان به کفن‌هایشان بر یکدیگر مباهات می‌کنند (تهذیب، 1/ 449). * احمد اشعری، از حسن بن علی وَشّاء، از احمد بن عائذ، از ابوسلمه (ابوخدیجه سالم بن مکرم)، از امام صادق (ع) که فرمود: در روزی که پدرم محمد بن علی درگذشت، نزدش بودم. پس مرا به چیزهایی درباره غسلش، و کفنش، و داخل کردنش در قبر وصیت کرد... (بصائر الدرجات، 1/ 482). با توجه به ساختارها و جزئیات متفاوت این نقل‌ها با نقل عبدالاعلی -با وجود هستۀ مشترک وصیت در میان این دو- می‌توان این نقل‌ها را مستقل از نقل عبدالاعلی و شاهدی بر اصالت آن دانست. ▪️شواهد مستقل در نقل‌های عامه افزون بر منابع امامی، در آثار متقدمان عامه نیز گزارش‌های متعددی آمده که فقرات این وصیت را از مسیرهای مستقلی تأیید می‌کند: * ابن ابی‌اویس > سعید بن مسلم بن بانک گفت: ردایی بر [پیکر] محمد بن علی بن حسین دیدم، و سالم مولی عبدالله بن علی بن حسین به من خبر داد که محمد وصیت کرده بود در همان ردا کفن شود. * جابر بن یزید جعفی: محمد بن علی وصیت کرد در پیراهنی که در آن نماز می‌گزارد کفن شود. * عروة بن عبدالله بن قُشَیر گفت: از جعفر پرسیدم پدرت را در چه کفن کردی؟ گفت: به من وصیت کرده بود در پیراهنش کفنش کنم و جامه را بشکافم، و در ردایی که می‌پوشید، و نیز یک برد یمانی بخرم؛ چرا که پیامبر (ص) در سه جامه کفن شد که یکی از آنها برد یمانی بود. * عبدالله بن مسلمة > سعید بن مسلم بن بانک گفت: بر تابوت محمد بن علی بن حسین بردِ حِبَره دیدم (الطبقات الکبیر، 7/ 317-318). * انس بن عیاض: از جعفر بن محمد، از پدرش به ما خبر داد که پیامبر (ص) در سه جامه کفن شد: دو جامه صُحاری و یک برد حِبَره. و پدرم مرا به همین وصیت کرد (الطبقات الکبیر، 2/ 248). * حفص بن غیاث، از جعفر، از پدرش روایت کرد که فرمود: رسول خدا (ص) در دو جامه صُحاری و یک برد حِبَره کفن شد. و پدرم مرا به همین وصیت کرد (مصنف ابن ابی‌شیبه، 6/ 494). * عبدالرحمن بن عبدالله > سعید بن مسلم بن بانک: سالم، مولای عبدالله بن علی بن حسین، به من گفت: محمد بن علی ابوجعفر وصیت کرد و فرمود: قبرم را از زمین بالا نبرید (الکنی والأسماء للدولابي، 1/ 415). @Al_Meerath
نمودارهای حدیث وصیت امام باقر (ع) نمودار اول: در این نمودار طرق مختلف حدیث حماد بن عثمان از عبدالاعلی آمده؛ چه طرقی که حاوی بخش وصیت امام باقر (ع) است چه طرقی که فقرات دیگر حدیث بلند عبدالاعلی را دارد. اسناد این نمودار بر اساس تصحیف و سقط‌هایی که توضیح داده شد، بازسازی شده است. نمودار دوم: در این نمودار انواع طرقی که بخش‌هایی از وصیت را از امام صادق (ع) روایت می‌کنند آمده؛ چه نقل‌هایی از عبدالاعلی که حاوی وصیت است چه دیگر نقل‌های شیعی و چه نقل‌های عامی از امام صادق (ع). نمودار سوم: در این نمودار نقل‌های مستقل از امام صادق (ع) در عامه که به فرازهای وصیت یا به انجام‌شدن وصیت اشاره دارد، گردآمده است. در نمودارها، رنگ‌های آبی، قرمز، سبز، و زرد به ترتیب برای شهرهای مدینه، کوفه، بصره، و مکه به کار رفته است. لذا مشاهده می‌کنیم که راویان کوفی و مدنی در نقل وصیت و مضامین مرتبط به آن مشارکت بیشتری داشته‌اند. @Al_Meerath
◾️یادشدن امام باقر (ع) (د. 114ق) در قصیدهٔ شاعر معاصرشان کمیت اسدی (د. 126ق) کمیت بن زید اسدی (د. ۱۲۶ق)، مهم‌ترین شاعر شیعی دورهٔ اموی، در یکی از ابیات قصائد هاشمیات از یک «ابوجعفر» نام می‌برد که به نظر می‌رسد، مراد از آن امام محمد باقر (ع) است: وَقَالَتْ مُعِدٌّ أَنتَ نَفسَكَ صَابِراً کَمَا صَبَروا أَيُّ القَضَائَینِ یَعْجِلُ أَمَوتاً عَلیٰ حَقٍّ کَمَا مَاتَ مِنْهُمُ أَبو جَعفَرٍ دُونَ الَّذِي کُنتَ تَأمَلُ أَمِ الغَایَةَ القُصویٰ الَّتِي إِن بَلَغْتَهَا فَأَنتَ إِذاً مَا أَنتَ والصَّبرُ أَجْمَلُ (شرح هاشمیات، 182). «و جانم [به من] گفت: خود را آماده کردی برای صبر کردن همان‌طور که آن‌ها [بنی‌هاشم] صبر کردند هر کدام از آن دو قضا که زودتر برسد: مرگی بر حق همان‌طور از میان آنان [بنی‌هاشم] ابوجعفر مرد، پیش از آن چیزی که تو آرزویش را داشتی! یا آن غایت دور که اگر تو به آن برسی، در این صورت چه خواهی بود! و البته صبر زیباتر است!» در اینجا «أبو جعفر» -همان‌گونه که ریاشی (339ق) در شرح هاشمیات، به درستی تشخیص داده-، امام باقر (ع) باید باشند؛ زیرا: 1. از نقل‌های منابع عامه معلوم می‌شود که شناخته‌شده‌ترین «أبو جعفر» در دورۀ حیات کمیت (که قبل از دولت بنی‌عباس و حکومت ابوجعفر دوانیقی از دنیا رفته)، امام باقر (ع) بودند و «ابوجعفر» خصوصاً در بوم کوفه که مسکن کمیت بوده، به ایشان انصراف دارد. 2. در مصادر عامه شایع‌ترین عنوان امام باقر (ع)، همین «أبو جعفر» -بدون هیچ نام همراهی- است (در اسناد کتب موجود در "جامع خادم‌الحرمین" پرتکرارترین عنوان حضرت در اسناد بعد از «أبیه» (پدر امام صادق)، «أبو جعفر» است. در رتبۀ بعدی: «محمد بن علي»). 3. در متون عامه و امامیه از مهم‌ترین شخصیت‌های هاشمی که کمیت با ایشان در ارتباط بوده، امام باقر (ع) هستند (نگر: گزارش‌های کهن دربارۀ گفتگوی کمیت با امام باقر دربارۀ ابوبکر و عمر). در این بیت هم می‌گوید: «مات منهم أبو جعفر». ضمیر «هم» به بنی‌هاشم بازمی‌گردد و می‌دانیم که شناخته‌شده‌ترین «أبو جعفرِ» هاشمی در دورۀ اموی امام باقر (ع) هستند. 4. در بیت اشاره کرده به اینکه امید نسبت به «أبو جعفر» داشته است. این امید ظاهراً مربوط است به برپایی حکومت حقّ هاشمی؛ چنانکه در چند بیت قبل می‌گوید: «فیا ربِّ عَجِّلْ ما نؤمِّلُ فیهمُ * لِیَدْفَأَ مَقرورٌ ویَشبَعَ مُرْمِلُ» (شرح هاشمیات الکمیات، 176). بنابراین ابوجعفر باید شخصیت هاشمی برجسته‌ای باشد که بر حق از دنیا رفت و امید می‌رفت که خلیفه شود ولی چنین نشد. در نتیجه این ابیات، یکی از کهن‌ترین اشعاری است که در آن به امام باقر (ع) اشاره شده و در مدت کوتاهی پس از شهادت ایشان سروده شده و نشان‌ از امید سابق کمیت به برپایی دولت حق توسط امام باقر (ع) دارد. @Al_Meerath
💠 دعایی مختصر در صبح عرفه عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ ع قَالَ: إِذَا غَدَوْتَ إِلَى عَرَفَةَ فَقُلْ وَ أَنْتَ مُتَوَجِّهٌ إِلَيْهَا: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ صَمَدْتُ وَ إِيَّاكَ اعْتَمَدْتُ وَ وَجْهَكَ أَرَدْتُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُبَارِكَ لِي فِي رِحْلَتِي وَ أَنْ تَقْضِيَ لِي حَاجَتِي وَ أَنْ تَجْعَلَنِي الْيَوْمَ مِمَّنْ تُبَاهِي‌ بِهِ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنِّي»... (کافی، 4/ 461-462). نقل شده که امام صادق علیه السلام فرمودند: صبح‌گاه چون به سوی عرفه رفتی؛ در حالی که به سوی آن می‌روی بگو: خدایا! به تو رو کردم و بر تو تکیه زدم و روی تو را خواستم! از تو می‌خواهم به سفرم برکت دهی و خواسته‌ام را برآورده کنی و مرا در این روز از کسانی قرار دهی که به ایشان پیش روی کسانی که برتر از من هستند [= فرشتگان] مباهات می‌کنی! @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
تقوا و جوانمردی جناب مسلم بن عقیل در خودداری از قتل ابن زیاد (در سه فرسته) از جمله مسائل مهم در تاریخ جناب مسلم بن عقیل سلام الله علیه آن است که مطابق برخی از نقل‌ها ایشان ابن زیاد را به قتل نرساند، مبادا که غافل‌کشی کرده باشد. در این نقل‌ها آن نوع قتلی که جناب مسلم از آن تحرّز داشته، «الفتك» دانسته شده است. برای درک بهتر رفتار جناب مسلم، مناسب است به معنای فتک و حکم آن در روایات عامه و امامیه توجّه شود. ◾️معنای فتک و تفاوت آن با غیله/ اغتیال در فرهنگ عربی گونه‌هایی برای قتل شناخته می‌شده که برخی از آن‌ها نزد دین در شرایطی مطلوب بوده و برخی از آن‌ها در هر شرایطی ممنوع بوده است. از جملۀ انواع قتل می‌توان به این موارد اشاره کرد: الفتك، الغیلة/ الاغتیال، الغدر، و الصبر. در این میان ممکن است گاه میان غیله/ اغتیال و فتک خلط شود؛ چنانکه در بعضی از کتب، فتک و غیله به یک معنا دانسته شده (نمونه: ما اتفق لفظه واختلف معناه، ص235) و در دوران معاصر نیز این دو واژه به معنای ترور دانسته شده است (نگر: ترور از دیدگاه فقه، ص156-157)، اما دیده می‌شود که در نصوص، این دو واژه متفاوت دانسته شده است (اختیار رجال الکشي، ص529) و در نزد بسیاری از لغویان اشاره به دو نوع متفاوت از قتل دارد؛ لذا مناسب است ابتدا تفاوت این دو عنوان مشخص شود: لغت‌شناسان در خصوص هریک از این دو عنوان توضیحاتی داده‌اند و گاه هم به مقایسۀ این دو عنوان توجّه کرده‌اند. این توضیحات در تفکیک این دو عنوان می‌تواند راهگشا باشد: «أصل الفتك: أن يأتي الرجل رجلاً غاراً لا يعلم أنه يريد قتله فيقتله. وكذلك إذا كمن له في موضع لا يعلم به ليلاً أو نهاراً فإذا وجد غرته قتله... والقتل ثلاثة أنواع: الفتك، و قد مر وصفه. والغيلة: و هو أن يخدع الرجل الإنسان حتى يصير إلى موضعٍ يستخفى له ثم يقتله. والغدر: وهو أن يعطيه الأمان ثم يقتله» (الفاخر، ص254). «قوله: غيلة هو أن يغتال الإنسان فيخدع بالشيء حتى يصير إلى موضع يستخفى له فإذا صار إليه قتله... فهذا تفسير الغيلة. وأما الفتك في القتل فأن يأتي الرجل الرجل وهو غار مطمئن لا يعلم بمكان الذي يريد قتله حتى يفتك به فيقتله. وكذلك لو كمن له في موضع ليلا أو نهارا فإذا وجد غرة قتله» (غریب الحدیث لأبي عبید، ج3، ص301-302). «الفتك يعني أن يأتي الرجل صاحبه وهو غار غافل حتى يشد عليه فيقتله وإن لم يكن أعطاه أمانا قبل ذلك» (غریب الحدیث، ج4، ص6). «وأما الغيلة فهو أن يخدع الرجل فيخرجه من المصر إلى الجبّانة ، أو من العمارة إلى الخراب، فإذا خلا معه وثب عليه فقتله» (غریب الحدیث للخطابی، ج2، ص165). «الْفَتْكُ: أن يأتى الرجلُ صاحبه و هو غارٌّ غافلٌ حتّى يشدَّ عليه فيقتَله‌» (الصحاح، ج4، ص1602). «"الغِيلَةُ" القتل خُفِيْة» (المغرب، ج2، ص118). «يقال: فتك به: إذا قتله على غفلة» (شمس العلوم، ج8، ص5088). بر اساس آنچه از کلمات لغویان گذشت، به نظر می‌رسد در فتک، مقتول از قاتل غافل است و قاتل که ممکن است به کمین او نشسته باشد، در زمان غفلت او فرصت را غنیمت می‌شمارد و او را به قتل می‌رساند، اما در غیله/ اغتیال، قاتل مقتول را به مکر و حیله به مکانی مخفی که در دسترس و تحت نظر عموم نباشد می‌برد و او را در آنجا به قتل می‌رساند. آنچه در فتک مهم است غافل‌کشی است اما آنچه در غیله/ اغتیال مهم است آن است که غیر از قاتل و مقتول کسی نباشد مبادا که قاتل به جرم قتل مؤاخذه شود. ◾️فتک در روایات عامّه در مصادر عامه از زبیر بن عوام، ابوهریره، و معاویة بن ابی سفیان نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمودند: «الإيمان قید الفتك، لا يفتك مؤمن» (از زبیر بن عوام: مصنف ابن أبي شیبة، ج21، 180، 395؛ مسند أحمد، ج1، ص360؛ مشابه: مصنف عبد الرزاق، ج5، ص298؛ مسند أحمد، ج1، ص359؛ از ابوهریره: سنن أبي داود، ج3، ص43؛ مشابه: مصنف ابن أبي شیبة، ج21، ص180؛ مسند البزار، ج17، ص129؛ المستدرك علی الصحیحین، ج4، ص352؛ از معاویه: المعجم الکبیر، ج19، ص319؛ المستدرك علی الصحیحین، ج4، ص352؛ مشابه: مسند أحمد، ج7، ص3717). در توضیح این حدیث گفته شده است: «أي أنّ الإيمان يمنع عن الفتك، كما يمنع القَيْدُ عن التّصرّف، فكأنه جعل الفتك مُقَيَّداً» (النهایة في غریب الحدیث والأثر، ج4، ص130). شریف رضی نیز در خصوص این حدیث می‌گوید: «وهذه استعارة، والمراد بذلك أنّ الإنسان المؤمن يمتنع لأجل إيمانه أن يسفك الدم الحرام طاعة لأمر الحميّة، وركوباً لسنن الجاهلية، فكأنّ إيمانه قيّد فتكه، فتماسكه وضبط تهالكه» (المجازات النبویة، ص325). محمد بن سلمه قضاعی نیز این حدیث را چنین شرح دهد: «ايمان بند بر نهاده است ناگاه كشتن را؛ يعنى هر كه را ايمان بود بايد كه كس را بغفلت نكشد اگر چه دشمن خدا و رسول باشد» (شهاب الأخبار، ص59). بر این اساس، ظاهراً مراد از حدیث این است که ایمان شخص مؤمن او را از غافل‌کشی باز می‌دارد و مؤمن نباید غافل‌کشی کند. @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
◾️فتک در روایات امامیه کلینی به سند «علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن رجل من أصحابنا» از ابوالصباح کنانی نقل می‌کند که با امام صادق (ع) دربارۀ فردی سخن گفته که به امیرالمؤمنین (ع) جسارت می‌کرده و به امام عرض کرده است: «لَئِنْ أَذِنْتَ لِي فِيهِ لَأَرْصُدَنَّهُ فَإِذَا صَارَ فِيهَا اقْتَحَمْتُ عَلَيْهِ بِسَيْفِي فَخَبَطْتُهُ حَتَّى أَقْتُلَهُ‌». حضرت نیز در پاسخ او، فرموده‌اند: «يَا أَبَا الصَّبَّاحِ هَذَا الْفَتْكُ وَقَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الْفَتْكِ يَا أَبَا الصَّبَّاحِ إِنَّ الْإِسْلَامَ قَيَّدَ الْفَتْكَ» (الکافي، ج7، ص375). همین روایت را شیخ طوسی نیز نقل کرده است (تهذیب الأحکام، ج10، ص214). کشی نیز به سند «قال سعد، و حدثني محمد بن عيسى بن عبيد، قال حدثني إسحاق الأنباري‌» نقل می‌کند که امام جواد (ع) ضمن لعن ابوالسمهری و ابن ابی الزرقاء، از اسحاق خواسته‌اند که آن دو را به قتل برساند و پس از آن اسحاق فرموده‌اند: «دِمَاؤُهُمَا هَدَرٌ لِلْمُسْلِمِينَ، وَإِيَّاكَ وَالْفَتْكَ! فَإِنَّ الْإِسْلَامَ قَدْ قَيَّدَ الْفَتْكَ وَأُشْفِقُ إِنْ قَتَلْتَهُ ظَاهِراً أَنْ تُسْأَلَ لِمَ قَتَلْتَهُ! وَلَا تَجِدَ السَّبِيلَ إِلَى تَثْبِيتِ حُجَّةٍ، وَلَا يُمْكِنَكَ إِدْلَاءَ الْحُجَّةِ فَتَدْفَعَ ذَلِكَ عَنْ نَفْسِكَ، فَيُسْفَكَ دَمُ مُؤْمِنٍ مِنْ أَوْلِيَائِنَا بِدَمِ كَافِرٍ، عَلَيْكُمْ بِالاغْتِيَال‌» (اختیار رجال الکشي، ص529). مطابق این نقل، امام جواد (ع) ضمن هدر شمردن خون آن دو، اسحاق را از فتک (غافل‌کشی) باز داشته‌اند. همچنین اشاره کرده‌اند به اینکه اسحاق اگر آن دو را در ملأ عام بکشد، ممکن است اسحاق نسبت به خون آن دو مؤاخذه شود. پس حضرت او را به اغتیال دعوت کرده‌اند. یعنی ظاهراً اسحاق مأمور بوده که آن دو را در موضعی که در منظر عموم مردم باشد نکشد و در جایی که مردم آن‌ها را نبینند، آن دو را -بدون اینکه غافل باشند- به قتل برساند. ◾️مسلم بن عقیل و خودداری از قتل ابن زیاد گزارش تفصیلی ورود ابن زیاد به خانۀ هانی در میان مصادر دردسترس پنج قرن نخست هجری، در این منابع یافت شد: الأخبار طوال ابوحنیفۀ دینوری (282ق)، ص234-235؛ تاریخ الطبري (310ق)، ج5، ص363؛ مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی (356ق)، ج1، ص101-102؛ تجارب الأمم وتعاقب الهمم ابن مسکویه (421ق)، ج2، ص45. سند نقل طبری، «وذكر هشام، عن أبي مخنف، عن المعلى بن كليب، عن أبي الوداك» و سند نقل ابوالفرج، «وقال عمرو عن أبي مخنف، عن المعلّى بن كليب، عن أبي الوداك» است. در این نقل‌ها گفته شده که شریک بن اعور در خانۀ هانی بن عروه مریض می‌شود. مطابق نقل دینوری، طبری و ابوالفرج، ابن زیاد خبر می‌دهد که قرار است به عیادت شریک بیاید. طبق هر چهار نقل شریک مسلم را تشویق می‌کند به اینکه ابن زیاد را میان عیادت به قتل برساند. در نقل دینوری شریک به مسلم گفته است: «إنما غايتك وغاية شيعتك هلاك هذا الطاغيه، وقد امكنك الله منه، هو صائر الى ليعودنى، فقم، فادخل الخزانه حتى إذا اطمان عندي، فاخرج اليه، فقاتله»، اما در نقل طبری چنین آمده است: «إن هذا الفاجر عائدي العشية، فإذا جلس فاخرج إليه فاقتله». همین عبارت به حذف «فاخرج إلیه» در نقل ابوالفرج هم دیده می‌شود. طبق همۀ نقل‌ها هانی اعلام می‌کند که دوست ندارد ابن زیاد در خانه‌اش کشته شود. پس از اینکه ابن زیاد بر شریک وارد می‌شود، از بیرون آمدن مسلم از خزانه خبری نمی‌شود و شریک هم با خواندن چندبارۀ شعری به اشاره به مسلم می‌فهماند که باید بیرون آید و فرصت را از دست ندهد. ابن زیاد از هانی می‌پرسد که شریک هذیان می‌گوید و هانی هم تأیید می‌کند. در نهایت ابن زیاد از خانۀ هانی بیرون می‌رود. البته در گزارش ابن مسکویه آمده که پس از خواندن آن شعر، غلام ابن زیاد متوجّه ماجرا می‌شود: «ففطن مولى لعبيد الله قائم على رأسه، فغمزه، فقام عبيد الله فقال شريك: "انتظر، أصلحك الله، فإنى أريد أن أوصّى إليك". فقال: "أعود"». پس از خروج ابن زیاد، مطابق هر چهار نقل شریک از علت اینکه مسلم، ابن زیاد را نکشت، می‌پرسد. مسلم دو دلیل ذکر می‌کند: یکی کراهت هانی از کشتن ابن زیاد در خانه‌اش و دیگری ممنوعیت فتک. دلیل دوم در نقل‌ها با این تعبیر آمده است: نقل دینوری: «والأخرى قول رسول الله ص إن الايمان قيد الفتك، لا يفتك مؤمن». نقل طبری و ابوالفرج: «وأما الأخرى فحديث حدثه/ حدثنیه الناس عن النبي ص: أن الإيمان قيد الفتك، ولا يفتك مؤمن». نقل ابن مسکویه: «والأخرى، فحديث سمعته من عليّ عن النبيّ -صلّى الله عليه- أنّ الإيمان قيّد الفتك، فلا يفتك مؤمن». @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
افزون بر منابع پیشین که به تفصیل به این واقعه پرداخته‌اند، شریف مرتضی نیز اشاره‌ای گذرا به این امر و پیامدهایش می‌کند: «... فإن مسلم بن عقيل رحمة الله عليه لما دخل الكوفة أخذ البيعة على أكثر أهلها ولما وردها عبيد الله بن زياد لعنة الله عليه وقد سمع بخبر مسلم ودخوله الكوفة وحصوله في دار هاني بن عروة المرادي رحمة الله عليه على ما شرح في السيرة وحصل شريك بن الأعور بها جاءه ابن زياد عائدا وقد كان شريك وافق مسلم بن عقيل على قتل ابن زياد اللعين عند حضوره لعيادة شريك وأمكنه ذلك وتيسر له فما فعل واعتذر بعد فوت الأمر إلى شريك بأن ذلك فتك‌ وأن النبي ص قال إن الإيمان قيد الفتك. ولو كان فعل مسلم بن عقيل بابن زياد ما تمكن منه ووافقه شريك عليه لبطل الأمر ودخل الحسين ع الكوفة غير مدافع عنها وحسر كل أحد قناعة في نصرته واجتمع له من كان في قلبه نصرته وظاهره مع أعدائه‌» (تنزیه الأنبیاء، ص176). با توجّه به تفاوتی که میان فتک و اغتیال بیان شد، برنامۀ خروج ناگهانی مسلم از خزانه و غنیمت‌شمردن این فرصت و قتل غافلگیرانۀ ابن زیاد، ظاهراً مصداقی از فتک است. از این مهم‌تر اینکه خود جناب مسلم در آن شرایط و با فهمی که از زبان عرب داشته، قتل ابن زیاد در آن شرایط را مصداق فتک می‌دانسته است. نهی از فتک هم که در روایات فریقین از پیامبر خدا (ص) نقل شده است. بر این اساس، با آنکه اگر ابن زیاد به قتل می‌رسید ظاهراً جناب مسلم (سلام الله علیه) بر حکومت کوفه مسلّط می‌شد، ایشان چنین تسلّطی را بهانه نکرد تا به غافل‌کشی دست زند و خلاف حدیث رسول الله صلی الله علیه وآله رفتار نماید. @Al_Meerath