دلم برای زمانی که غرق بودم میانِ سیارهها تنگ شده، برای زمانی که جهانِ دورم پر از شگفتی به نظر میرسید..
من نابینا شدهام یا واقعا دیگر هیچ چیز آن اندازه که باید شگفت انگیز نیست؟! نه.. کاش برمیگشتم به آن زمانی که همه چیز عجیب بود همه چیز زیبا بود همه چیز جالب بود همه چیز کشف نشدنی بود؛ زمانی که من تلاش میکردم تا جهانِ اطرافم را کشف کنم نه حالا که در پوچی و بدبختی غرق شدهام!
برای خودم متأسفم، متأسفم که قادر نیست این شگفتی را ببیند و درک کند..
#Absurd_thoughts
-“اگه به یه چاه نگاه کنی، اونم بهت زل میزنه”
خواستم بدونم نظرت درمورد این اصل نیچه چیه؟
_خب برداشتهای زیادی میشه ازش کرد؛ اما اگر بخوام برداشت خودم رو بگم..
جمله ی اصلیش اگر خاطرم باشه اینه [ آنکس که با هیولا میجنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرتگاهی بنگری، پرتگاه نیز به تو چشم میدوزد. ] برداشت من اینه که نسبت به هر آنچه که دیدگاهِ بدی داشته باشی روزی خودت به اون تبدیل میشی، میدونی مثل این میمونه که آدمها راه میرن و از فقر بیزار هستن و همیشه دلشون برای آدمای فقیر میسوزه و با خودشون میگن چرا کسی به اینا کمک نمیکنه؛ اما آیا خودشون هم کمکی به آنها میکنند یا فقط بلدند دیگران رو زیر سوال ببرن؟ ما آدمها دنبال نقص و مقصر بیرون از خودمون هستیم در صورتی که همه چیز بر میگرده به درونِ خودمون!