eitaa logo
آلاچیق 🏡
1.1هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
3.7هزار ویدیو
59 فایل
فعالیتهای کانال، به نیت مهدیِ فاطمه عجل الله تعالی فرجه ادمین تبادل، انتقاد-پیشنهاد-مسابقه : @nilofarane56 پ زینب کبری سلام الله علیها کپی مطالب با ذکر صلوات 🙏
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴شبکه پویا با پخش «پرواز پیپ و فردی» زمینه‌سازِ پذیرش «LGBT»ها خواهد بود؟! ❓❌چرا باید بچه‌ها توسط «لک‌لک‌ها» یا «پیپ و فردی» به دست والدین برسند؟ چگونه ممکن است پرنده‌ای با والدین روباه زندگی کند؟ 🔴 «پرواز پیپ و فردی»، محصول ۲۰۱۹ کشور آمریکا، مدتی‌ست از شبکه پویا درحال پخش است. با گذشت هشت قسمت از آن، اشکالات مهمی به آن وارد است که احتمالا از نگاه مسئولین پخش مغفول مانده است. 🔴 «هر افراطی، تفریط بدنبال دارد» نکته‌ی مهمی است که در سیاست، فرهنگ و اجتماع، نمونه‌های فراوانی دارد. یکی از نمونه‌های آن در حوزه فرهنگ‌سازی کودکان، پویانمایی بحث‌برانگیز «storks» است که با محوریتِ تحویل نوزادان به والدین توسط لک‌لک‌‌ها در سال ۲۰۱۶ اکران شد. در «پرواز پیپ و فردی» مخاطب با همان محور پویانمایی «storks» مواجه است با این تفاوت که «پیپ»، پنگوئن و «فردی»، فلامینگو، اولین مامورین تحویل می‌باشند که لک‌لک نیستند! کار آنها تحویل بچه‌های تازه متولد شده به والدین‌شان است. ❌این افراط که سبب فرهنگ‌سازی غلط در امور جنسی کودکان شده است و حتی ردپای آن را در ادبیات کودکان نیز می‌توان یافت، سبب شده است که نوع نگرش کودکان به امور جنسی، بسیط و سطحی گردد. از طرفی برای رفع این نوع نگاه، نظریه تفریطی مفتضحی در بندهایی از «سند ۲۰۳۰» دیده می‌شود که در آن، آگاه‌سازی عریان امورجنسی به کودکان در دستور کار است. کتاب‌هایی هم بدین‌منظور منتشر و حتی ترجمه فارسی شده و... 📝 زهرا خندان @Alachiigh
آلاچیق 🏡
#فراموشت_نمیکنم #قسمت۳۷ **** بردیا و حسین تا پیشنهادمو شنیدن زدن زیر خنده بردیا به حسین نگاه کردو
با صدای سوگند به خودم اومدم که گفت سوگند_ مراسم داره تموم میشه بیا بیرون! _باشه! تو برو منم میام! لبخندی زدو گفت سوگند_ باشه...فقط اشکاتو پاک کن بعد بیا...بردیا اشکاتو ببینه منو پخ پخ! متعجب پرسیدم _اشکام؟؟ و دستمو به صورتم کشیدم. من کی گریه کردم؟؟!!! سوگند خندید و گفت سوگند_ انقد غرق افکارت بودی که نه فهمیدی مجلس تموم شده و نفهمیدی گریه کردی! پاشو...پاشو بریم که میخوایم خرید هم بریم طول می کشه! _باش...به حسین اس بده داریم میام! پوکر نگام کرد و گفت _هی خدا!! دوست قحطی بود این هپروتیو دچارم کردی؟؟ دستمو گرفتو ادامه داد _بیا بریم بابا! حسینو شوهر گرامیت بیرون زیرپاشون علف سبز شده الانم به مرحله برداشت رسیده! مشتمو به بازوش زدمو گفتم _گمشو تواما!! منو دست می ندازی گوسفند؟! خندید و گفت _خدایا شکرت! هنوز سالمه!! از حسینه بیرون زدیم و به پسرا ملحق شدیمو به سمت مرکز خرید راه افتادیم بعد به سمت خونه بردیا اینا رفتیم! از تو ایینه به خودمونو نگاه کردیم و خندیدیم. سوگند_ دری من لباسمو خیلی دوست دارم!! خندیدمو گفتم _ منم!! همش حس می کنم الان چندتا زن و مرد سینی روسرشون گذاشتن با هلهله میان داخل ! قهقه ای زدو گفت _ وای اره!! میگما حالا منو تو لباس محلی پوشیدیم به نظرت به تیپ کت شلواری مردا می خوریم؟! خندیدمو گفتم _ مگ خبر نداری؟؟ چشاشو ریز کردو گفت _ چیو؟ _ اینکه پسرا باهامون ست کردن؟ جیغی کشیدو گفت _ نکنه قراره با شلوار کردی بیان دنبالمون؟؟!!! پوکر نگاش کردمو گفتم _چرتو پرت نگو سوگی جوون!! قراره پیرهنشون رنگ لباس منو تو باشه که یه کوچولو تیپمون به هم بخوره! نیششو باز کردو گفت _عه؟؟؟ حالا پیرهن سفید می پوشن یا قرمز؟؟ شونه ای بالا انداختمو خودمو تو ایینه دید زدم. دیروز که با بچه ها رفتیم خرید لباسی مناسب برای مهمونی پیدا نکردیم. چون مهمونا کم بودن زنونه مردونه جدا نبود به خاطر همین منو سوگند دنبال یه لباسی می گشتیم که پوشش کامل باشه و متاسفانه هرچقدر گشتم پیدا نکردیم... خلاصه که مثل لشکر شکسته خورده برگشتیم خونه . خاله پریچهر و خاله پروانه (مادر سوگند)بعد از اینکه حسابی به قیافمون خندیدنو با پسرا منو سوگندو دست انداختن ... پیشنهاد دادن که لباس عروسیشون که لباس عروس سفید و قرمز محلی گیلکی بود رو بپوشیم و منو سوگندم با کله قبول کردیم و الان هم توی اتاق پریا حاضر و اماده منتظر حسین و بردیا بودیم. پریا داخل شدو نگاهشو روی قیافه منو سوگند چرخوندو گفت _قیافشونو نگا!!!! این چه ریختیه!! یکم به اون صورتتون برسین شوهرای دیوونتون وحشت نکن! سوگند خندیدو گفت _همین کافیه! یه گریم ساده بسه!! من که حوصله اون همه کرمو ارایش رو ندارم! منم سرمو بالا و پایین کردمو گفتم _با سوگند موافقم. خب دیگه پاشین بریم بیرون که کم کم پسرا می رسن! همون لحظه صدای ایفون خبر از رسیدن پسرا میداد. از در حیاط بیرون زدیم که یهو حسین پرید جلومو رو به بردیا داد زد _داداش ما رفتیم و دستم کشید سمت ماشین خودش که یه پژو 405 بود. 👇👇👇
آلاچیق 🏡
#فراموشت_نمیکنم #قسمت۳۸و۳۹ با صدای سوگند به خودم اومدم که گفت سوگند_ مراسم داره تموم میشه بیا بی
دستمو از دستش کشیدم شپلق کوبوندم تو ملاج حسینو گفتم _نکبت من سوگندم؟! خودشو ترسیده نشون دادو گفت _یا امام زاده معروف!!! تو چرا شکل سوگندی؟؟ یه نگاه به سوگند انداختو مثل دخترا جیغ کشید _سوگی تو چرا شبیه جغله ای؟؟ همگی زدیم زیر خنده که بردیا دستمو گرفتو همونطور که به سمت ماشینش می رفت گفت _حسین داداش ! اگر ازدست سوگند به خاطر گند کاریت جون سالم به در بردی ما تو اتلیه منتظرتیم....فعلا یا علی! حسین نمایشی اب دهنشو قورت دادو گفت _یا جن و پری منو نجات بدین از دست این سوگی!! که همون لحظه یه پس کله ی جانانه از سوگند نوش جون کرد! سوار ماشین شدیمو به سمت اتلیه راه افتادیم! بردیا دستشو به سمت سیستم پخش ماشین بردو همونطور که دنبال اهنگ مورد نظرش می گشت گفت _یه اهنگ تووپ واسه حاج خانوم پلی کنیم! و اهنگ دریا از رضا ملک زاده رو پخش کرد باز پا برهنه روی ساحل زیر باران ماه کامل از غم زمانه غافل موج میزند آرام به پایت لحن آرام صدایت مستم از حال و هوایت... دریا دریا دریا عاشق شده این دل دریا دریا دریا بوی نم ساحل زیباترینی تو باران که میبارد جانا بگو قلبت حال مرا دارد دریا دریا دریا عاشق شده این دل دریا دریا دریا بوی نم ساحل زیباترینی تو باران که میبارد جانا بگو قلبت حال مرا دارد زلف خود را شانه کردی این دلم را دیوانه کردی روی شن ها رده پایت عاشقم باش تا بی نهایت دریا دریا دریا عاشق شده این دل دریا دریا دریا بوی نم ساحل زیباترینی تو باران که میبارد جانا بگو قلبت حال مرا دارد دریا دریا دریا عاشق شده این دل دریا دریا دریا بوی نم ساحل و همونطور که با اهنگ می خوند دستمو روی دنده زیر دست خودش گرفت... خندیدمو گفتم _می بینم که حالتون زیادی خوبه حاج اقا! نگاهم کردو گفت _مگه میشه تو باشی و حالم بد باشه! دلیل خوشحالی بهتر از این که تو پیشمی! یهو حسین ازمون سبقت گرفتو بوق زد بردیا هم صدای اهنگو زیاد کردو ازش سبقت گرفت و این شد شروع مسابقه این دوتا !! بعد از اتلیه و گرفتن عکس تکی و دو نفره و دست جمعی حسین با 4 تا تفنگ پلاستیکی برگشت حسین_خب دوستان پلیس گرامی بیاین چن تا عکس نظامی هم بگیریم!! خندیدمو گفتم _ایول دایی! من که پایم! سوگندم لبخندی زدو گفت _ منم پایم اقای شوهر! بردیا هم دستشو انداخت دور شونمو گفت _پایتم رفیق! و بعد از پوشیدن لباسای چریکی که پیرهنش واسه منو سوگند نقش مانتو و شلوارش نقش دامن داشتو سوژه خندمونو فراهم کرد... سوگند دوتا مقنعه مشکی اوردو بعد از پوشیدنش پایینشو توی پیراهنمون کردیمو کلاه ست لباسو پوشیدیم بعد از انداختن عکسای دو نفره و دست جمعی که کلی خندوندمون لباسای محلیمون با اون دامن پر چینش رو پوشیدیمو راهی باغ پدر زن پارسا شدیم... اخه عروسی رو اونجا برگذار کردیم و چقدر خوش گذشت... یه مجلس که همه رو خندوند و به همه خوش گذشت و در عین حال بدون گناه گذشت! دارد... @Alachiigh
✳️خوابیدن با چراغ روشن در شب هنگام، باعث ایجاد اختلال در سیستم عصبی شده و احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش می دهد. 🔸خوابیدن به این👆 شکل باعث سریعتر پیر شدن سلولهای مغز می گردد. @Alachiigh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹شهیدحجت‌الله محسن‌ پور🌹 ♥️شهیدی که قرارش را دشت کربلا گذاشت ... ▪️تیر خورده بـود و با پیکری زخمـی به‌همراه رفیقش سوار قایقی بودند، که دشمن قایقشان را هدف قرار داد و مجبور شدند به داخل آب بروند ، و آب خروشانِ ارونـد حجت الله را با خودش بُرد .... ▪️دوستش که شهید نشد، نقل می‌کند: که در آخریـن لحظات کـه آب داشت او را می بُرد ، دستش را بلند کـرد و فریاد زد: « دیدار ما دشت کـربلا » ▪️پیڪر مطهرش بعد از چند روز در حاشیه اروند پیدا و شناسایی شد و در گلزار ملامجدالدین شهر ساری به خاک سپرده شد... ⭐️شادی روح پاک همه شهدا صلوات @Alachiigh
آب به کدام آسیاب می‌ریزید⁉️ حسین شریعتمداری در یادداشتی نوشت: در این چند گزاره که فقط مشتی از خروارها و اندکی از بسیارهاست دقت کنید. 🔹الف: یکی از مدعیان اصلاحات و از دست‌اندرکاران این جریان سیاسی که سابقه محکومیت به جرم فروش اطلاعات به بیگانگان را نیز در کارنامه خود دارد، در شهریورماه سال ۱۳۹۵ (قبل از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶‌) در مصاحبه با نشریه «صدا‌» می‌گوید: «مهم‌ترین عاملی که در شرایط کنونی به ‌عنوان پیشران برنامه ما عمل خواهد کرد، جلوگیری از وحدت میان اصولگرایان است. این هدف در ۵ سال گذشته به نحو مطلوبی پیش ‌رفته. نهایی‌کردن شکاف میان جناح حاکم، بسیار مهم است. اصلاح‌طلبان باید نقش «قُوِه»ای را بازی کنند که این شکاف را به مرز جدایی کامل برساند»! اظهارات دیگری از یک مدعی اصلاحات را بخوانید 🔹روز ۵ مهرماه ۹۱ در مصاحبه با «‌عصر ایران» می‌گوید: «‌آقای ناطق اگر از جایگاه فعلی‌اش در جناح راست (لقب تقلبی که مدعیان اصلاحات به نیروهای طرفدار انقلاب داده بودند‌) خارج شود و به اصلاح‌طلبان بپیوندد، چیزی به اصلاح‌طلبان اضافه نمی‌کند. 🔹اهمیت آقای ناطق در این است که در آن‌سو قرار دارد نه در این سو! ناطق نوری اگر به این سو بیاید، جایگاهش را در آن سو از دست می‌دهد. آقای ناطق باید در آن سو خوب بازی کند‌»! 🔸از سوی دیگر پیش‌روی جناح اصلاح‌طلبان با نیروهای انقلابی، از بیان موارد انتقادی خویش خودداری می‌کند و می‌نویسد: انتقادات خود را به بعد از انتخابات موکول می‌کنم! @Alachiigh
⭕️ بیانیه رسمی اصلاح‌طلبان و حمایت صریح از همجنس‌بازی اصلاح‌طلبان نه دین را قبول دارند نه مردم را! سال ۸۸ ضد رای مردم شورش کردند و اکنون با صراحت بی‌سابقه‌ای به طور رسمی از همجنس‌بازی حمایت می‌کنند! @Alachiigh
5.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥👆❌ ⭕️اسپانیا،... در زمین فوتبال، یکی از معترضان به جنگ غزه وارد زمین می شود. پلیس ها او را می گیرند و مشغول زدن او هستند. ببینید واکنش بازیکنان و مردم چگونه است و چه اتفاقی می افتد...👆 ⭕️👈حقیقتا ما کمتر متوجه این تغییرات سریع و بی نظیر در جهان هستیم. @Alachiigh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️❌🎥ذات اصلاح طلبان همین است. تحریم طلب، برانداز، ویرانی طلب آرزو داشتند و دارند که ترامپ انتخاب شود تا تحریم ها بیشتر شود. چرا که دمکرات ها "شل و ول" هستند و سیاست های ایران تکان نمی خورد. مهدی هاشمی هم ٨٨ از واشنگتن دنبال سیاستمدارانی بود که ایران را بیشتر تحریم کنند. اصلاح طلب خودش بر سر قدرت باشد، حالا ایران ویران و تحریم شده و جنگ زده هم بود ایرادی ندارد. ❌شرم آور است این ویدیو از دختر هاشمی رفسنجانی @Alachiigh
آلاچیق 🏡
#فراموشت_نمیکنم #قسمت۴۰ دستمو از دستش کشیدم شپلق کوبوندم تو ملاج حسینو گفتم _نکبت من سوگندم؟! خود
جیغی کشیدمو برای بار هزارم به در حموم کوبوندمو گفتم _بردیاااااا!!!!!!!!!بیا بیرون دور شد!!!!!!!! داد زد _الان میام ! _بردیا نیم ساعت پیشم همینو گفتی!! بیا بیرون یه ساعت دیگه پروازه! بردیا در حمومو باز کردو اومد بیرون و گفت _بیا اومدم بیرون... جیغ جیغو و خودشو پرت کرد روی تخت و ساعدشو روی چشماش گذاشت! متعجب نگاش کردمو گفتم _بردیا پاشو دیرمون شد!! بابا یه ساعت دیگه پروازه! بعد تو گرفتی خوابیدی؟؟!! ساعدشو از روی چشماش برداشتو گفت _عههه! راس میگی؟! یه ساعت دیگه پروازه؟ چشم غره ای رفتمو گفتم _ دو ساعت دارم صدات می کنم از حموم بیای بیرون بعد تازه می گی عه راس میگی!!! غلتی زدو پتو رو روی خودش کشیدو خوابیدو گفت _پس نیم ساعت دیگه بیدارم کن تا بریم! چند ثانیه بهت زده نگاش کردمو یهو جیغ زدم _بردیااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از تخت پرت شد پایین و تند تند گفت _هان چیه ! چی شده!! دزد اومده؟ ترامپ مرده؟؟ هینی کشیدو ادامه داد _واااای!!!!!!!!! زنش زایید؟؟؟؟ هیین نکنه یارانه هارو قطع کردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دستمو کوبوندم به پیشونیم و تا خواستم چیزی بگم گفت _ ای داد بی داد!!!!!!!! سوگند بیوه شده!! حرصی نگاش کردم که نیششو تا بنا گوش باز کردو از جاش بلند شدو گونمو سریع بوسیدو به سمت کمدش رفتو همونطور که دنبال لباساش میگشت گفت _ راسی حاج خانوم...میدونسی وقتی حرص می خوری خوشگل تر میشی؟! خندیدمو همونطور که از اتاق بیرون می زدم گفتم _حاج اقا به جای مخ زنی چشاتو باز کن تا ببینی لباس برات رو تخت گذاشتم! و همونطور که بیرون می رفتم درو پشت سرم بستم. بعد از ده دقیقه حاضر و اماده بیرون اومدو جلو چشمام یه دور به دور خودش چرخیدو گفت _حاج خانوم می پسنده؟؟ خندیدمو گفتم _چون خوشتیپ شدی نه! پوکر نگام کردو گفت _عه چرا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! خندیدمو گفتم _چون دخترا درسته قورتت میدن!! قهقه زدو گفت _ بیا بریم حسود خانم!! چمدونارو برداشتو همون طور که به سمت در ورودی سالن میرفت گفت _چادرتو بپوش بریم حاج خانووم! احترام نظامی کردمو گفتم _چشم فرمانده!! 👇👇👇👇