میراث امامان
📜 تطبیق سنگنوشتههای کهن اسلامی با شخصیتهای شناختهشده
در سالهای اخیر سایتهای باستانشناسی زیادی در عربستان کشف میشود که حاوی سنگنوشتههایی از دورۀ اسلام و دورۀ پیش از اسلام است. اخیراً نیز کمیسیون میراث (تابع وزارت فرهنگ عربستان سعودی)، اطلاع داد که در منطقۀ مهد در استان مدینه، 1774 اثر باستانی کشف کرده که شامل 461 سنگنوشته از دورۀ اسلامی میشود.
یکی از این سنگنوشتهها که در مهد کشف شده، کتیبهای است که به خلیفۀ دوم، عمر بن خطاب (د. 23ق) نسبت داده میشود. این سنگنوشته در فضای توییتر عربی و انگلیسی بسیار مورد توجه قرار گرفت و بحثهای جدلی پیرامون آن شکل گرفت. متعاقباً هم بحثهای جدلیای پیرامون دیگر سنگنوشتههایی که در سالهای گذشته کشف شده بود، از جمله سنگنوشتههای منسوب به زید بن حسن و امام صادق (ع) درگرفت.
متن سنگنوشتۀ منسوب به عمر بن خطاب از این قرار است: «الله ولي عمر بن الخطاب في الدنیا والآخرة: خدا سرپرستِ عمر بن خطاب در دنیا و آخرت است» (تصویر اول). این عبارت که بیشتر صورت دعایی دارد، معمولاً چنین تفسیر میشود که توسط شخصی نوشته شده که مورد دعا قرار گرفته است (در اینجا: "عمر بن الخطاب"). همچنین با توجه با خط کهن سنگنوشته بسیاری فرض کردهاند که این میتواند از شخص خلیفۀ دوم باشد.
با این حال، نباید شواهد باستانی تازهکشفشده را به همین سادگی تفسیر و تاریخگذاری کرد. وحید صفا، محقق زبانهای سامی، این کتیبه را از منظر کهنخطشناسی (paleography) بررسی کرده و نشان داده که سبک نگارش الف متصل در این کتیبه موافق با کتیبههای پالیوعربی و کتیبههای نیمۀ اول قرن اول نیست و مطابق با کتیبههای اواخر قرن اول است. وی نتیجه میگیرد که این کتیبه باید از یک "عمر بن خطاب" دیگر باشد که از خلیفۀ دوم متأخر بوده است.
این مورد نشان میدهد که نباید در تطبیق سنگنوشتهها با شخصیتهای مشهور شتابزده عمل کرد. مثلاً در کتیبۀ دیگری هم آمده: «اللهم إن حسن بن علي مؤمن بك وبرسلك ویشهد ألا إله إلا أنت ویستغفرك لذنبه فاغفر له...» (تصویر دوم). دربارۀ این کتیبه هم از آقای صفا پرسیدم و ایشان توضیح دادند که فرم خطّش مربوط به قرن دوم به بعد است لذا نمیتواند از امام حسن مجتبی (ع) باشد.
در سوی دیگر با شواهد باستانی میتوان درستی انتساب برخی از سنگنوشتهها را به شخصیتهای متقدم اسلامی نشان داد:
برای نمونه، احمد جلاد و هیثم صدقی براساس شواهد زبانشناختی و رسمالخطی زمان نگارش دو کتیبه را مشخص میکنند و نویسندۀ یکی از آن دو کتیبه را با احتمال زیاد، صحابیِ مشهور، حنظلۀ غسیلالملائکه که در جنگ اُحد (سال 3ق) شهید شد، تعیین میکنند. در کتیبۀ حنظله آمده است: «بسمك ربنا أنا حنظلة بن عمرو أوصي ببر الله: به نامِ تو، پروردگارِ ما! من حنظله پسر عمرو هستم؛ سفارش میکنم به نیکی به الله» (تصویر سوم).
@Al_Meerath
میراث امامان
◾️حسین بن علی (ع) و یادکردِ مقتل یحیی (ع) در مسیر کربلا
علی بن زَید بن جُدْعان (د. 129ق) روایتی از علی بن الحسین (ع) نقل میکند که در آن از یادکردِ مقتل یحیی پسر زکریای نبی (ع) توسط حسین بن علی (ع) در طول سفر از مکه به کربلا سخن رفته است:
ابوالنضر > سلیمان بن مغیره > علی بن زید بن جدعان: علی بن حسین (امام سجاد) برای ما روایت کرد و گفت: همراه با حسین بن علی (ع) [به سوی کربلا] آمدیم؛ در این مسیر، کمتر پیش میآمد که در منزلی فرود آییم، مگر اینکه برای ما داستان کشتهشدن یحیی پسر زکریا را میگفت: پادشاهی از پادشاهان از دنیا رفت و همسر و دختری از خود برجای گذاشت. برادرش پادشاهی او را به ارث برد و خواست که با همسر برادرش ازدواج کند. پس با یحیی پسر زکریا دربارۀ این ازدواج مشورت کرد؛ چرا که پادشاهان در آن روزگار به فرمان پیامبران عمل میکردند. یحیی به او گفت: "با او ازدواج نکن، چرا که او بدکاره است." آن زن متوجه شد که یحیی دربارۀ او چنین گفته و پادشاه را از این کارمنصرف کرده است... زن گفت: "یا یحیی باید کشته شود یا پادشاه از حکومت بیافتد!" پس به سراغ دخترش رفت، او را آراست و به او گفت: "در حضور بزرگان و درباریان نزد عمویت برو؛ چراکه وقتی تو را ببیند، صدایت میزند، تو را در آغوش خود مینشاند و میگوید: هرچه میخواهی از من بخواه، که هرچه بخواهی به تو خواهم داد. پس هرگاه این را به تو گفت، بگو: هیچ چیز از تو نمیخواهم جز سرِ یحیی!" رسم پادشاهان آن زمان این بود که اگر یکی از آنها در برابر بزرگان سخنی میگفت و به آن عمل نمیکرد، از پادشاهی خلع میشد. دختر همین کار را کرد. پس پادشاه میان دو انتخاب قرار گرفت: یا مرگ ناشی از کشتن یحیی و یا مرگ ناشی از از دست دادن پادشاهیاش. پس او پادشاهیاش را انتخاب کرد و یحیی را به قتل رساند و زمین مادر آن دختر را فرو برد (الخطب والمواعظ لأبي عبید، 169).
مقتل یحیای تعمیددهنده در انجیل متی 14: 1-12 و انجیل مرقس 6: 14-29 نیز یاد شده است. داستان منقول از امام حسین (ع) هستهای مشترک با روایتهای متی و مرقس دارد: قتل یحیی (ع) به دلیل مخالفت با یک ازدواج نامشروع در خاندان سلطنتی و توطئۀ ملکه از طریق واسطه قرار دادن دخترش در یک مجلس رسمی. با این حال، تفاوتهای ظریفی نیز میان آنها وجود دارد که مناسب است در مجال دیگری به آن توجه شود.
داستان یادکرد امام حسین (ع) از مقتل یحیی در مسیر کربلا، در دو طریق دیگر هم از علی بن زید روایت شده و میتوان علی بن زید (د. 129ق) را حلقۀمشترک اصل این حدیث دانست:
... حماد بن سلمة (د. 167ق) > علی بن زید: علی بن الحسین (ع): حسین بن علی (ع) یک روز پیش از قتلش برایم روایت کرد، گفت: «بنیاسرائیل پادشاهی داشتند[...]»، پس حدیثی طولانی در خصوص قتل یحیی بن زکریا (ع) گفت (الآحاد والمثاني، 1/ 310؛ مشابه: المعجم الکبیر، 3/ 107).
... سفیان بن عیینه (د. 197ق) > علی بن زید: علی بن الحسین (ع) گفت: با حسین (ع) [از مکه به سوی عراق] بیرون آمدیم، پس در هیچ منزلی فرود نیامد و از آن کوچ نکرد، جز اینکه یحیی بن زکریا (ع) و قتلِ او را یاد کرد. یک روز گفت: از پستی دنیا نزد خدا است که سر یحیی بن زکریا (ع) هدیه شد به بدکارهای از بدکارههای بنیاسرائیل! (الإرشاد، 2/ 132).
نگر: نمودار اسناد حدیث علی بن زید
این روایت کهنترین روایت شناختهشده دربارهٔ پیوند میان شهادت یحیی (ع) و شهادت حسین بن علی (ع) است؛ پیوندی که در سنت روایی بعدی نیز بارها بازتاب یافته است:
از جمله حسین بن علی (ع) "شبیهِ یحیی" خوانده شده و گفته شده که آسمان بر هر دو گریسته و قاتل هر دو ناپاکزاده بوده است (قرب الإسناد، 100؛ کامل الزیارات، 77-79، 89-93، 291).
* تصویر اول و دوم: دو نقاشی رنگ روغن، اثر کاراواجو (د. 1610م)، نقاش برجستۀ ایتالیایی که آثار مهمی از جمله "شک توماسِ مقدّس" از کارهای اوست.
نقاشی اول، "سربریدن یحیای تعمیددهندۀ مقدّس" (1608م) است. این اثر بزرگترین اثر کاراواجو از نظر ابعاد است (۵.۲ در ۳.۶ متر) و تنها اثر اوست که او آن را امضا کرده است. در این نقاشی جلاد با خونسردی خنجر را کشیده تا کار را تمام کند و دختر (سالومه) با خونسردی، تشت طلا را جلو آورده تا سر بریده را تحویل بگیرد.
نقاشی دوم، "سالومه با سر یحیای تعمیددهنده" (نسخۀ لندن؛ حدود 1609-1610م) است که در آن جلّاد سر یحیی را در تشت طلای سالومه قرار میدهد. کاراواجو دو نسخه از این نقاشی دارد که در اینجا نسخۀ لندن آمده و نسخۀ مادرید را در این مدخل میتوانید ببینید.
تصویر سوم و چهارم: متن کتاب الخطب المواعظ ابوعبید قاسم بن سلام (د. 224ق) است که در آن مقتل یحیی به روایت علی بن زید از علی بن الحسین (ع) از حسین بن علی (ع) ثبت شده و در ادامه آمده که علی بن زید این روایت را بر سعید بن مسیب عرضه کرد و سعید داستان قتل زکریای نبی را هم برای او گفت.
@Al_Meerath
◾️شبیه یحیی بن زکریا (ع)
به چند سند روایت شده از حنان بن سدیر از امام صادق (ع) که دربارۀ زیارت امام حسین (ع) فرمود:
... زُرْهُ وَ لَا تَجْفُهُ فَإِنَّهُ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ شَبِيهُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا وَ عَلَيْهِمَا بَكَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ
... حسین را زیارت کن و به او جفا نکن! چه او سرور شهیدان و سرور جوانان اهل بهشت و شبیه یحیی بن زکریا است و بر آن دو آسمان و زمین گریست!
📚 کامل الزیارات، 91، 291؛ مشابه: قرب الإسناد، 100؛ کامل الزیارات، 109، به اختصار؛ ثواب الأعمال، 97، به اختصار.
این حدیث یکی از احادیث کهن امامیه در سفارش به زیارت امام حسین (ع) است. حلقۀمشترک اصلی این حدیث، حنان بن سدیر صیرفی است. عبدالصمد بن بشیر و محمد بن اسماعیل بن بزیع نیز به عنوان حلقۀمشترکهای فرعی این روایت را مستقیماً از حنان روایت میکنند و طرق دیگری نیز به حنان منتهی میشود.
البته پیوند شهادت حسین بن علی (ع) با شهادت یحیی بن زکریا (ع) تنها در روایت حنان از امام صادق (ع) نقل نشده است.
در روایات کلیب بن معاویه، عبدالخالق، داود بن فرقد، اسماعیل بن کثیر، و حسن بن زیاد از امام صادق (ع)، قاتل یحیی (ع) و قاتل حسین (ع) در کنار هم و با یک وضعیت یاد شدهاند: قاتل یحیی بن زکریا (ع) و قاتل حسین بن علی (ع) فرزندِ زنا بودند (کامل الزیارت، 77-79، 91).
@Al_Meerath
میراث امامان
◾️پیشگویی پسر عمرو عاص از پیروزی قیام حسین بن علی (ع) (در دو فرسته)
از جمله گزارشهای شوکهکننده در منابع تاریخی اسلامی، نقلی است که عبدالله بن عمرو بن عاص حدود یک ماه قبل از عاشورای سال 61ق پیشگویی میکرده که حسین بن علی (ع) در قیام پیروز میشود و سلاح دشمنان در بدن او فرو نخواهد رفت! عبدالله بن عمرو، از صحابۀ جوان پیامبر (ص) بوده که یکی از مراجع فقهی نسلهای بعدی مسلمین شد.
طبق این نقل، عبدالله بن عمرو -احتمالاً مانند بسیاری از مردمان معاصرش- توقع دولت عدل بنیهاشم را داشته و با شنیدن خبر قیام امام حسین (ع) گمان کرده این قیام، همان قیامِ موعود است و شکستناپذیر خواهد بود. در نگاه اول توقعداریم که چنین گزارشهایی در منابع خاص شیعه باشد، ولی میبینیم که این گزارشها در منابع متقدم عامه ثبت شده است:
◾️نقل سفیان بن عیینه
یکی از این گزارشها، نقلی از که سفیان بن عیینه (د. 197ق) -محدث بزرگ مکه و کوفه در قرن دوم- حلقۀمشترک آن است و آن را مستقیماً از پسرِ فرزدق نقل میکند:
حمیدی > سفیان بن عیینه: لبطة بن فرزدق - در حالی که در حال طواف بود و همراه ابن شُبرُمه بود - برایم حدیث کرد و گفت: پدرم مرا خبر داد که گفت:... وارد مکه شدیم. چون در منا بودیم، به همراهم گفتم: بیا پیش عبدالله بن عمرو برویم و از او درباره حسین و خروجش بپرسیم. پس به منزلش در منا رفتیم. ناگاه کودکانی از آنِ او دیدیم، سیاهپوست و خانهزاد که بازی میکردند. گفتیم: پدرتان کجاست؟ گفتند: در خیمه، دارد وضو میگیرد. دیری نپایید که از خیمهاش بیرون آمد. از او درباره حسین پرسیدیم. گفت: بدانید که سلاح در او کارگر نخواهد شد... سپس بیرون رفتیم تا به آبی از آنِ خودمان رسیدیم که تَعشار نام داشت. هر کس از کنارمان میگذشت از او درباره حسین میپرسیدیم، تا اینکه کاروانی از کنارمان گذشت. صدا زدیم: حسین بن علی چه کرد؟ گفتند: کشته شد. گفتم: خدا با عبدالله بن عمرو چنین و چنان کند (الطبقات الکبیر، 6/ 429).
عبدالرزاق صنعانی (د. 211ق) نیز همین گزارش را مستقیماً از سفیان بن عیینه نقل کرده (الأمالي في آثار الصحابة، 101) و دیگران آن را با واسطههای مختلف از سفیان آوردهاند (أخبار مکة للفاکهي، 1/ 330؛ المعرفة والتاریخ، 2/ 673).
به نظر میرسد جزئیات متن شواهدی است بر اینکه با یک گزارش اصیل و واقعی روبهرو هستیم: در سند سفیان تذکر میدهد که در چه حالی از لبطه پسر فرزدق این داستان را شنیده، در متن هم جزئیات غیر ضروری -مثل حضور دو کودک سیاهپوست خانهزاد، وضوی عبدالله بن عمرو، رسیدن به تعشار- هست که احتمال ساختگینبودن گزارش را افزایش میدهد.
افزون بر این، طبق نقل حمیدی، راویِ اصلی -سفیان بن عیینه- خود ظاهر گزارش را قبول نداشته و آن را به معنای دوری تأویل میکرده است:
سفیان گفت: فرزدق سخن را به غیر معنی - یا گفت: به غیر وجه - حمل کرد. عبدالله بن عمرو تنها گفت: "سلاح در او کارگر نخواهد شد"، یعنی کشته شدن به او زیان نمیرساند، با توجه به سوابقی که داشته است (الطبقات الکبیر، 6/ 430).
تأویل سفیان به روشنی با متن گزارش و شواهدی که در ادامه خواهد آمد، کاملاً ناسازگار است؛ بنابراین گزارش با مقصودِ سفیان همسو نیست و سفیان نمیتواند جاعل آن باشد و باید آن را امانتدارانه نقل کرده باشد.
@Al_Meerath