داشتم فکر میکردم چی میشد اگر انسانها هرگز خلق نمیشدند؛
و به این نتیجه رسیدم که زمین تا بزرگ شدن خورشید در امان میماند و این خورشید بود که موجودات را نابود میکرد!
به زمین خیره و در سکوتی ابدی گم شده بود.
شخصی کنارش آمد و با تعجب پرسید :
- هی! چرا اینگونه شده ای؟! بی حال به نظر میرسی، از چشمانت خستگی زیادی میبارد و در کنار این خستگی غم خاصی را میتوان احساس کرد! چه شده حرف بزن..
همانطور که سکوت کرده و به زمین خیره بود پاسخ داد :
+ خوبم، حداقل حال که در سکوت گم شده ام خوبم. خوبم چون دیگر نیازی به، به زبان آوردن کلمات اضافی و بیفایده نیست؛ میتوانم تا ابد با همین روال پیش بروم.
#Absurd_thoughts
به ساعت خود خیره بود.
آری دوباره 21:12 بود، همان زمان آشنایی قدیمی.. همان آشنایی که هرگز ابدی نشد.
من مثل همیشه اینجا در انتظار تو نشسته ام؛ در انتظار آمدنی که هرگز قرار نیست اتفاق بیفتد!
دوباره به ساعتش نگاهی انداخت، دیگر از شب گذشته و صبح شده بود.
- فردا هم برمیگردم و در انتظاری پایان ناپذیر غرق میشوم، آن هم تا ابد..
#Picture
#Absurd_thoughts
هدایت شده از "𝖾𝗑𝗁𝗂𝗍𝖻𝗂𝗍𝗂𝗈𝗇"