eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
18.9هزار عکس
9.1هزار ویدیو
239 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مراسم شکرگزاری بازگشایی صحن های حرم مطهر رضوی با حضور علما و خادمان امام رضا علیه السلام برگزار شد. 🔺گفتنی است؛ بنا بر مصوبه ستاد ملی مقابله با ویروس کرونا از روز دوشنبه ۵ خرداد ماه صحن‌های حرم مطهر علی ابن موسی الرضا علیه السلام به روی زائران بازگشایی خواهد شد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام علیکم سی ویکمین روز از 💫 چله بیست و دوم 💫 مهمان سفره شهید 🌷 حسین وهابی🌷هستیم. بخش دوم از مراقبت‌های چله بیست و دوم 👇👇👇 ✅ 1 - نماز استغاثه به امام زمان عج ✅ 2- تلاوت قرآن، حداقل سوره یس شبی یکبار ✅ 3- مراقبت به بیداری بین الطلوعین ✅ 4- خواندن دعای اللهم الرزقنا توفیق الطاعه ✅ 5- سجده طولانی
*شهیدے که در روز عید فطر به آرزویش رسید*🕊️ *شهید حسین وهابی*🌹 تاریخ تولد: ۱۵ / ۶ / ۱۳۴۸ تاریخ شهادت: ۲۷ / ۲ / ۱۳۶۷ محل تولد: قزوین محل شهادت: عراق
حسین وهابی،  پانزدهم شهریور ۱۳۴۸، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمد، بنا و معمار بود و مادرش خورشید نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۶۷، در دوجیله عراق بر اثر عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
حسین از آنجایی که علاقه فراوانی به جبهه و حضور در کنار رزمندگان را داشت به بهانه‌ی خدمت سربازی، یک سال زودتر، برای گذراندن دوره‌ی آموزشی و به عنوان پاسدار وظیفه، عازم پاوه کردستان شد. مادر حسین می‌گوید: تا آن روز به یاد ندارم که روزه‌هایم را خورده باشم، اما سال 1367، دهه‌ی اول ماه رمضان را که پشت سرگذاشته بودیم، دلم بدجوری هوای حسین را کرد. یعنی یه جورایی توی دلم آشوب شده بود. پا را توی یک کفش کردم و به پدرش گفتم: می‌خواهم به دیدن حسین بروم و اگر مرا به پاوه نبری، خودم می‌روم. این شد که ایشان هم شال و کلاه کرد و  با هم به پاوه رفتیم تا حسینم را ببینم. به محل ملاقات که رسیدیم، حسین بالای کوه‌ها بود و تا صدایش کردند که بیاید، یک ساعتی طول کشید. ظهر بود که بچه‌ام را بغل کردم، بوسیدم، بوییدم و خیالم راحت شد که او در کنارم است. حسین می‌گفت: فرمانده‌مان می‌گوید: تو که عینک می‌زنی و چشم‌هایت ضعیف است، معاف از رزمی، پس برای چه اینجا آمده‌ای؟ اما من گفتم: اتفاقا من آمده‌ام که بروم خط مقدم تا با دشمنان بجنگم. چرا مرا اینجا نگه‌داشته‌اید؟ خلاصه آن روز خیلی خوش گذشت. من که کلی حسینم را تماشا کردم و با هم حرف زدیم. گفتم: کی میای خانه؟ گفت: قرار است پس از گذراندن دوره آموزشی، هفده روز مرخصی بدهند که می‌آیم خانه. این را که گفت کمی خیالم راحت شد و وقتی هم که ساعت ملاقات تمام شد، ساعت 4 بعدازظهر روز هفدهم ماه رمضان بود که حسین رفت بالای کوه‌ها و ما هم برگشتیم قزوین.
ده روزی بود قزوین بودیم که حسین را به همراه گروهی از رزمندگان به "دوجیله عراق" اعزام کرده بودند که بر اثر عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی دشمن، در آنجا به شهادت رسیده بود. حسین روز عید فطر آن سال به شهادت رسید ولی او را در سردخانه نگهداری کرده و پس از 3 روز، مراسم تشییع‌اش انجام شد. پسرم، قبل از اعزامش به سربازی گفته بود: دوست دارم پس از گذراندن دوره آموزشی، به نقطه‌ای دوردست اعزام شوم و توسط بمب شیمیایی دشمن شهید شوم.