زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛ از نماز به موقع، یاد مرگ، همیشه با وضو بودن، خواندن نماز شب، نماز غفیله و نماز امام زمان(عج)، ورزش صبحگاهی، قرآن خواندن بعد از نماز صبح، حفظ کردن سورههای قرآن کریم، دعا کردن در صبح و ظهر و شب، کمتر گناه کردن تا کمخوردن صبحانه، ناهار و شام.
دخترم جلوی این موارد ستونهایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت میزد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم به یاد آن اندام لاغر و نهیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزههای مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شبهای طولانی و بیصدایش، به یاد گریههای او در سجدههایش و دعاهایی که در حق امام خمینی(ره) داشت.
زینب در عمل، تکتک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت میکرد.
به دلیل فعالیت های مستمر زینب و تلاش های بی وقفه اش جهت تغییر وضعیت فرهنگی شاهین شهر/پس از گذشت شش ماه از حضورش در این شهر هدف سازمان منافقین قرار گرفت و درشب اول فروردین سال 1361 در راه بازگشت از مسجد تا خانه توسط اعضای این گروه ربوده و به شهادت رسید و پیکر پاکش پس از سه روز جستجوی نیروهای امنیتی و خانواده کشف گردید. منافقین در طی ارسال نامه و تماس تلفنی مسئولیت ترور زینب را برعهده گرفتند. زینب چهارده ساله و دانش آموز سال اول دبیرستان در سال ترور کور منافقین به شکل مظلومانه ای به شهادت رسید و همراه با شهدای فتح المبین در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
وصیت نامه شهیده زینب کمایی :
خدایا نگذار نقاب نفاق و بیطرفی بر چهره مان افتد و در این هنگامه جنگ حسین را تنها گذاریم . اینها از یزدید بدترند و جایگاهشان اسفل سافلین است و بس ... ماذا وجدک من فقدک و ماذا فقد من وجدک . چه یافت آنکسی که تو را گم کرد و چه گم کرد انکس که تو را یافت . ( قسمتی از مناجات امام حسین علیه السلام )
بدلیل اینکه هر مسلمانی باید وصیت نامه ای داشته باشد من نیز تصمیم گرفتن این متن را بعنوان وصیت نامه بنویسم و آخرین حرف های خود را برای دوستان و خانواده و تمام عاشقان شهادت بنویسم . از شما عاشقان شهادت می خواهم که راه این شهیدان به خون خفته را ادامه دهید . هیچ گاه از پشتیبانی امام سرد نشوید . همیشه سخن ولی فقیه را به گوش جان بشنوید و به کار ببندید . چون هرکس روزی به سوی خدا باز خواهد گشت. همیشه به یاد مرگ باشید .
تا کبر و غرور و دیگر گناهان شما را فرا نگیرد .نمازهایتان را فراموش نکنید و برای سلامتی اماممان همیشه دعا کنید و در انتظار ظهور مهدی عج باشید مادر جان تو که از بدو تولد همیشه پرستار و غمخوار من بودی حال که وصیت نامه مرا می خوانی خوشحال باش که از امتحان خدا سربلند بیرون امده ای و هرگزدر نبود من ناراحت نشو ٬ زیرا که من در پیشگاه خدای خود روزی می خورم و چه چیزی از این بهتر است که تشنه ای به آب برسد و عاشقی به معشوق .
مادر جان می دانم که برای رساندن من به این مرحله از زندگی زحمات بسیار کشیده ای و بهمین دلیل تو را به رنجهای حضرت زینب سلام الله علیها قسم می دهم مرا حلال کن و مرا دعای خیر بفرما . در آخر از همه شما خواهران و برادران عزیزم و تمام دوستانم تقاضا می کنم که مرا حلال کنند و اگر من باعث ناراحتی شده ام مرا ببخشید . شما را به خون جوشان حسین علیه السام قسمتان می دهم دعا برای امام را فراموش نکنید . خواهر کوچک شما زینب کمایی.
*به سینمایش بزرگ ۴۱۰ دعوتید*
🔹در برج میلاد ۲۵ مهر تا ۱۱ آبان به روایتی متفاوت از دفاع مقدس با محوریت شهید سلیمانی و گردان غواصی لشکر ۴۱ ثارالله دعوتید. جهت رزرو بلیت (رایگان) به hozehonari.ir بروید.
@Farsna
🔴 اخرین پیام
تفحص پیکر مطهر بیسیم چی گردان کمیل شهید سید مرتضی رضاقدیری به همراه بی سیمش، بعد از ۳۹ سال
آخرین جملهای که این شهید پشت همین بی سیمی که پیدا شده، خطاب به شهید ابراهیم همت فرمانده لشکر ۲۷:
«آب نیست، غذا نیست، مهماتمان تمام شده، بعثیها داخل کانال شدند و به همه تیر خلاص میزنند. من باید بروم، سلام ما را به امام برسانید بگویید حسینوار جنگیدیم و حسینوار شهید شدیم.»
🌷 یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد...
اینطور غیور مردان سرزمینم جنگیدن که ایران اسلامی بمونه و لبیک گفتن پیام روح الله خمینی که آیت الله خامنه ای رو جانشین خودشون کردن...
ما همه سرباز توایم خامنه ای...
#لبیک_یا_خامنه_ای
#کلام_شهید
#ایران
⭕️تشییع پیکر شهید «مهدی لطفی» در مرکز پلیس فاتب
🔹پیکر مطهر شهید مدافع امنیت «مهدی لطفی»، صبح امروز (دوشنبه) در مرکز پلیس فاتب (فرماندهی انتظامی تهران بزرگ) تشییع شد.
پیکر مطهر این شهید والامقام فردا (سهشنبه) از «چالانچولان» شهرستان دورود به سمت زادگاهش روستای «عربان» تشییع و در این روستا به خاک سپرده خواهد شد.
گروهبان یکم «لطفی» در حادثه آتشسوزی زندان اوین به درجه رفیع شهادت نائل آمده است.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢همه به احترام شهید
🔹پرواز به سمت آسمان و دوباره مدافع امنیتی به یاران شهیدش پیوست
🔹#شهید_مهدی_لطفی_پور
4_6023980099823471493.mp3
615.8K
#سخنرانی🎙
هـیچ چـیز نگاه رضایت آمیز
امام زمان(عجّ)نمیشود..☺️
#استادشجاعی
🌹الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این یک فتوای شرعی است
💌مقاممعظمرهبری🌿
🌸حجاب برتر همین چادر ایرانی خود ماست - حقیقتا حجاب برتر است؛ هیچ تردیدی در این نباید داشت.۱۳۷۷/۱۲/۰۴
#حجاب
#زن_عفت_افتخار
#لبیک_یا_خامنه_ای
بیست و دومین روز از چله 🍃🌷سی و پنجم (#شهداء_بصیرت_ظهور_حجاب )🍃🌷
مهمان سفره
بانوی شهید 🥀 سیده طاهره هاشمی 🥀هستیم.
سیده طاهره هاشمی در یکم خردادماه سال 1346 در شهرستان آمل و در روستای شهید آباد ( شهربانو محله ) دیده به جهان گشود. او در خانوادهای متدیّن، مذهبی و طرفدار انقلاب و تحت تربیت پدر و مادری بزرگوار که هر دو از سادات منطقهی هزار جریب ساری بودند، رشد و پرورش یافت. از کودکی با قرآن، نهجالبلاغه و سایر کتب روایی شیعی انس و الفت پیدا کرد و به دلیل جوّ فرهنگی و مذهبی خانواده روح تشنهاش با عمیقترین مفاهیم دینی و معنوی سیراب شد.
او دختری مهربان، دلسوز و دانشآموزی نمونه و موفق و درسخوان بود. هرگز در ادای تکالیف واجب دینی، کوتاهی نمیکرد و مستحبات را تا جایی که میتوانست، به جا میآورد. در کارهای هنری چون خطاطی، طراحی، گلدوزی، نگارش مقاله، تهیهی روزنامه دیواری و نیز ادارهی برنامههای فرهنگی مدرسه بسیار موفق بود و بسیاری از برنامههای فرهنگی، اجتماعی و حرکتهای سیاسی مدرسه بر عهدهی او بود. در برخورد با دانشآموزانی که تحت تأثیر تبلیغات گروهکهای منحرف قرار گرفته بودند، بسیار مهربان، باحوصله و دلسوز بود و از فرط مهر و دوستی، آنها را به خود جذب میکرد.
و سرانجام در غروب روز ششم بهمنماه سال 1360 در حالی که چهارده بهار بیشتر از عمر کوتاهش نمیگذشت، در حالی به کمک نیروهای مدافع شهر شتافته بود ، در درگیری خونین گروهکهای معاند انقلاب با نیروهای بسیجی و مردمی، با اصابت دو گلوله به فیض شهادت نایل آمد.
شیفتهی هنر گرافیک بود و رمز و راز این هنر را از برادرش قاسم میپرسید. در دبیرستان با برپایی نمایشگاههای عکس، طراحی، خطاطی، نقاشی و کاریکاتور دانشآموزان را با این هنرها آشنا میکرد. طاهره در نوجوانی برای بچهها با کاغذ و مقواهای رنگی، قایق، عروسک و گل میساخت و ذوق هنری خود را به رخ خانواده میکشید. در تابستان سال ۶۰ برای برپایی یک نمایشگاه طراحی ذوق شکوفای خود را به نمایش گذاشت. او در این نمایشگاه طرحهایی دربارهی جنگ و پیروزی انقلاب از خود به یادگار نهاد. همیشه پای طرحهای خود کلمهی«طاها» را مینوشت. طاها اول نام و نامخانوادگیاش بود. میگفت: دوست دارم اسم سورهی قرآن پای نقاشیهایم باشد.
چند نمونه از هنرخوش نویسی اش به یادگار مانده که در برگه هایی جملاتی از امام خمینی را خط خوش نوشته است. شاید بتوان ازگزینش این جمله ها احوالات درونی او را دریافت. دربرگه ای نوشته است: " بکوشید تا هرچه نیرومند شوید درعقل و علم. اگرعلم باشد و تزکیه نباشد همان رژیم سابق پیش می آید " طاهره نیزخود را با عقل و علم و هنرنیرومند کرده و در پیوند روح خود با تزکیه به این سفارش امام خمینی جامه ی عمل پوشانده بود.
درجای دیگر نوشته است: " این فکر را که نمی توانیم خودکفا باشیم ازسر بیرون کنیم " مسلما کسی که این جمله ی امام را از میان هزاران سخن ارزشمند بزرگان برمی گزیند، حتما خود نیز به اهمیت خودکفایی آگاه است و می داند که انقلاب نوپای ایران نیازبه خودکفایی درهمه ی زمینه های اقتصادی و سیاسی دارد.
طاهره با اعضای انجمن اسلامی دبیرستانهای دخترانهی آمل در جماران به دیدار حضرت امام شتافت. در بهشتزهرا کنار مزار آیتالله شهید بهشتی میثاق بست که در مسیر روشنشان گام بردارد. خاطرات این سفر روحانی مدتها در یادش سبز بود. بعد از بازگشت از این سفر یک شب خواب دید سفرهای گستردهاند و شهیدان دور تا دور سفره نشستهاند. طاهره به صورت تک تک به شهدا چشم دوخت. شهید فضلی و شهید قدیر را که از شهدای انجمن اسلامی محل بودند بینشان دید. آیتالله بهشتی چند دقیقهای برای آنها حرف زد. وقتی دید طاهره گوشهای ایستاده به او هم تعارف کرد سرسفره بنشیند. وقتی صبح کنار سفرهی صبحانه خوابش را برای مادر و عباس تعریف کرد، به آرامی گفت: من شهید میشوم. عباس به یاد انشای طاهره افتاد که اول نوشته بود دوست دارم فلسفه بخوانم؛ اما در پایان نوشت به من الهام شده که پیش خدا خواهم رفت. هر وقت عباس از او میپرسید:
- در آینده میخواهی چه کاره شوی؟
میگفت:
- من آیندهای ندارم.
ششم بهمن سال 1360 شهرستان آمل، روستاي شهيد آباد مانند بسياري از شهرهاي درگير دفاع آن سالها شاهد نزاع خونين گروهك هاي ضدانقلاب و منافقين با نيروهاي بسيجي و مردمي بود.
طاهره در آن روزهاي پرتنش 14 سالش بود و مانند هر دانش آموز ديگري در راه بازگشت از مدرسه - كه به دليل جريانت داخلي آن روز تعطيل شده بود - متوجه ي زد و خوردهاي خونين در روستاي كوچكشان شد.
در آن روز سرد زمستاني طاهره با همراه كردن دوست و همكلاسي اش مينا براي تهيه ي وسايل امدادرساني اوليه و نان با آگاهي و علاقه درب خانه هاي زيادي از همسايه گان و آشنايانش را كوبيد.
قلب كوچك اين دختر نوجوان آنچنان به درستي آرمان مكتب حضرت روح الله به يقين رسيده بود كه با وجود ترس و دلهره ي همكلاسي همراهش، همچنان براي حضور و كمك در آن صحنه ي درگيري اصرار داشت.
طاهره پيش از اين نيز بارها ارادت و پايبندي به ارزش هاي انقلاب و دفاع را در نوشته هايش به تماشا گذاشته بود. و اينچنين بود كه شهادت، اين مسير سخت و طولاني لقاالله، براي او با همه ي كم سالي اش دور از ذهن و بعيد به نظر نمي رسيد كه اين نوجوان 14 ساله در يكي از انشاهايش خطاب به يك رزمنده ي فرضي نوشته بود: اگر تو شهيد بشوي صدها نفر بعد از تو مي آيند و سنگرت را حفظ خواهند كرد . ملتي كه براي هر قطعه از اين ميهن خون ها فدا كرد ، ديگر سازش با نوكران آمريكا و شوروي اين دشمنان اسلام را جايز نمي داند. مي دانم كه تو تا آخرين قطره قطره خون خواهي جنگيد ، زيرا تو فرزند خلف كساني هستي كه در جهان هميشه بر ضد ستم مي شوريدند و تو هم مانند آنها پيروز خواهي شد زيرا اماممان ، اين بت شكن عصر گفت : آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و در جاي ديگر گفت: ما مرد جنگيم آقاي كارتر نبايد ما را از جنگ بترساند.