eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
18.8هزار عکس
9هزار ویدیو
238 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
،  در حکم عید غدیر است؛  زیرا در آن روز بود که نعمت ولایت، اتمام نعمت و تکمیل نعمت الهی، برای ملت ایران صورت عملی و تحقق خارجی گرفت. امام خامنه ای  ۱۳۶۸/۱۱/۰۴
خدایا کمک کن اگر در صف شهدا غایبیم، در صف پیام رسانان راهشان غایب نباشیم.... ‌‌‌‌‌‌‌‌
🌹حضرت امام‌خامنہ‌اے(مدظله العالی): این شـ❤️ــهادٺ ها آسان بہ دَسٺ نیامَده ،نِعمَٺ وَ هِدیہ‌ے خداسٺ. این هِدیه را آسان بہ ڪسی نمے دهند.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نهمین روز از چله 🌟💫بیستم 💫🌟 سر سفره ی🌷 شهید سید مهرداد مجدزاده طباطبایی 🌷 هستیم.
❣ ایشان ، سید مهرداد مجدزاده طباطبایی هستند. مردی که در انقلاب او را پیدا کردیم و در والفجر مقدماتی گم کردیم. مردی که با عِلمش آگاهی داد و با عَمَلش عبرت شد. اهل فلسفه بود و اهل دل... و دنیایی عشق...
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
❣ ایشان ، سید مهرداد مجدزاده طباطبایی هستند. مردی که در انقلاب او را پیدا کردیم و در والفجر مقدماتی
شهید سیدمهرداد مجدزاده دهم تیر ۱۳۳۴ در شهر اصفهان متولد شد. مدتی از دوران طفولیتش را در اصفهان گذراند ولی چون پدرش از جمله کارمندان راه‌آهن بود و برخوردهایی با رؤسای خویش داشت، او را به شهرستان‌های مختلفی همچون قم، دورود، اندیمشک، بندر ترکمن و ... منتقل می‌کردند، به همین جهت دوران کودکی آن شهید در نقل و انتقال از شهری به شهری سپری شد. از ۶ سالگی در دبستان حکمت اهواز مشغول به تحصیل شد و بقیه دوران ابتدایی را در اندیمشک و دورود به پایان رساند. دوره تحصیلی متوسطه‌اش را در اهواز در دبیرستان طالقانی در رشته ریاضی به پایان رساند و پس از پذیرفته شدن در دانشکده نفت آبادان و دانشکده حسابرسی و حسابداری نفت تهران، رشته حسابداری را ادامه داد و به اخذ درجه لیسانس نائل شد.
شهید در دوران دانشجویی به علت علاقه شدید به فراگیری علوم، نزد استاد محمدحسین فاضل شبستانکی از اساتید مدرسه عالی شهید مطهری و استاد محمدحسین فاضل تونی به فراگیری مباحث اصول عقاید و فلسفه پرداخت. به موازات فعالیت‌های علمیش در زمینه‌های سیاسی نیز مشغول بود و به همین جهت قبل از انقلاب چندین مرتبه به دست دژخیمان ساواک گرفتار و زندانی شد؛ اما هیچ‌گاه حتی نزدیک‌ترین دوستانش به قضیه زندانی شدن وی توسط ساواک واقف نشدند و این خود بیانگر تقوا و خلوص آن شهید بزرگوار بود. در زمان انقلاب شروع به فعالیت در زمینه سخنرانی ـ تکثیر اعلامیه، جلسات شبانه و دیگر شیوه‌های مبارزاتی کرد. هنوز خاطره سخنرانی‌های آن سید شهید در مسجد طالب‌زاده و مکتب قرآن دل‌ها را جلا می‌دهد. بعدها در جاهای دیگری همچون مراکز تربیت معلم دختران و پسران و کلاس‌های امور پرورش مشغول به تدریس شد. کلاس‌هایش به‌دلیل گیرایی خاصی که داشتند آن چنان جاذبه‌ای داشت که برادران حتی از شهرستان‌های دیگر می‌آمدند و از وی تقاضای تشکیل کلاس در آن شهرستان‌ها را می‌کردند. از وی مجموعه سخنرانی‌هایی با موضوع «درس‌هایی» از نهج‌البلاغه در بخش رادیویی سازمان رادیو و تلویزیون استان خوزستان مرکز اهواز که آنها را در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۶۰ ایراد کرد، بر جای مانده است. بیان شهید در این درسها شیرین و خواندنی است؛ از جمله مبحث «دعا در نهج‌البلاغه»، «حسادت در نهج‌البلاغه»، «توبه در نهج‌البلاغه»، «زهد در نهج‌البلاغه» و ... است.
شهید مجد زاده به کسب علم و دانش اندوزی اهمیت فراوان می داد و همین شد که در رشته حسابداری دانشکده نفت تهران به ادامه تحصیل بپردازد اما در عین حال بعد از پیروزی انقلاب از نقش ارزنده خود در راه هدایت نسل جوان غافل نماند. بیشتر شاگردانش جوان بودند و گیرایی کلامش باعث شده بود حتی از شهرستان های دیگر برای حضور در محضر استاد به سوی اهواز بیایند، «درس‌هایی» از نهج‌البلاغه مجموعه ای جذاب از سخنرانی های اوست که در بخش رادیویی سازمان رادیو و تلویزیون استان خوزستان در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۶۰ پخش می شد. همچنین ندای بصیرت افزایی او در جهاد، سپاه، امور تربیتی نهضت سوادآموزی صنعت نفت، مرکز تربیت معلم، رادیو و شهرهای مختلف استان باعث تربیت انسان های متدینی شد.
🍂 🔻 عالمِ عامل 🔅 شهید سید مهرداد مجدزاده چند ماه قبل از عملیات والفجر مقدماتی وارد گردان شد و یک راست آمد در دسته یاسر و چادر ما در گروهان نجف اشرف. او را از دوران انقلاب می شناختم و در سخنرانی هایش حضور پیدا می کردم هر چند چیز زیادی از صحبتهای سطح بالایش نمی فهمیدم ولی همین شناخت کافی بود که از حضورش در کنارمان و در چادرمان احساس غرور بکنم که آدم مهمی بین ماست. رفت و آمد افرادی با ماشینهای شرکت نفت و رد و بدل کردن اوراقی که گاهی امضاء ایشان زیر آنها قرار می گرفت نشانگر کارهای مهم او در پشت جبهه بود و اصرار امام جمعه و مسئولین برای بازگرداندن او که کارگر نمی افتاد چرا که او تصمیم خود را گرفته بود. توجهی به احترام و نگاه های ما نمی کرد و خود را همانند یک فرد عادی بین بچه ها گم کرده بود، کمتر با بچه ها قاطی می شد و احساس می کردم در حال و هوای دیگری به سر می برد و با شناخت و معرفت خاصی پا به جبهه گذاشته است و این احساس را داشتم که در کلاسی بالاتر از معمول ما بسر می برد. از هر فرصتی برای مطالعه استفاده می کرد و معمولا در ساک همراهش چندین کتاب بود که در هیاهوی چادرها با آرامش مطالعه می کرد، لحظه ای متوجه او شدم که با چه سرعتی از اوراق کتاب می گذرد. طاقت نیاوردم و از او پرسیدم چطور می توانی به این سرعت کتاب بخوانی و معمولا چند روزه این کتاب را تمام می کنی؟ پاسخ داد بیشتر مطالب کتاب را می دانم که چه می خواهد بگوید لذا به سرعت از این مطالب می گذرم تا به مطلب جدیدی برسم. زمینه را مساعد دیدم تا بیشتر با او هم کلام شوم و باز پرسیدم دلیل معروفیت بعضی اعداد مانند چهل، هفت و ... چیست؟ که بلافاصله با یک نمی دانم بحث را تمام کرد تا دامنه صحبت همه گیر نشود و باز کلاس استادی و شاگردی برپا نشود. فشار زیادی از طرف فرماندهان بخاطر نوع ماموریت به گروهان ما وارد می شد. از رزم شبانه و بیدار باش با تیر و سر و صدا گرفته تا پیاده رویهای بیست کیلومتری و پشتک و واروهای بی سابقه که افراد را بریده بود. در یکی از این شبها ساعت 3 نیمه شب باز همه را به خط کردند و بعد از چند بشین و پاشو از مجدزاده دعوت کردند تا یک بحث اخلاقی و اعتقادی راه بیندازد. در دل، مصیبت گرفته بودیم که حالا با این وضعیت خواب آلودگی سخنرانی هم باید گوش کنیم که متوجه شدیم از صحبت کردن امتناع کرد و بی اثر بودن صحبت در این وضعیت را گوشزد نمود و شاید به شکلی به آن همه فشار به نیروها اعتراض کرده بود و در خاطر ندارم که در طول ماموریتش تا شهادت صحبت کرده باشد و کلاسی تشکیل داده باشد و شاید با خودش قرار گذاشته بود که دیگر صحبت و نصیحت کردن کافیست و اینجا میدان عمل است. و حال که سالها از شهادتش می گذرد تازه می فهمم که با چه دیدگاه والایی قدم در این راه گذشت و چقدر آگاهانه و با شناخت راه را انتخاب کرد. هرگز چهره آن مرد آرام با کلاهی به رنگ کرم و جورابهای ساقه بلند و کفش های کتانیش، با نمازهای طولانی و معنویش از ذهنم پاک نمی شود.
ندای گرم استاد در فضای روحانی کلاس‌هایش، در جهاد، سپاه، امور تربیتی نهضت سوادآموزی، صنعت نفت، مرکز تربیت معلم، رادیو و جاهای مختلف شهر، پیام مکتب و انقلاب را در دل‌های مشتعل شیفتگان راه شهید زنده نگاه خواهد داشت. او همیشه روشنی‌‌بخش راه طالبان هدایت خواهد بود. سید مهرداد مجدزاده ۲۰ بهمن سال ۶۱ به شهادت رسید. در بخشی از وصیت‌نامه شهید که آن را خطاب به خانواده‌اش نوشته است می‌خوانیم: «من دیروز بین شما بودم و امروز براى شما عبرت هستم. چه بسیار کارهاى خیرى که مى‌توانستم انجام بدهم و چه بسیار معاصى، که متأسفانه مرتکب شدم و اکنون افسوس مى‌خورم ولى مى‌بینید که دیگر فرصت از دستم رفته است پس شما مرا عبرت قرار دهید و تا خداوند فرصت داده است براى آخرتتان زحمت بکشید که دو روزه دنیا خیلى زود مى‌گذرد».